آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

.....کناره‌گیر در دنیا، همانند کناره‌گیری کوچ‌کننده از آن،

و نگرنده به دنیا، به دیدة ترسندگان از آن،

آرزوهایت از آن (دنیا) بازداشته شده

و همت و تلاشت از آرایش‌هایش برگرفته شده،

از شادمانی‌اش به سان چشمی که بر آن چیزی بخورد و

آب‌ریــــ ـــزان

شده و بسته گردد،

چشم پوشیده و اشتیاقت در مورد آخرت شناخته شده و مشهور است.....

قسمتی از زیارت ناحیه ی مقدسه،

در وصف ثارالله ....

از زبان ِ آقای زمانمان...

.


اَللّهُمَّ یا رَبِّ نَشکوُ غَیبَةَ نَبِیّنا وَ قِلّةَ ناصِرنا،


وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنا و شِدَّةَ الزَّمانِ عَلَیْنا،


وَ وُقَوعَ الفِتَن بِنا وَ تَظاهُرَ اْلخَلْقِ عَلَیْنا،


اَللّهُمُّ صَلِّ عَلی محمّد وَ آل محمّدٍ


وَ فَرِّج ذلِکْ بِفَرَجٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ،


وَ نَصْرٍ وَ حَقٍّ تُظْهِرُهُ....

مقر فرماندهی

انقدر با این چشم های مظلومتان به من زل نزنید .....
شما هنوز نفهمیده اید من از نگاه ملتمس بیزارم ؟؟؟
شما نمی دانید در درون من چه ولوله ای ست .... ؟؟؟؟
شما که می دانید .....!
شما دیگر چرا ..... ؟؟؟؟
نگاه های سنگینتان را از روی شانه هایم بردارید تا بتوانم از پشت میز بلند شوم ..... !!
تا بتوانم یک اخم نثارتان کنم و برای تنبلی هایتان
یک تنبیه جانانه مهمانتان کنم ..... !
اما ....
انگار شما خسته تر از منید .....
انگار شما را هم چیزی آزار می دهد . . . .
تیر چشم های ناراحتتان
صاف می آید و در قلبم می نشیند...!
پای درد و دل هایتان که می نشینم . . . .!
.
دیروز
روز گریه بود ......!
روز اخم .....
روز ناراحتی ....!
روز تنبلی و درس نخواندن ..... !
دیروز
یک شبه معلم
جلوی بچه هایش بعد از تصحیح اوراقشان
ش ک س ت ....
اشک ریخت . . . . !
خب من که جز آن ها دیگر انگیزه ای در درس دادنم نخوابیده .... !
اغراق نمی کنم که بگویم
جآنم را پای درس دادنشان می گذارم .... !
در بدترین حالم ، به عشقشان سر کلاس حاضر می شوم....!
موفق بودم .... خیلی زیاد !!
از این که انگلیسی را از حروف الفبا شروع کردم برایشان و حالا
داریم با هم زمان های انگلیسی را می خوانیم !!
حالا در کمال شگفتی ،
بچه های من متن انگلیسی می خوانند .... !
می فهمند و می نویسند ..... !
حیف این بچه های من ........
حیف فاطمه جانم ......
که برادرش
از فوت پدرش سوءاستفاده کرده و چه بلاهایی که سرش نمی آورد . . . .
حیف آن هایی که یک چوب زیر گردنشان است که باید ازدواج کنی !!
بچه ی 13-14 ساله را چه به ازدواج ....... ؟؟؟
حیف آنی که باید جای درس
کار کند ..... !
حیف آن دختری که تهدید خانواده اش ختم می شود به
"دیگه نمی ذارم درس بخونی!!!"

وقتی از من احکام خودکشی را می پرسند ،

ترس تمام وجودم را می گیرد . . . . .

وقتی می گوید هرروز زیر دست خانواده ی مثلا محترمش کتک می خورد ؛
دستم را می گذارم زیر چانه اش ..........
در چشم های قشنگش جوری غرق می شوم که دیگر یادم می رود بحث ما چه بود ..... !
کی دلش می آید بزند زیر این چشم های خوشگل .....؟؟؟
معصومیت دارد از چشم هایش بیرون می ریزد.....!
کاش که بتوانم دلگرمی دل هایتان باشم ...
کآش . . . .

+من و شاگردانم
حالا دیگر خیلی خوب محرم اسرار هم شده ایم....!

+امشب 

شب جمعه .....

دلم در کربلا روضه خوانی می کند. . . .

۹۴/۱۲/۰۶
عــ ـاکـ ـف ...

نظرات  (۱۵)

۰۶ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۵۱ عارفه الزهرا
امان از این جهالت ها مگه این دخترامعصوم چه گناهی دارن...خدا عقلشون بده واقعاااا..
به به خانم معلممم چی کیفی میده ها منم خیلی معلمی دوست دارم
پاسخ:
هیچ گناهی :(
کیف که می ده ....
به شرطی که بی حاشیه درس بدی :)
انشاءالله قسمتت شه :)
چه خبره ؟؟؟؟ :/
خدا صبرت بده :(
اونم تو رو که تحمل این چیزا رو نداری :|
پاسخ:
نمیدونم :/
:|
۰۶ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۱۱ عارفه الزهرا
نقاشیه مثل نقاشی هست که من تو دبیرستان اول کتابام می کشیدم =_=
پاسخ:
پس خوش به حالت نقاشیت خوبه :|
۰۶ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۵۲ یک دختر شیعه
:((((
پاسخ:
:(
تو می تونی بهشون کمک کنی ...
من مطمئنم:)
خودتو اذیت نکن!
به جاش بهشون امید بده!
برای بچه ها معلماشون یه اسطوره اند!!
باور کن.... 
:)
یا علی...
پاسخ:
بله چشم :)
اسطوره که .... :/
یا حق ....
از معلم زبانمون میپرسم ببینم وبلاگ نداره؟:)

یاد استادمون افتادم.. :)

ان شا الله که مشکلشون حل شه.. خوندن این مطلب باعث شد قدر داشته هامو بهتر بدونم

انگار نه انگار که یکم  پیش تو دلم.. خدایا شکرت

اجرتون با خدا

التماس دعای فرج
پاسخ:
شاید :)
هر لحظه که کنارشونم 
قدر داشته هامو می دونم......و البته گاهی بهشون غبطه می خورم....
نداشته هاشون 
عقایدشون رو ازشون نگرفته ......!

