تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
آبــ ریـ ــــزان
یک کربلاء ع ط ش . . .!


۷ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است

ح س ی ن .....
روز مولود هر یک از یارانت
من عزا می گیرم .....
دل نبند آقا .....
به ه ی چ کدام دل نبند ......
بعدا سختت می شود . . .
بعدا
که "فرداً وحیدا" شدی . . . . .
آن لحظه ای که تو می مانی و ع ل ی های روی دستت مانده . . . . . .

با خودم فکر می کردم
تنها غمی که در آن "ظهر"ت ،
"انکسر" ؛
و رجاءت "قلّت" نشده بود
غم ِ ع ل ی بود. . .1 
که بعدا کسی خیلی آرام
در گوشم گفت :

"کنار علقمه ، کمرش را ش ک س ت ن د .....
وسط میدان جنگ، وقتی اسب علی اشتباها به دل ِ دشمن رفت ،
امیدش را ش ک س ت ن د . . .
و . . .
وقتی دست ِ حامل ِ اصغرش را بالا گرفت
دلش را ش ک س ت ن د . . . . ."

وااای از آن لحظه ای که دل ِ خون ِ خدا 

بشکند . . . 
اصلا دلی برایت مانده بود آن لحظه که بشکند..... هستی ِ من ...... ؟؟؟؟؟
گمان کنم من هم دارم بی دل می شوم . . .


+بغض وحشتناک پست را ببخشید ......

عید است و باید شاد نوشت ....

اما هر کاری کردم نشد و ذهنم یاری نکرد :/

1.اولین شهید از بنی هاشم در ظهر عاشورا 

حضرت علی اکبر بود .... حضرت عباس؛بعد از ایشان به شهادت رسیدند...


عاکف... ۹۵-۲-۲۸

عاکف... ۹۵-۲-۲۸


چند ساعت بین دو کلاسمان فاصله افتاده بود !

راه افتادیم دانشگاه گردی !!!!!

خوش و خرم و خنده کنان  دو تایی دانشگاه را متر کردیم .....

کم کم ساعت به 6 نزدیک شد و حرکت کردیم به سمت دانشکده برای کلاس بعدی .....

یک هو بحث جدی شد ......

گله می کرد از خودش ....

می گفت از گریه نکردن حس ِ بدی دارد !!!!

من

چه بر عکس ِ او شده ام ...... !

این روز ها کافی ست به من یک کلمه بگویی :ح س ی ن ..... !

اشک راه ِ چشمم را می بندد .... !

به مرز  ِ دیوانگی رسیده ام انگار ...... !

دو شیفت از چشم هایم کار می کشم .....

بیچاره من ..... !

چقدر اذیتش می کنم ..... !

بی ربط نوشت ها :

1.مدت زیادی بود دنبال این مداحی بودم !!! عجیب است که سایت ها تماما فیلتر شده اند !!!!!!!!!!

گفتم شاید شما هم دنبالش باشید

دانلود

2.بسته بودن دریچه ی نظرات را بگذارید به پای یکی دیگر از علائم دیوانگی ِ اینجانب !

به زودی بازشان می گذارم !

3.استادند دیگر .... ! زورشان می رسد !!

خودشان نمی آیند از آن طرف مجبورت می کنند از 6 بعد از ظهر تا شب ؛

کلاس جبرانی بیایی !

تازه اگر نیایی دو جلسه غیبت می خوری !!!!

و از همه مهتر استاد ِ گرامی اگر حس کند دو جلسه غیبت زیاد است

بدون ِ آن که خبرت کند حذف می شوی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

و سر ِ جلسه ی امتحان وقتی بهت برگه نمی دهند می فهمی که حذف شدی !!!!!!!!!!!!!!

و این اوج ِ عدالت  و انصاف ِ یک استاد ِ حقوق ِ بین الملل را می رساند !!!!!!!!!!!

از دستاوردهای دیگرش نمی گویم !!! که اگر بگویم بی شک اسمش در ذهنتان تداعی می شود :/


عاکف... ۹۵-۲-۲۶

عاکف... ۹۵-۲-۲۶


همیشه باید یکی باشد.....
یکی که بتوان پیش او
بلند بلند فکر کرد ......


