آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

.....کناره‌گیر در دنیا، همانند کناره‌گیری کوچ‌کننده از آن،

و نگرنده به دنیا، به دیدة ترسندگان از آن،

آرزوهایت از آن (دنیا) بازداشته شده

و همت و تلاشت از آرایش‌هایش برگرفته شده،

از شادمانی‌اش به سان چشمی که بر آن چیزی بخورد و

آب‌ریــــ ـــزان

شده و بسته گردد،

چشم پوشیده و اشتیاقت در مورد آخرت شناخته شده و مشهور است.....

قسمتی از زیارت ناحیه ی مقدسه،

در وصف ثارالله ....

از زبان ِ آقای زمانمان...

.


اَللّهُمَّ یا رَبِّ نَشکوُ غَیبَةَ نَبِیّنا وَ قِلّةَ ناصِرنا،


وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنا و شِدَّةَ الزَّمانِ عَلَیْنا،


وَ وُقَوعَ الفِتَن بِنا وَ تَظاهُرَ اْلخَلْقِ عَلَیْنا،


اَللّهُمُّ صَلِّ عَلی محمّد وَ آل محمّدٍ


وَ فَرِّج ذلِکْ بِفَرَجٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ،


وَ نَصْرٍ وَ حَقٍّ تُظْهِرُهُ....

مقر فرماندهی

۵ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

زیر سر پـــــــــــدر می آیم ....


زنی عرب،
با لهجه ای دلنشین
می آید و می خواهد دستمالی را که دور کمرش گره زده برایش باز کنم ....!
با خنده برایش باز میکنم ... طول می کشد اما بالاخره باز می شود ....
پیشانی ام را دست می کشد و می رود ....
چقدر باز کردن ِ گره از کسی شیرین بود .........

علـــــــــــــــــــــــی جآن ..... تو که انقدر گره می گشایی ...........!!


توی همین فکر ها بودم که تکیه زدم به دیوار و دستم را به میله ها گره زدم .....
خیز گرفتم زیر چادرم و صدای گریه های آشنایم برای پدر . . . .

زیر ِ گوشم صدای پاره شدن پـــــــارچه ای آمد .....
مچ دستم تکان خورد ....
چیزی دور دستم بسته شد ...
سر بالا آوردم ....
همان زن بود ...
با نگاهش سعی می کرد همدردی را به من بفهماند .....
چهره ای محزون به خودش گرفته بود و .....
همان پارچه ای را که برایش باز کردم به دستم بسته بود .....!

پارچه برایش خیلی عزیز بود . . .
خ ی ل ی . . . .
و حالا برای من . . . . .

+بگذارید فعلا از کربلا نگویم که ن ف س م میگیرد از دلتنگی . . . .

++آیا هدیه ای بهتر از زهـــــــــــــــــــــرا برای من وجود داشت که ح س ی ن

سوغاتی از شـــــهرش به من بدهد ....؟؟؟


+ خستگی که معنا ندارد .....!!
اصلا به قول زهرا جانم سرگرم بودن نشانه ی پویایی زندگیه ! :)
به عنوان یک انسان ِ سوپر پویا (!!!!!!) ،
گَرد ِ پایم به خانه نرسیده،
راهی ِ جهادی ام تا یک خود ِ درست و حسابی بسازم انشاءالله !!!
دعآ کنید .... عجیب استرس دارم که کارآمد نباشم ....!

عاکف...
۲۷ مرداد ۹۵ ، ۲۱:۲۰ ۰ نظر

انقدررر تنهایی آقا جان که اگر سآل ها تنها بمانم باز هم به پای یک ثانیه ی تنها نفس کشیدنت نمی رسد .....

دست خیالت را میگیرم و با خودم همسفر میکنم و لحظه به لحظه فقط برای تو دعا میکنم .......

لحظه به لحظه فقط بی دغدغه نفس کشیدنت را التماس می کنم ....

تو را چه احتیاج است به نماز من .... ؟؟؟

آن سجده ای که تو می روی و عینکت را در می آوری تا راحت اشک بریزی،خودش عــــــــــرش الله را می شکافد .....!!

اما من می خوانم .... !!!

می دانی کجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــآ ...... ؟؟؟؟

سمت ِ چپ ِ ضریح ِ حضرت ِ پدر را دیده ای .... ؟؟؟

همان جای مثلثی که دو قدم با ق ل ب ِ پدر فاصله دارد .... !!!

همان جا دعآ می کنم پدرم بمانی . . . .

همانجا یک نماز میخوانم پیشانی به پیشانی ِ سنگ های حرم ِ پدر . . . .

اصلا می دانی کجــــــــــــــــــــــــــــــــــآ ..... ؟؟؟؟؟؟؟؟

زیر ِ پای ح س ی ن م . . .

قلب به قلب ِ ح س ی ن م . . . . .

همان موقعی که ه ی چ کس را به خلوت خودم و او راه نمی دهم ،

فقط فکر تو را به دلم تزریق می کنم . . . .

یک هزارم ِ تمآم ِ اشک هایی که در سجده ات می ریزی را آنجا برایت میریزم ....

تسبیحشان میکنم .... یادگاری می گذارم برای ح س ی ن .............


این بار مُـــــــهرهای حرم را از طرف تــــــــــــــــــو پُــــر میکنم.....


خاکی اگر زیر ِ فرش ها پیدا کردم برای تو کنار میگذارم ....

که این بار دیگر حرفی از رفتن و نماندن نزنی .....

آقآ جآنم .....

این سفر من مآل ِ تو .....

