تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
آبــ ریـ ــــزان
یک کربلاء ع ط ش . . .!


سرم را گرفتم بــآلا ....

دیگر هیچ نوایی....دعایی....آهنگی.....

هیچ چیز سر من را گرم نمی کرد !

هر چه که گوش می کردم ،

انگار بدتر یادم می آمد دغدغه ها .....

اصلا مگر او خودش نمی دانست که من ؛

تمام دغدغه ام چیست ؟؟

چه می خواهد....؟!

یک جاهایی دیگر صدای دلم

فـــریاد می شد !

می رفتم در بالای بلندی های دلم می ایستادم .....

انقدر جیغ می کشیدم تا حنجره ام زخمی می شد !

دوباره گوشه گیر می شدم .....

سه ساله ای می شدم مقابل تشت ِ زر .....

می دانستم که مرا به فرزندی می پذیرد !

می شدم یک شش ماهه ی ناتوان !

روی دست های محکم بابا ....!

بابا مرا هر کجا بفرستد بهتر از این جهنمی ست که دارد

از تشنگی خفه ام می کند !

اصلا سه ساله ای گوشه ی خرابه

با شش ماهه ای که.....

چه فرقی دارند ؟!؟

ه ی چ ....!

فرزند ؛

فرزند است !

چه سه ساله ای باشد که هی ناز کند و

بابا منتظر باشد برای فرصت ِ ناز کشیدن ....!

چه شش ماهه ای که باید انگشت اشاره ات را بگذاری روی چانه اش تا برایت از خنده ضعف کند !

وقت هایی که دیگر

نفس بریده باشد ،

ابهتش را بالا می برم !

دیگر رفیق بودنش

جــــآن بودنش

ع ش ق بودنش

به کنار .....!

حالا برای خودم می کنمش

حـــــــســـــیــــــــن بن علی .....!

چقدر این اسم ،

محکم است !

همانی که شمر از ترس بلند شدن دوباره اش در گودی قتله گاه آمد بالای سرش ....

همانی که دشمن نقشه داشت تا وقتی پیش خانواده است ،

کارش را تمام کند !

که حـــــــســـــیــــــــن بن علی ،

جز در پیش خانواده اش ؛

از پا در نمی آید ....!

حالا که

شد پدرم ،

حالا که من سه ساله ای هستم در خرابه .....!

سه ساله ای روبه روی تشت زر ......!

شش ماهه ای که عطش دارد خفه اش می کند .....!

یازده ساله ای که دست در گردن عمو دارد ......!

شش ساله ای که دارد پر می کشد بپرد در میدان تا بلکه بتواند دقیقه ای شهادت عمو را به تاخیر بیندازد !

اصلا چرا این همه راه دور .....؟!

می شوم یک هجده ساله !

که پدری دارد چون
حـــــــســـــیــــــــن بن علی!

حالا می فهمم حس

علی اکبــــر ِ 18 ساله را ....!

که چه با افتخار در میدان جنگ رجز می خواند !

اَنا عَلِیُّ بنُ الحُسینُ بنُ عَلِیٍّ

+نبودنم 5 روز بیشتر طول نکشید !

فکر نمی کردم به این زودی سرم را از زیر 3 تا مشکلِ همزمان بیرون بیاورم !

دفعه ی قبلی که زمین خوردم ؛

یک سال طول کشید تا سر پا کنم خودم را!

بلد نبودم !

این بار مثل این که یاد گرفتم !

4 روزم را در کنار خاله ی عزیزتر از جانم و

یک روزم را در کنار یک رفیق قدیمی مهربان گذراندم

و همه چیز برگشت به حالت اول !

با این حال حالا قصد آمدن نداشتم !

منتها وقتی غم چهره ی خاله را وقتی دید مدتی نمی نویسم ،

دیدم تصمیم گرفتم دوباره بسم الله بگویم !


به قول خودش

"آبریزون" من ادامه دارد ....!

:*

پ.ن:

تمام نظرات تایید نشده را خواندم !

تمام خصوصی هایتان را خواندم !

