آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

".....کناره‌گیر در دنیا، همانند کناره‌گیری کوچ‌کننده از آن،

و نگرنده به دنیا، به دیدة ترسندگان از آن،

آرزوهایت از آن (دنیا) بازداشته شده

و همت و تلاشت از آرایش‌هایش برگرفته شده،

از شادمانی‌اش به سان چشمی که بر آن چیزی بخورد و

آب‌ریــــ ـــزان

شده و بسته گردد،

چشم پوشیده و اشتیاقت در مورد آخرت شناخته شده و مشهور است....."

قسمتی از زیارت ناحیه ی مقدسه،

در وصف ثارالله ....

از زبان ِ آقای زمانمان...

.


اَللّهُمَّ یا رَبِّ نَشکوُ غَیبَةَ نَبِیّنا وَ قِلّةَ ناصِرنا،


وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنا و شِدَّةَ الزَّمانِ عَلَیْنا،


وَ وُقَوعَ الفِتَن بِنا وَ تَظاهُرَ اْلخَلْقِ عَلَیْنا،


اَللّهُمُّ صَلِّ عَلی محمّد وَ آل محمّدٍ


وَ فَرِّج ذلِکْ بِفَرَجٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ،


وَ نَصْرٍ وَ حَقٍّ تُظْهِرُهُ....
.
.
+این جا،نظرات تایید نمیشوند !

مقر فرماندهی

۱۲ آذر !

دوشنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۷، ۱۱:۵۱ ب.ظ

امروز ۱۲ آذر بود ...
وقتی استوریشو دیدم چند بار با خودم تکرار کردم ...
۱۲ آذر ....
تاریخ آشنا ....
قرار بود اربعین باهاش کربلا باشم ...
اما "به یادش" کربلا بودم ....
۱۲ آذر ،
اربعین بود ...
شب جمعه بود ...
بارون میومد .....
زیر بارون،همونجا بهم گفت خدا دوستت داره ...
داره صورتتو با بارونش میبوسه ....

از اون موقع به بعد به بارونای کربلا به چشم بوسه های خدا نگاه میکردم که دیگه خیلی هم نصیبم نشد ....

کربلا رو الان بهش بیشتر محتاجم اما ازش محروم ترم ...
حسرت همه ی اون روزهارو خوردم که درش به طرز عجیبی به روم باز بود ....
حسرت ثانیه ثانیه هایی رو خوردم که زیر پاش میشد نشست ....
نماز خوند ...
و ساعت ها خیره به قبه موند....

اون موقع ها انگار دنیام کربلا بود ...
الان ولی دنیام دوتا شده ...

شاید باید ببینمت ...
با کیف جنوب این بار ...
با کفشای سبزت...
بعد نگاهت کنم و سعی کنم رنگی از اون روزارو دوباره به زندگیم بدم....
اون روزا داره یادم میره ...
اگر یادم بره ،
همه چیز خراب میشه ....

۹۷/۰۹/۱۲
عاکف...