تو و همانی که خودت می دانی قلب ِ من با پلک زدن ِ اوست که می تپد.........

 

.

+گرم است نه ...؟؟


هر چقدر اب وهوای حرمت گـــــــــــــــــــــــرم ح س ی ن ...

محفل سایه نشینان غمت گـــــــــــــــــــــــرم ح س ی ن ....


شب جمعه؛

کــــــــــــــــــــــــــــــربلاء ...

و ولادت ِ ضامن ِ دل ِ شکسته ام 

کاظـــــمــــینـــــــــــم انشاءالله ...
دعاگوی همه خواهم بود اگر عمری بود ....


یا حق....

امضا !

عــــآکف ِ حـــــــــرم . . . .

عاکف...
۱۶ مرداد ۹۵ ، ۲۱:۴۲

سینه ی دنـــــــــیا ز خوبی ها تهــــــــــــــــــــــــــی ست !!!

ترجیح می دهم سرم را از بحث دو تا فروشنده که سومی ِ آن ها را کلانتری گرفته بود بیرون بکشم و چشمم را ببندم تا حداقل فقط گوشم درگیر انواع بدبختی ِ مردم باشد !!!!!
انواع و اقسام صدا از گوشم رد می شود و فکر شلوغم می رود پیش حرف ِ ستاره.....

عاکف...
۱۲ مرداد ۹۵ ، ۲۲:۱۲ ۱۰ نظر

پریروز داشتم با خودم فکر میکردم که ما ۵ ساله با هم دوستیم !!
هیچ وقت و سر هیچ موردی،حتی سطحی هم با هم به اختلاف برنخوردیم !!!!
البته این بیشتر به خاطر ِ آروم بودن و سازگاری ِ اونه و البته تشابه ِ عقایدمون ....


انگار خودم،رفاقتمونو چشم زدم!!همون روز،بعد از ظهرش ،
سر ِ این که من یک مسئله ای رو بهش نگفته بودم ناراحت شد !!
نه دعوا کردیم و نه چیز خاصی گفتیم ....
فقط از اون سکوت مزخرفا بینمون حاکم شد .... !!
نگران ِ دیروز شدم .... !

تولدم بود !!!دوست نداشتم مهم ترین روز زندگیم باهام سرد باشه ....
ولی حرفی نزدم ....
بحث غرور نبود!!!ولی حس کردم تا آروم نشه ، درست نمیشه !!!


شب دیدم برام پست گذاشته .....
بیشتر دوستام برام پست گذاشته بودن اما....
پست ِ اون ، به عنوان ِ آخــــــــرین نفر ، برام یه ارزش دیگه ای داشت ....!
با دیدن پستش،خنده و گریه قاطی شده بود !!!
این تولدم خیلی عجیب بود ....
با این که همه بودن،اما احساس ِ تنهایی ،وحشتناک گریبان گیرم شده بود .....!!
علت خاصی نداشت....از اون حس ها بود که یه وقتایی الکی میاد و میره ... شایدم نره .... !


همین که دیدم برام نوشته اون حس ِ مزخرف ِ غربت رفت !!


یه کم بیشتر که فکر کردم .... یاد اون یکی دوستم افتادم...
بنده ی خدا کلی به این در و اون در زد دیروز تا بتونه هم کادوی منو بگیره و هم سر موقع بیاد سر قرارمون.... !
یه کم دیر رسید سر قرار!!
از دستش شاکی بودم !!
سرش غرغر کردم بابت دیر رسیدنش اما بازم عذر خواهی کرد!!!
تا ساک رو دستش دیدم شرمندش شدم و علت دیر اومدنش رو فهمیدم... :|

شکر ِ خدا ...
که دو تا دوست داده بهم که شاید ناراحت بشن،اما یه هو غیـــــب نمیشن !!!
ناراحتی و رفاقتشون همزمان و در کنار همه !!!
کسی که بیاد و بره به درد نمیخوره....

+ببخش فاطمه ....
بابت ِ نگفتنم .....
و .... بابت این که امروز با وجود خالی بودن وقتم بازم نیومدم...
فردا راهی ِ سفرم ... اولین روزی که برگردم میام سراغت...
(اینجا نوشتم که متوجه بشی اون مسئله رو....دیدی نبود ... ؟؟؟)

++ممنووونمممم
بابت تبریکات و هدایا :)
انتظار نداشتم با این سیل ِ هدیه مواجه شم!
اگر عمری بود،تا چند روز دیگه،بین الحرمین جبران میکنم هدایاتون رو :)
یا حق....

پ.ن:

ثبت ِ ساده ترین و دلنشین ترین تبریک امسالم ... :)

عاکف...
۰۶ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۴۵

نمی دانم به شناسنامه ام نگاه کنم و 5 مرداد ِ 76 را بـــاور کنم ؛

یا به دلم که می گوید همان روزهایی را "زندگی" بدانم که در هوای تــــــــــو نفس کشیدم ....!

هــــــــــــر سال هدیه ی تولدم

تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــویی

و من 19 بـــاره از تـــو ؛

خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودت را می خواهم ..... !

من ـ زیاده خواه و تـــو ِ رئــــــــــوف .... !

چه ترکیب ِ قشنگی هستیم کنار ِ هـــــــــــــــــم .... !

+آرزوی من به روایت ِ تصویر !!!!!

ایشان آرزوی بنده را .... !

+به رسم ِ هرسال ،

رفقای مجازی ،

ما منتظر ِ هدایای مجازی هستیم :)

عاکف...
۰۵ مرداد ۹۵ ، ۰۰:۱۶