آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

.....کناره‌گیر در دنیا، همانند کناره‌گیری کوچ‌کننده از آن،

و نگرنده به دنیا، به دیدة ترسندگان از آن،

آرزوهایت از آن (دنیا) بازداشته شده

و همت و تلاشت از آرایش‌هایش برگرفته شده،

از شادمانی‌اش به سان چشمی که بر آن چیزی بخورد و

آب‌ریــــ ـــزان

شده و بسته گردد،

چشم پوشیده و اشتیاقت در مورد آخرت شناخته شده و مشهور است.....

قسمتی از زیارت ناحیه ی مقدسه،

در وصف ثارالله ....

از زبان ِ آقای زمانمان...

.


اَللّهُمَّ یا رَبِّ نَشکوُ غَیبَةَ نَبِیّنا وَ قِلّةَ ناصِرنا،


وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنا و شِدَّةَ الزَّمانِ عَلَیْنا،


وَ وُقَوعَ الفِتَن بِنا وَ تَظاهُرَ اْلخَلْقِ عَلَیْنا،


اَللّهُمُّ صَلِّ عَلی محمّد وَ آل محمّدٍ


وَ فَرِّج ذلِکْ بِفَرَجٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ،


وَ نَصْرٍ وَ حَقٍّ تُظْهِرُهُ....

آخرین مطالب

  • ۱۳ بهمن ۹۶ ، ۰۲:۲۰ ...
  • ۲۴ دی ۹۶ ، ۱۴:۴۱ 393!

مقر فرماندهی

۷ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

انگار که تمام روز را دوکوهه بودم .... !!

به هیچ کجا جز آنجا فکر نکردم ....
تمام روز ،
فکرم زیر درخت کنار ساختمانش پرسه می زد ....

راه افتادم بروم جایی که بوی آن جا را دارد ...
ترسیدم از آن جا رفتن هم .....

کل امروز ،
به ب غ ض گذشت .....
بغض ِ تنهایی .....

کاش محرم زود تر برسد ...

جایی را ندارم که این همه بغض را خالی کنم ....

+کسی میگفت دوکوهه ،
عمو محمود من را دیده ...


.
++پدر وقتی این حالم را دید ،
به زور مجبورم کرد تا ماشین بشورم !!!!
می گوید من را بد عادت کرده .... !!
میگوید آب برای روح خیلی خوب است و من را از این مستی بیرون میکشد !!!
اما وقتی دید که من از حواس پرتی دارم داخل ماشین را خیس میکنم ،
ترجیح داد باز هم به بد عادت کردن من و کارواش ادامه دهد ... :/

عاکف...
۲۷ شهریور ۹۶ ، ۲۰:۴۹ ۰ نظر

نــ ـــفـــس هایم گـــوآهی می دهد بــــوی تـ ـــــــو می آید . . .


+خوش آمــدی محــرمــ من ...

عاکف...
۲۵ شهریور ۹۶ ، ۱۹:۰۵ ۰ نظر

حرف زیاد زدم !

شاید بیدار شویم ...

شاید کسی از اینجا رد شد و صدایی شنید و

توانست به جایی برساند ...

.

عاکف...
۲۱ شهریور ۹۶ ، ۲۰:۴۲ ۰ نظر
از یک عالم سنّی در مورد امام علی علیه السلام سوال کردند:
"ما تقول فی علیّ؟"
(در مورد علی چه میگویی؟)
پاسخ داد :
" چه بگویم درباره ی کسی که دشمنانش از روی حسد و بغض و دوستانش به سبب ترس وتقیّه ازدشمنان ، فضائلش را کتمان کردند ، اما از بین این دو کتمان آنقدر فضیلت خارج شده است که مشرق و مغرب عالم را پر کرده است!"

عیدتان مبارک :)
.

+کم حرف شدم...بیشتر میشنوم تا بخوام بگم....
بیشتر احتیاج به "شنیدن" دارم...
هر چقدر هم کسی برام حرف بزنه،حوصله ام سر نمیره ...
عاکف...
۱۸ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۰۰ ۰ نظر
میدانید امسال چه میگفت ... ؟؟
میگفت
"آدم باید عرفه،کربلا باشه ...
محرم، کربلا باشه ...
اربعین، کربلا باشه .......

پشت سر،مرقد مولا ....
رو به رو،جاده و صحرا ......"

میدانید من چه میگویم؟؟؟
من میگویم آدم باید همـــــــــــــــیشه کربلا باشه ....!!
.
.
من،
یک روضه ای را یکسالی جا ماندم ...
همانی که عزمم را جزم کرده بودم تا هر طور شده آن شب،پایش بنشینم ...
نشد !
دو سال است که عرفه،
مطیعی برایم همان را میخواند ...

"لالا لالا ... عموش رفته آب بیاره ...."....
.
.
اصلا عرفه،
برای حسین گریه نکنی؛
میخواهی برای که گریه کنی .... ؟؟؟
عرفه،
مآل ِ اوست ....
.
مطیعی میگفت:
"خدا توی عرفه اول به زائرای کربلا نگاه میکنه..."