یکی که تا می آیی به تنها بودنت فکر کنی
سریع خودی لای مشغله هایت نشان دهد......


مگر می شود "یک" نفس با او نبود ..... ؟؟؟


کسی که شهرش؛
عآلــــــــمی را عـــــاشق خودش کرده .... !


نه تاریخ آنلاین شدن دارد و نه خودش را گذاشته روی "last seen recently" !!!!


سر نگاهش منت نمی گذارد ....!

(هر چند که خــــــانه اش،
دری از درهای بهشت باشد ......!!!)


تو دنبالش نباشی هم،
او دنبال توست.....!
حتی تا خود ِ قبــــــــــــــــر.....!!!!!!
وقتی همه دفنت می کنند و می روند و تو دیگر دلی نداری که ب ل ر ز د ؛
آنجاست که او می آید ........ !

من ،

به عنوان ِ کسی که دلش برای خــــــــــــــیـــــــــــلی ها نوشته ،

به این نتیجه رسیدم که حرف های دلم را جـــــــــز برای او ننویسم ....... !

خوش حالی ام از آنجایی شروع شد که جز برای او ،

دیگر نتوانستم بنویسم ...... !

اوست که می بیند و می شنود و می فهمد و حواسش هست و "مصباح الهدی" ست ........!

و از همه مهم تر

تو را می خـــــــــــــــــواهد ........ !

اگر روزی دیدید نمی توانید برایش بنویسید ،

غصـــــــــــه سرآســـــــــر ِ دلتان را بگیرد ....... !

که اگر برای او حرف نزنیم ،

کدام نگاهی ،

جز نگاه ِ او می خواند ما را ....... ؟!؟!؟

بزرگ ترین اتفاق ِ بشریت ؛

مبارکمان ...... !

"حسیندار" شدنمان مبارکمان ......

امشب ،

فــــــــــــآطمه ،

چه حس ِ قشنگی دارد از در آغوش گرفتن ِ او ....... !

فطرس ِ ح س ی ن باشید ...........

بال هایتان را خودش ترمیم می کند ......!


عاکف... ۹۵-۲-۲۱

عاکف... ۹۵-۲-۲۱


با کلی دوندگی بالاخره انتشارات ملک اعظم را یافتیم !!!
کتاب ها را دست گرفته بودیم و دوتایی سرهایمان را در هم گره کرده بودیم و مشورت می کردیم که دیدم از داخل ِ غرفه؛
یک جفت چشم ِ سیاه دارد پدرانه به ما لبخند می زند .....!
فکر کردم فروشندست !!! اما اصلا لبخند و نگاه ِ متمرکزش آزار دهنده نبود !!!
که شاید حتی دلنشین ....... !!!
رفیق جان هی زیر لب غر می زد از نگاهش!!
اما من کاملا متوجه شده بودم او هیچ منظوری ندارد !!!
پسری بدو بدو آمد و "آقای عاکف گویان" تمام کتاب هایش را داد تا او امضا کند !!!!
از این که این نویسنده ی بزرگ این همه وقت نگاهش را به من داده بود بسی ذوق مرگ بودم !!!!
نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و نگویم که من هم "عاکفم" !!!!
اما او چه عاکف ِ متواضعی بود ....!
انقدری که اگر آن پسر نمی گفت من هیچ وقت نمی فهمیدم سعید عاکف ، خود ِ اوست .... !
چقدر مهربان و با ادب ...... !
صبر در چشم هایش داد می زد ......!
فهم از نگاهش می ریخت .... !
سادگی در زیستنش معلوم بود .....!
و از طرز ِ امضا کردنش مشخص بود که اهل ِ دنیای ادب است ....!
دنیای ادبیات ِ شهدا ......
که مدام به روز می شود با گذر ِ زمان .....
مدتی را به حرف زدن مشغول شدیم....!!
دلم نمی آمد از صحبت با این نویسنده ی موفق دل بِکَنم....!
یقین داشتم حضرت آقا،الکی نام ِ او را در جمع ها نمی برد ....!
خلاصه خوشحالم....!از دیدن ِ یک عاکف ِ موفق .....!!
.


