آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

.....کناره‌گیر در دنیا، همانند کناره‌گیری کوچ‌کننده از آن،

و نگرنده به دنیا، به دیدة ترسندگان از آن،

آرزوهایت از آن (دنیا) بازداشته شده

و همت و تلاشت از آرایش‌هایش برگرفته شده،

از شادمانی‌اش به سان چشمی که بر آن چیزی بخورد و

آب‌ریــــ ـــزان

شده و بسته گردد،

چشم پوشیده و اشتیاقت در مورد آخرت شناخته شده و مشهور است.....

قسمتی از زیارت ناحیه ی مقدسه،

در وصف ثارالله ....

از زبان ِ آقای زمانمان...

.


اَللّهُمَّ یا رَبِّ نَشکوُ غَیبَةَ نَبِیّنا وَ قِلّةَ ناصِرنا،


وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنا و شِدَّةَ الزَّمانِ عَلَیْنا،


وَ وُقَوعَ الفِتَن بِنا وَ تَظاهُرَ اْلخَلْقِ عَلَیْنا،


اَللّهُمُّ صَلِّ عَلی محمّد وَ آل محمّدٍ


وَ فَرِّج ذلِکْ بِفَرَجٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ،


وَ نَصْرٍ وَ حَقٍّ تُظْهِرُهُ....

مقر فرماندهی

یا غیاث المستغیثین ...

شنبه, ۲۷ آبان ۱۳۹۶، ۰۶:۳۵ ب.ظ

نیمه هوشیار بودم ..
تخت کناری من خوابانده بودنش ...
فقط همین قدر متوجه شدم که شرایط عادی ندارد ...

کامل که به هوش آمدم ،
دختری را دیدم حدودا ۱۲ ساله ...
معلول حرکتی شدید ...

شرایط جالبی نداشت ...
اما می خندید ...
زینب مرا رها کرده بود و پیش او نشسته بود ..
دستش را گرفته بود ...
هیچ حرفی نمی زدند ...
اما آن دختر دائما می خندید ...

زینب چقدر عادی کنارش‌نشسته بود ... انگار که خواهرش باشد ...

به حالش غبطه خوردم ...
هم به حال زینب
هم به حال آن دختر روی تخت ...

داشت توی گوش دخترک‌ زمزمه میکرد که
"امام حسین چقدر تو را دوست دارد ...."


آرامش دختر را هنوز یادم نرفته ...
معنی خنده ای که روی لبش بود را متوجه نمی شدم ...
نمی فهمیدم چرا انــــــــقدر آرام است ....

فقط همین قدر می فهمیدم که توان من آن لحظه از او کم تر بود ...
اصلا آن لحظه توانی نداشتم ...
نه تنها نمی خندیدم که گریه هم می کردم ....
از شدت ناتوانی دلم میخواست داد بزنم ....

اقتدار او اما عجیب ،
عجیب بود !!!!
نه میتوانست حرکت کند و نه حتی حرفی بزند ....
وسط بیابان نجف به کربلا ،
بیمار شده بود و باز هم می خنیدید . . . !
شاید فقط در فکر به تو رسیدن بود ....

شاید حواسش بوده که چیزی تا کربلا نمانده . . .

.

.
گاهی حسرت یک حال ِ خـــوب را میکشی وسط یک عالمه حال بد ....
حال خوب ،
وسط تمام ِ بدآمد ها را هر کسی ندارد ...

گاهی انقدر بد شده ای که حتی نمی توانی بخوانی اش...
نمی توانی اسمش را در دلت مرور کنی ...
حتی در دلت . . .

۹۶/۰۸/۲۷
عاکف...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">