یا حق
خاک بر سر انسانیت و شعور کسایی که باعث میشن بچه ای که فکر و ذهنش باید درگیر بچگیش باشه درگیر خودکشی و ... میکنن

ان شاءالله عاقبت همه بخیر شه
پاسخ:
واقعا :|

انشاءالله .....
:)
پاسخ:
کجاش خنده داشت :/
چی بگم...
خدا باعث و بانیشو لعنت کنه.....

پاسخ:
:|
۰۷ اسفند ۹۴ ، ۱۸:۵۳ نشانه گمنام
نمیدونم واقعا چی بگم عجب خانواده هایی پیدا میشن
ان شاالله خدا این فرشته کوچولو رو کمک کنه
خوش به حال دانش آموزا چه معلم ماهی دارن
عزیز التماس دعای فرج
روزیتون شهادت
پاسخ:
:(
انشاءالله......
با تشکر از لطف زیادت :*
:))
روزت مبااااارک خانوم وکیل عززیززززممممم
ایشالا سه سال دیگه پروانشم میگیری :))

خدا شاگرداتو کمک کنه .....
خانواده هاشونو هدایت کنه ....
و تو رو هم توی مسیری قرار بده که باعث کمک و خوش بختیشون باشی..
تو هم منو خیلی دعام کن...
خیلی زیاد....
پاسخ:
خخخخخ 
خدا می دونه من چند تا پیام تحت این عنوان دریافت کردم:))))
.
انشاءالله.... :)
من دعاگوی همیشگیت هستم......
ممنون بابت دعاهات.... :)
چقدر درناکه!
بچه های معصوم میفتن دستِ چه بی لیاقتایی!
پاسخ:
نمیشه اینطور گفت .....
بالاخره خانواده هاشونن ...!
البته متاسفانه :(

:((

شما کجا درس می دین؟ البته مسلما نمی شه که بگین:) ولی یعنی مدرسه خاصی درس می دین؟ جای خاص و محرومی؟

پاسخ:
نمی دونم جای خاص محسوب میشه یا نه !
سمت خیابون نواب :)
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا ابا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنایک....
سلام علی آل یس...السلام علیک یا ابن فاطمه الزهرا...یاابن ثارالله....السلام علیک حین تقوم وتقعد....
سلام بر عزیز جانم.....درود بر وجودت....بر نامت ...که کوه ها هم در برابر عظمت صاحبش خرد وشکسته می شوند...لرایته خاشعا متصدّعا...مگر فاطمه(سلام الله علیها)وقرآن بر هم منطبق نیستند؟.....
عزیزجانم....به قطع...هیچ نعمتی واکسیری برای انسان بالاتر از رنج ودرد نیست..وسعت انسانها به وسعت دردهایشان است...وزیباترین هدیه برای انسان شاید اشک باشد...اشکی که فوران شعله های "غم" و"عشق"درون را تسکین میدهد...که وجهی به غم و درد دارد ووجهی به عشق وشور....مانند شمع باید سوخت...
ینها که گفتم حرفهای دلی است که وقتی نوشته هایت را می خوانم می آید...غبطه برانگیزی مثل همیشه....مثل همیشه بدون وسعت زمان ومکان....
یا علی مدد....دست مریزاد...خدا قوّت عزیزجان....یاحق...یاحق...
پ.ن:هفته دیگر انشالله عازمم....اوّلین بار است که میروم....به یادت هستم..هرچند یاد نمی خواهد....خداراشکر برای روح انسانی هیچ سر حد زمانی-مکانی حکمرمایی نمی کند....
شرمنده بازهم طولانی شد.....حرف بسیار است...مجال اندک...بازهم باقی را خودت بخوان....یا علی:)

پاسخ:
تو بگو .....
من
فقط گوش می کنم .....
می خوانم....می خوانم ....می خوانم .....
.
ننوشتی کجا ....
اما ...
می دونم که کربلا قبلا رفتی ....
پس قطعا داری می ری جنوب .......
شریف . . . 
خوش به حالت . . . . . 
نمیدونم ....
شاید اشتباه کردم که نمیام.  . .
ولی تو . . .
مطمئنم
ه ی چ کجا اندازه ی سه راهی شهادت 
پیش پرنده های آب های طلائیه بهت خوش نمی گذره . . .
اگر 
لایق دیدی 
به یاد زیارت عاشورای بین الحرمین 
منو یک ثانیه 
اونجا از ذهنت رد کن . . . 
همین . . . 
به سلامت عزیز دلم :)

+حالا
منم
که تنهاتر از همیشه 
دارم بهت غبطه می خورم . . .
۱۲ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۴۸ سرباز جامانده
پیشرفت چشمگیریه بعد دوماه. آدم اعصابش خورد میشه وقتی اینارو میشنوه و میبینه
پاسخ:
بله متاسفانه ... :(

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">