من میگویم
"خدا همــــــــــــــــــیشه اول به زائرای کربلا نگاه میکنه..."
.
.
عرفه، آرام گرفتم ....
هر چقدر دلم خواست گریه کردم ‌‌‌...
هر چقدر بغض از اعتکاف تا به حال مانده بود در گلویم را خالی کردم ...
خدا میداند که شبی که شهید آوردند،
بیشتر از همه دلم پُر بود ...
بیشتر از همه دلم میخواست سر بگذارم روی تابوت شهید ...

هر چقدر هم که چراغ های اتاق را خاموش کنی و برای خودت گریه کنی ،
گریه ی روضه های حسین نمی شود ....

+و تو چقـــــدر نزدیکی محرم ....!
کم کم باید لباس مشکی بگیرم .....
کم کم باید آماده شوم ...
عاکف...
۱۱ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۱۸ ۰ نظر

زیر آسمان روستا داشتیم راه می رفتیم ...
مرضیه یک آه ِ از ته دل کشید...
_تو رو خدا دعام کن فاطمه ...کربلا...

حرف دلم را زد ...
چیزی نگفتم ...

نوبت به قرعه کشی کربلا رسید ...
دل توی دلم نبود ...
میدانستم هیچ جوره لایق نیستم ...
این را هم میدانستم که دلم دیگر طاقت ندارد ...

اسم نفر اول را خواندند
"خانم مرضیه اسدی..."
مرضیه را بغلش کردم ... از تمام وجودم خوشحالش شدم ...
قطعا کربلا جای امثال ِ مرضیه هاست ...

اسم بعدی را خواندند...
اسمم توی گوشم پیچید...
از زبان ِ کسی که برگه های قرعه کشی دستش‌ بود ...
داشتم درست میشنیدم .... ؟؟؟؟
وقتی فهمیدم درست شنیدم که مرضیه دستم را زیر چادرش کشید و
"فاطمه کربلا....کربلا..."
از دهانش‌ نمی افتاد ...


حالا آمدم اینجا تا ثبت کنم که برای بار‌ چهارم،
درست همان لحظه ای که التماست کردم،
جوابم را دادی ...
آمدم ثبت کنم که صدایم کردی کنار خودت ...
شاید ،
این،
همان دفعه ای باشد که منتظرش بودم ...

حالا که تنها شده ام و وقت فکر کردن دارم،
کم کم دارم می فهمم که چه شده ...
دارم میفهمم که نگاهم کردی تا برگردم همان جای همیشگی در حرمت . . .
جای جای ِ حرم ،
اشک هایم را یادگاری‌ بگذارم ....
از هر دری که دلم میخواهد وارد شوم . . .
برگردم و ببینمت . . .
برگردم و با تو زندگی کنم ...
زیر آسمان تو نفس بکشم ...

آه ح س‌ ی ن ...
نمیدانی که وقتی از بین ۸۰ نفر 
اسمت را برای کربلا بیرون میکشند،
چطور‌ روحت روی ابر ها می دود . . .
نمیدانی که وقتی صدا میکنی،
صدایت چقدر قشنگ است ...
نمیدانی که وقت ِ درماندگی،
بودنت چه حسی دارد . . . .
نمیدانی ....
.

تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد،
زندگی درد ِ قشنگی است که جریان دارد ....
که جریان دارد ...

عاکف...
۰۶ شهریور ۹۶ ، ۱۶:۱۲ ۰ نظر
هر‌ روستایی
آسمان خاص خودش را دارد ....
هر روستایی
عبرت های خودش را دارد ...
هر‌ روستایی
یک دنیا که نه ..‌
یک "آسمان" است ...
با د ر د های خودش ....
و تو
ه ی چ ی
ن ی س ت ی ....

وسیله ای ...
و آمده ای در حد کم توانی ات ،
آسمان روستا را روشن کنی ....
ستاره های روستا ،
دستت را بگیرند ...
دور ستاره ها بگردی ....
به چشم های خندان ِ ستاره ها بخندی ...
از ته ِ تهِ ته ِ دلت . . .
شب ها
خیره به ماهی بمانی که هیچ آلودگی‌ جلوی آن پرده نکشیده ...
و ....
با ستاره ها
برای ح س ی ن ،
بخوانی ...
چشم هایت اشک را قورت بدهند و در دلت بریزند ....

قصه ی غصه های ح س ی ن را
با بغض،
برای بچه ها زجه بزنی ...

"امیری حسین..." را تمام دنیایشان کنی ...

مهر ح س ی ن را
در دل هایشان زنده کنی ....

و این تازه اول راه است ...
ایران،
روستا زیاد دارد ...
ایران،
حالا حالاها کار دارد ....
باید زکات دارایی های شهرهایمان را در روستاها بدهیم ...
بعضی هایمان
شادی هایمان را مدیون سختی های روستایی ها هستیم ...

+با آتش به اختیار،
فاصله زیاد دارم ...
عاکف...
۰۵ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۱۱ ۰ نظر