مرسی از دعآها ....

عاکف... ۲۱ مرداد ۹۴ ، ۲۱:۱۳ ۳۲

نظرات (۳۲)

  • زهرا احمدآبادی
    چهارشنبه ۲۱ مرداد ۹۴ , ۲۱:۲۵
    خیلی خوب نگارش میکنید..........من واقعا لذت می برم
    امیدوارم  خدا همیشه کمکتون کنه..........
    التماس دعا
    • author avatar
      عاکف...
      ۲۱ مرداد ۹۴، ۲۱:۲۸
      خدا شما دوستان رو خیر بده میاید اینجا و من رو به قلم کجم امیدوار می کنید !
      مرسی از دعاهات !
      به خصوص اون موردی که اسم می خواست !
      :)))
      محتآجم رفیق جان ....
  • مه ناز
    چهارشنبه ۲۱ مرداد ۹۴ , ۲۳:۱۳
    مطلب عالی بود.
    خوشحالم که الان حالت خوبه :)
    واااااااای عکست منو کشته دختـــــــــــــــــــــــــــــــــــر :)))) 
    بسی خندیدیم ... 
    • author avatar
      عاکف...
      ۲۱ مرداد ۹۴، ۲۳:۱۵
      موتوشکر از آبجی گلم !
      مرسی !
      گذاشتم که بخندی دیگه !
      :))
  • مه ناز
    چهارشنبه ۲۱ مرداد ۹۴ , ۲۳:۱۶
    راستی خواهری نوحت خیلی عالیه .. 
    گوش کردم :) 
    • author avatar
      عاکف...
      ۲۱ مرداد ۹۴، ۲۳:۳۰
      خداروشکر که مورد پسند قرار گرفت
      :)
  • علی ...
    پنجشنبه ۲۲ مرداد ۹۴ , ۰۹:۵۹
    هه متن آخر.....
    • author avatar
      عاکف...
      ۲۲ مرداد ۹۴، ۱۰:۱۸
      منظور؟؟؟؟؟؟؟
  • یک دختر شیعه
    پنجشنبه ۲۲ مرداد ۹۴ , ۱۰:۵۵
    عالی بود
    :(
    راسدی مگه حضرت علی اکبر18سالش بوده؟
    :)
    • author avatar
      عاکف...
      ۲۲ مرداد ۹۴، ۱۱:۱۶
      مرسیییی
      تو برخی از مقاتل بله 18 ساله بودن !
      "محدّث قمی (ره) گوید: در سن علی اکبر اختلافی عظیم است،ابن شهر آشوب و محمّد بن ابی طالب گویند؛ 18ساله بوده، و شیخ مفید او را 19ساله دانسته"
  • جام هلالی
    پنجشنبه ۲۲ مرداد ۹۴ , ۱۴:۳۷

    :)!..

    باتمام وجود میفهمم چی میگی!!

    واقعا این جور مواقع فقط خودشون باید کمک کنن.....

    • author avatar
      عاکف...
      ۲۲ مرداد ۹۴، ۱۴:۴۷
       با تمام وجود مرسی که با تمام وجود می فهمی !
      تو نفهمی کی بفهمه؟!؟!؟
      :))))
      شما اونجایی که باید بری رفتی؟؟؟
  • جام هلالی
    پنجشنبه ۲۲ مرداد ۹۴ , ۱۴:۳۸

    :)!..

    باتمام وجود میفهمم چی میگی!!

    واقعا این جور مواقع فقط خودشون باید کمک کنن.....

