آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

.....کناره‌گیر در دنیا، همانند کناره‌گیری کوچ‌کننده از آن،

و نگرنده به دنیا، به دیدة ترسندگان از آن،

آرزوهایت از آن (دنیا) بازداشته شده

و همت و تلاشت از آرایش‌هایش برگرفته شده،

از شادمانی‌اش به سان چشمی که بر آن چیزی بخورد و

آب‌ریــــ ـــزان

شده و بسته گردد،

چشم پوشیده و اشتیاقت در مورد آخرت شناخته شده و مشهور است.....

قسمتی از زیارت ناحیه ی مقدسه،

در وصف ثارالله ....

از زبان ِ آقای زمانمان...

.


اَللّهُمَّ یا رَبِّ نَشکوُ غَیبَةَ نَبِیّنا وَ قِلّةَ ناصِرنا،


وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنا و شِدَّةَ الزَّمانِ عَلَیْنا،


وَ وُقَوعَ الفِتَن بِنا وَ تَظاهُرَ اْلخَلْقِ عَلَیْنا،


اَللّهُمُّ صَلِّ عَلی محمّد وَ آل محمّدٍ


وَ فَرِّج ذلِکْ بِفَرَجٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ،


وَ نَصْرٍ وَ حَقٍّ تُظْهِرُهُ....




پیوندهای روزانه

چقدر گریه کنم تا نبری از یادم ... ؟؟

تاسوعای ۹۳ .....

چه بارانی بود ...

تک و تنها مانده بودم توی حیاط دانشگاه امام صادق....

داخل جا نبود ...

روی سرم انگار شیر آب باز کرده بودند ....

لرز نکردم...

فقط کمی سردم شده بود ....

داخل جا باز کردند ....

رفتم نشستم کنج مسجد ....

اصلا نمی فهمیدم پشت بلندگو چه می گویند ....

برای خودم می خواندم..برای خودم گریه می کردم .....

با همان لباس و صورت خیس

که اشک هایم از آب باران معلوم نبود ......

چقدر آن شب دوستم داشتی ح س ی ن .......

باران رحمتت بود که بی منت می آمد ...

تو بودی ...،
شب تاسوعا بود ....،
باران بود ...،
روضه بود ...،
اشک های من هم برایت صف کشیده بودند.....

چقدر مشکی به من می آید ح س ی ن ....

نه ... ؟؟؟


مشکی ِ پدر اما ؛
حرف دیگری است .... !


قصه ی پدر ؛
قصه ی غمـــ است و غربت .....


اما ؛
پدر ؛
هیچ وقت غریب رها نمیکند دخترش را .....
پدر،
د ر د ِ غریبی
کشیده ....
راضی به درد ِ دخترش نیست ......


باور نمیکنی، از نجف بپرس ....

دل ِ نجف؛

هنوز پر است از درد های امیر المومنین ...

و چشمش

هنوز که هنوز است

میبیند

درد های امیرالمومنین ..... !!

از نجف بپرس تا برایت بگوید که پدر،

چطور مهمانش را

در آغوش می کشد ....


دلم برایت ت ن گ شده پدر. . . .
برای ایوانت ....
برای مـــــآه ِ آسمانت . . .


رمضان ،
بـــــــــــوی تو دارد. . .

نگـــــــــــاه تو در رمضان سنگینی میکند .....

انگار از بام حرمت ،

اذان در دل شیعه میپیچد . . .


انگار که میزبان تو باشی....
همانطور که بین زائرانت خوش آمد میگویی ....
با رویی گشاده ...
آغوشی باز ....
نگاهی مهربان ......
با همان لباس های ساده ...
با همان کفش ها .....

بگذار برای بار هزارم بگویم
که
تـــــــــــــــــــــــویی
                               پر افتخار ترین پدر عالم ...

  • ۹۶/۰۳/۰۵
  • عاکف...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">