آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

.....کناره‌گیر در دنیا، همانند کناره‌گیری کوچ‌کننده از آن،

و نگرنده به دنیا، به دیدة ترسندگان از آن،

آرزوهایت از آن (دنیا) بازداشته شده

و همت و تلاشت از آرایش‌هایش برگرفته شده،

از شادمانی‌اش به سان چشمی که بر آن چیزی بخورد و

آب‌ریــــ ـــزان

شده و بسته گردد،

چشم پوشیده و اشتیاقت در مورد آخرت شناخته شده و مشهور است.....

قسمتی از زیارت ناحیه ی مقدسه،

در وصف ثارالله ....

از زبان ِ آقای زمانمان...

.


اَللّهُمَّ یا رَبِّ نَشکوُ غَیبَةَ نَبِیّنا وَ قِلّةَ ناصِرنا،


وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنا و شِدَّةَ الزَّمانِ عَلَیْنا،


وَ وُقَوعَ الفِتَن بِنا وَ تَظاهُرَ اْلخَلْقِ عَلَیْنا،


اَللّهُمُّ صَلِّ عَلی محمّد وَ آل محمّدٍ


وَ فَرِّج ذلِکْ بِفَرَجٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ،


وَ نَصْرٍ وَ حَقٍّ تُظْهِرُهُ....

مقر فرماندهی

کربلا ! مگر تو باران داشتی ..... ؟؟!؟

پنجشنبه, ۳ دی ۱۳۹۴، ۰۵:۰۴ ب.ظ

حرفی بود ؛

خصوصی فقط ....

توی راه ،

هر کجا پاهایم می بُرید ،

مداحی ِ شب ِ هفت ِ امسال به داد ِ پاهایم می رسید !

لالایی....لالایی....امون از تنهایی .....

امون از روز قحط ِ آب ....

صدای گهواره ....

سکوت ِ شیرخواره ....

نگاه ِ مبهوت ِ ربـــاب ..............

چی شد گهواره . . .؟؟ . . .

کجاست شیرخواره . . .؟؟؟ . . . .

بگید برگرده . . .

بارون می باره . . . !

حالا جای پا ،

اشک مانع ِ  راه رفتنم می شد !

ببینم ؟؟

تنهایی؟؟

یا در قحط ِ آب گیر کرده ای ؟؟؟؟

گلوی بچه ات را پَرپَر کرده اند ؟؟؟؟؟

یا نامحرمان معجر از سرت می کشند ؟؟؟؟

یا دست های نامحرمان بزرگ تر از صورت توست هنگامه ی سیلی ها ....؟؟؟

صدای گریه های بچه ی تشنه و گشنه ات اذیتت می کند ؟؟؟!؟؟

چته تو که می گویی "دیگه نمی تونم" ؟؟؟

چه کار کرده ای که نمی توانی ؟؟؟

شرمنده ی بچه هایت مانده ای ؟؟؟

یا بچه هایت بی پناه شده اند ...؟؟؟

ورودی کربلا

چقدر باشکوه بود . . .

سینی های خرما را روی سرشان گذاشته بودند

و التماست می کردند تا برداری !

من اما

گنبد چشم هایم را مبهوت کرده بود . . .

من بالاخره برگشته بودم به وطنم !

همانجایی که هرشب مقابلش می ایستم و سلام می دهم !

یاد ِ حرف ِ حاج آقا پناهیان افتادم !

"اربعین ،

خود ِ اباعبدالله مجلس عزاداری گرفته !

می گه محبینم بیاید !

زینبم داره برمیگرده کربلا

شما هم بیاید !

اربعین ،

خود ِ اباعبدالله میزبانه!

اربعین ،

هــــــرکس تو کربلا باشه مال ِ سیدالشهداست !

سید الشهدا اونو خریده !

میگه ببینید!

این آدم مال ِ منه !

من حواسم بهش هست !

حالا که به خاطر من گشنه و تشنه اومدی ،

من نمی ذارم ذره ای بهت بدبگذره دیگه !

برو تو تا آخر عمرت بیمه ای!"

این ها را با فریاد می گفت  !

روی "هر" تاکید کرد تا من هم باورم شود که

ح س ی ن

مرا هم قاطی ِ خوبان ِ عالم خریده تا سیاه لشکرش کامل شود !!!!!

حالا هرجورحساب می کنم میبینم خیـــلی از 12 آذر گذشته !

خیــــــلی وقت است که چشم هایم گنبدش را بی واسطه ندیده !

باران اربعین ،

همین سه هفته پیش روی سرم می کوبید

و من زیر ِ سرمایش

نماز خواندم !

گنبد را خیــــس می دیدم و .....

پرچمش که تکان می خورد

انگار دست ِ ح س ی ن

بود که . . . !

یک صفحه ی سفید از

دفتر ِ چوبی ام را

باز کردم تا باران ِ کربلا

درش حرف بزند . . .

همین سه هفته پیش بود که همه هجوم بردند داخل تا خیس نشوند !

و من در حیاط

رو به گنبد ِ خودش

در یک فاصله ی 50 متری

تنها ماندم . . .

من و ح س ی ن

زیر ِ باران ....

شب ِ جمعه .....

اربعین .....

تنـــــهآ .... !

اصلا تنها بودن با او

عآلمی دارد !!!!!

من فکر کنم ،

عاکف ِ واقعی را همان موقع شدم !

رو به گنبد

زیر ِ باران ،

من و ح س ی ن ؛

خیلی حرف زدیم . . . !

همین سه هفته پیش بود که همه یکی یکی تماس می گرفتند

تا صدای ِ باران ِ شب ِ جمعه ی اربعین ِ کربلا را بشنوند !

همین سه هفته پیش بود که خاله پای تلفن زار می زد و

"خوش به حالت" تنها جمله ای بود که از حرف هایش می شد فهمید !

میبینی خاله ؟؟

حالا من هم مثل تو دور افتاده ام دوباره ....

دور افتاده ام با دست و پایی بســـــته !!

دور افتاده ام و دیگر رو ندارم تا بگویم یک بار دیگر . . . !

من از گنبد که ه ی چ ،

از شب های محرم هم دور افتاده ام !

دیگر شب ِ هفتی هم نیست تا من استرسش را از یک ماه قبلش بکشم !

دیگر عاشورایی نیست تا من تا صبحش بیدار بنشینم !

دیگر 12 آذری هم ن ی س ت . . .

که من

از یکسال قبلش برنامه بچینم . . . . . . !

من

از دلتنگی

رو به

دق

کردنم . . . !

همین !

+هروقت روی سجاده ام مینشینم

ذهنم از کربلا و نجف

غالب تهی می کند . . . !

+چه پست ِ بی سر و تهی شد !

:/

آشفتگی از کلماتش میریزد :/

۹۴/۱۰/۰۳
عــ ـاکـ ـف ...

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.