    • author avatar
      عاکف...
      ۲۲ مرداد ۹۴، ۱۴:۴۷
      با تمام وجود مرسی که با تمام وجود می فهمی !
      تو نفهمی کی بفهمه؟!؟!؟
      :))))
      شما اونجایی که باید بری رفتی؟؟؟
  • رعنا
    پنجشنبه ۲۲ مرداد ۹۴ , ۱۵:۳۳
    سلام.
    چقدر حسودیم شد...چه حال خوبی داری...چه خوب مینویسی...چه خوب میفهمی...
    واقعا خوش به حالت آبجی.دعا کن منو.
    • author avatar
      عاکف...
      ۲۳ مرداد ۹۴، ۱۳:۴۰
      سلااااام آبجی خانوم :)
      اونجوریام که فکر می کنی خوب نمی فهمم ....!
      :/
      مرسی از هندونه هات ! :))
      محتاجم آبجی جان....!
  • حرف دل !...
    جمعه ۲۳ مرداد ۹۴ , ۱۴:۵۳
    دلم از خرابه دیگه خونه امشب
    مزاحم شدم من برا عمه زینب
    میسوزم تو این تب
    صورت من کبوده و زرده
    حرف دلم گلایه و درده
    یه دختر شامی رو دیدم که
    روسری منو سرش کرده
    یه دنیا درد دل دارم بابا
    از اون شب سرد توی صحرا
    موی سرم سپیده و قدم
    شده شبیه مادرت زهرا
    (آه بابا آه بابا)

    دعا کن بمیرم برم از خرابه
    برای همیشه سه سالت بخوابه
    که موندن عذابه
    دوری تو طاقتمو برده
    دیر برسی دختر تو مرده
    تموم راه شام و بازارو
    عمه به جای من زمین خورده
    تو این خرابه نفسم تنگه
    چرا رو لبهات اثر سنگه
    راستی تو بازار حراجی ها
    دیدم سر خاتم تو جنگه (2)
    (آه بابا آه بابا)

    یکی نیست بپرسه گناهم چی بوده؟
    چی بوده که رنگم پریده کبوده
    تو آتیش و دوده
    نگفتی که سه ساله جون میده
    واسه تصدق یکی نون مونده
    خسته شدم بسکه تو این بازار
    یکی همش ما رو نشون میده
    جای طناب مونده رو گردنها
    حتی حیا نکردن از زنها
    از روی ناقه افتادم گفتم
    الهی هیچ زنی نشه تنها
    (آه بابا آه بابا)

    شاعر: سید جواد پرئی
    • author avatar
      عاکف...
      ۲۳ مرداد ۹۴، ۱۴:۵۸
      مداح:
      میثم مطیعی 
      :)
      مرسی از شعر
  • طائف ...
    جمعه ۲۳ مرداد ۹۴ , ۱۵:۰۲
    طیب الله انفسکم... 
  • نسیم ....
    جمعه ۲۳ مرداد ۹۴ , ۱۶:۱۱
    وچرا این عکس؟
    • author avatar
      عاکف...
      ۲۳ مرداد ۹۴، ۱۶:۲۳
      چون داره می خنده !
      و چون بچه ست !!!!
      :)))
      گفتم وبلاگم رو از خواب درش بیارم !
      مگه بده حالا؟؟
      :)
  • سما بانو
    جمعه ۲۳ مرداد ۹۴ , ۱۷:۱۵
    سلام
    خوبه که «آبریزون ادامه داره...!»
    :))
    خوب باشید الهی 
    یاعلی
    • author avatar
      عاکف...
      ۲۴ مرداد ۹۴، ۱۲:۱۸
      سلام
      بله خیلی خوبه !
      :)
      یا حق !
      :)
  • سید .م
    جمعه ۲۳ مرداد ۹۴ , ۱۷:۱۸
    ای کاش همه بلد بودن مقابله با مشکلاتو ... از ته دل گفتم
    • author avatar
      عاکف...
      ۲۴ مرداد ۹۴، ۱۲:۱۸
      من خودمم تازه یاد گرفتم !
      :/
      البته فکر کنم که واقعا یاد گرفتم !!!
      :/
  • MAR YAM
    جمعه ۲۳ مرداد ۹۴ , ۱۷:۲۶
    اشک درآر و قشنگ بود 
    ان شاء الله حالتون همیشه خوب باشه
    • author avatar
      عاکف...
      ۲۴ مرداد ۹۴، ۱۲:۱۷
      ممنون !
      ان شاءالله حال هممون
      :)
  • 🌼yare deldar🌼
    جمعه ۲۳ مرداد ۹۴ , ۱۷:۲۸
    سلام..خیلی ممنونم از شما خانوم عاکف..
    کیه که عاشق حاج همت نباشه..
    خوش اومدین بعد از پنج روز..ان شاالله همیشه حال همه خوب باشه..آمین..