+ شعبان با خودش
ح س ی ن می آورد . . .
ع ش ق می آورد . . .

دست بگیرید زیر ِ باران ِ نعمت ِ شعبان ......
خیس شوید از نعمت ِ فرزندان ِ محمد"ص" .......

شعبانتان ؛

به مبآرکی ِ حسین بن علی ......


عاکف... ۹۵-۲-۱۹ ۸

عاکف... ۹۵-۲-۱۹ ۸


ستاره می گوید :

"تا امام یادت نیفته 

امکان نداره تو یادش بیفتی ......!

ما ها انقدر لیاقت نداریم که قبل از این که امام به یادمون بیفته 

ما یادش بیفتیم .....!

هر بار که یاد ِ امامت میفتی 

قبلش اون به یادت افتاده .....!

و بدون که اون هم الان توجهش مال توئه......!"

+روزی چنننند بار یادم می کنی ح س ی ن ..........؟؟؟؟؟

++عیدتان مبارک ..... 

همین ...... :)


عاکف... ۹۵-۲-۱۶

عاکف... ۹۵-۲-۱۶


گاهی هیچ چیز نشده هااااا ....
فقط کمی نمی دانی چه شده دوباره دلت را ....!

گاهی هیچ چیز نشده هااااا .....
فقط کمی بی حوصله ای .....


گاهی هیچ چیز نشده هااااا .....
فقط کمی می خواهی حرف بزنی .....!!


گاهی هیچ چیز نشده هااااا .....
فقط کمی بغض داری ..... !!

گاهی چیزی نشده هااااا .....

فقط له له ِ آرامش ِ با او بودن را می زنی .....!!


گوشه ی خیابان توقف می کنم و شروع می کنم به نوشتن برایش.....
از خاطره هایمان شروع می کنم و به امروز می رسم ......
التماس ِ دعآ می کنم از دلش ......
حس خیلی خوبی ست نامه نوشتن برای او....
بعد از ۱۴ سال درس خواندن،هنوز خودم را شاگردش می دانم....!
جوابم را می دهد ....
جواب او هم ، مثل نامه ی من پُر از اشک است .....
او معلم ِ اول است ....!

اما معلم آخر .... ؟؟
می روم سراغ دکــــــــــــــــــــتر .....!
هر چه می کنم نمی توانم حبّم را بهش در واژه ها بگنجانم....!
هنوز مشغول بازی با کلمات بودم که خودش پیام داد....
"_سلام عزیز دلم......"

از خط اول تا خط آخرش را اشک ریختم....!
جای من،
او تبریک گفته بود .......!!!!
یادم رفته بود من هم یک نیمچه معلمم......!!!!!
با دکتر شوخی زیاد می کنم...اما پای احساس که وسطمان می آید ..... !!
اصصصلا خوشحالی ام را از پیامش نشان نمی دهم!!که تازه عصبانی هم می شوم که چرا اول او پیام داده .....!!!
می خندد .... مثل همیشه .....
مثل همیشه ...... خنده ی روی چشم هایش خیییلی برای من آشناست .....

۵ سال است که خنده هایش آرامش ِ من است .....!
دوست دارم این آرامش را خواهرم هم داشته باشد ....!
و با خانواده تصمیم گرفتیم خواهر جان را هم بفرستیم پیش او .....!!

هر وقتی که با او می گذرانم را مادرم از جانب من نگرانی ندارد .....!
.
بودن ِ دو تا نام در پرونده ی روزهای عمرم ،
افــــــتــــــــــخار من است ......

نادره مجیری....فائزه توقع .....

دو تا معلم ِ متفاوت .... اما دوست داشتنی...
هر دو در سختی هایم همیشه بوده اند ......
دست ِ هر دو برای من بوسیدنی ست .......

روی این کتاب ها و خاک ها ،

امروز من دیوانگی کردم .....

هر جا می روی یادم با توست .......

مهربان ترین ِ من .....


عاکف... ۹۵-۲-۱۲

عاکف... ۹۵-۲-۱۲


ما عینکی ها ؛
دیدمان با همممه فـــــــــــــــرق دارد .....
دنیای ما عینکی ها
قاب دارد ..... !
شیشه ای است .... !
ما عینکی ها می توانیم هر چه را که آزارمان می دهد تار ببینیم ..... !
داستان ِ ما عینکی ها ،
کمی متفاوت است ...... !
ما عینکی ها
باید عینک را در آوریم ... و اشک بریزیم .... !
البته این برای مواقعی ست که بخواهیم تنهایی گریه کنیم .... !
اگر دلمان همدمی بخواهد ، با عینکمان گریه می کنیم ......!!!
با عینک که گریه می کنی،

او هم با چشمانت خ ی س می شود . . . . . .
اصلا هاااا !
من شب ها هم دلم نمی خوهد عینکم را در آورم ... !!
به قول پدر خواب هایم هم باید صاف باشد .... !

عینکی ها؛طرز راه رفتشان هم با دیگران فرق می کند !!!
نگاهشان فرق می کند ...
تفکرشان فرق می کند .....!

شخصیتشان فرق می کند ....!

عینکی ها دقیقند ....!

به محض ِ دیدنتان شروع می کنند سر تا پای حرکاتتان را تفسیر کردن...!

در همان نگاه اول می فهمند فاصله ی دیدشان با شما چقدر است ...!

.

.
ما عینکی ها، ترجیح می دهیم این دنیای مزخرف را با واسطه ببینیم .... !
دوست ندارم چشمم مستقیم به دنیا بیفتد . . . . !

اما ......
تنها جایی که بین عینک زدن و نزدن در تردیدم ؛
بین الحرمین است . . . !!!
نمی دانم گنبد را با واسطه و صاف ببینم یا بی واسطه و تار ..... ؟؟؟؟؟؟
قصه ی عشق ِ ما آن لحظه ای به غزلِ وصال ختم می شود ،
که انقدر به شش گوشه ات نزدیک باشم،

که عینک زدن و نزدن فرقی نداشته باشد . . . !!!

+دیروز،وسط مهم ترین همایش ِ عمرم نشسته بودم و اندازه ی عمرم داشتم مطالب شیرین میشنیدم که یک لحظه از بالای عینکم دکتر غلامی را نگاه کردم !!!
چقدرررر چشمم ضعیف شده ....
بی اغراق می گویم که برای اولین"ثانیه" در عمرم نسبت به این تار دیدن اکراه کردم !!!!
من عآشق عینکمم...!
یک کشو دارم مخصوص عینک های گذشته که دائم عوضشان می کردم!!
اصلا بار ها برای عینکی بودنم خدا را شکر کرده ام :/
گفتم این پست را بنویسم؛یک وقت کسی فکر نکند ما عینکی ها ؛
عقب میکشیم .....!!!!!
ما عینکی ها؛درست مثل ِ حقوقی ها؛از داشته هایمان کمالِ لذت را میبریمـ....!
:)


عاکف... ۹۵-۲-۱۰ ۲۳

عاکف... ۹۵-۲-۱۰ ۲۳


.....کناره‌گیر در دنیا، همانند کناره‌گیری کوچ‌کننده از آن،

و نگرنده به دنیا، به دیدة ترسندگان از آن،

آرزوهایت از آن (دنیا) بازداشته شده

و همت و تلاشت از آرایش‌هایش برگرفته شده،

از شادمانی‌اش به سان چشمی که بر آن چیزی بخورد و

آب‌ریــــ ـــزان

شده و بسته گردد،

چشم پوشیده و اشتیاقت در مورد آخرت شناخته شده و مشهور است.....

قسمتی از زیارت ناحیه ی مقدسه،

در وصف ثارالله ....

از زبان ِ آقای زمانمان...

.


اَللّهُمَّ یا رَبِّ نَشکوُ غَیبَةَ نَبِیّنا وَ قِلّةَ ناصِرنا،


وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنا و شِدَّةَ الزَّمانِ عَلَیْنا،


وَ وُقَوعَ الفِتَن بِنا وَ تَظاهُرَ اْلخَلْقِ عَلَیْنا،


اَللّهُمُّ صَلِّ عَلی محمّد وَ آل محمّدٍ


وَ فَرِّج ذلِکْ بِفَرَجٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ،


وَ نَصْرٍ وَ حَقٍّ تُظْهِرُهُ....


مقر فرماندهی