    • author avatar
      عاکف...
      ۲۴ مرداد ۹۴، ۱۲:۱۷
      آره واقعا ....
      کیه که عاشق داداش همت نباشه؟!؟
      مرسی از لطفتون
      :)
  • میرزا قلمدون
    شنبه ۲۴ مرداد ۹۴ , ۰۹:۵۱
    احسنت. نوشته ی خوبی بود
    آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند
  • ساقی ...
    شنبه ۲۴ مرداد ۹۴ , ۱۰:۰۲
    خوش برگشتی
    ایشالله همیشه بخندی وغم نبینی
    • author avatar
      عاکف...
      ۲۴ مرداد ۹۴، ۱۲:۱۶
      مچکر !
      ان شاءالله هممون همیشه شــــاد
      :)
  • عارف __
    يكشنبه ۲۵ مرداد ۹۴ , ۰۰:۴۳
    قلمت زیباست واقعا
    عیدت مبارک 
    خوش باشی:)
    • author avatar
      عاکف...
      ۲۵ مرداد ۹۴، ۰۰:۴۸
      ممنونم واقعا
      عید شمام مبااااارک
      یا حق....
      :)
  • الـ ه ـام .ع
    يكشنبه ۲۵ مرداد ۹۴ , ۱۱:۰۳
    زیر سایۀ امام حسین بمانید الهی...
    • author avatar
      عاکف...
      ۲۶ مرداد ۹۴، ۱۴:۵۸
      شما هم !
      :)
  • سیده گمنام
    يكشنبه ۲۵ مرداد ۹۴ , ۱۷:۰۷
    در چشم خویش ذوق خدا را نگاه کن
    گل خنده امام رضا را نگاه کن
    از آن زمان که خواهر سلطان ما شدی 
    بانو ، شما ملکه ایران ما شدی 

    ولادت معصومه ی رضا و روز دختر مبارک
    • author avatar
      عاکف...
      ۲۶ مرداد ۹۴، ۱۴:۵۸
      بر شما هم مباااااااارک
      :)
  • ♡بهشـــت زودهنـــگــام♡
    يكشنبه ۲۵ مرداد ۹۴ , ۱۸:۰۱
    شکرخدا که خوبی و بهتری...
    من زیاد روم نمیشه توسل کنم؛ خیلیم بده انقد با عالم و آدم رودربایستی دارم!! ولی یکبار از آقام امام حسین خواستم که چون طعم پدر نچشیدم برام پدری کنن و یه کار خاصی را بکنن...
    تنها خودم معجزه اش را به چشم دیدم و به هیچکس در رابطه با نوع این معجزه و ... هیچ حرفی نزدم...
    خواستم بگم این خانواده خیلی خاصن و بنده نواز...
    • author avatar
      عاکف...
      ۲۶ مرداد ۹۴، ۱۴:۵۸
      بله شکر....
      واااا !
      این از اون حرفا بوداااااااا!
      رو در بایستی از اهل بیتو دیگه ندیده بودم!!!!!!!!!!!!!
      :/
      بعله....!
      کافیه فقط از جآنم بخوای.....!
      خدا رو شکر که معجزش رو دیدی آبجی
      :)
  • محمد محمدیان
    يكشنبه ۲۵ مرداد ۹۴ , ۲۰:۲۱
    ولادت خانم حضرت فاطمه معصومه (س) و روز دختر بر شما مباااارک
    • author avatar
      عاکف...
      ۲۶ مرداد ۹۴، ۱۴:۵۶
      بر شما هم مباااااااارک
      :)
  • نشانه گمنام
    يكشنبه ۲۵ مرداد ۹۴ , ۲۳:۱۹
    سلام خواهر گلم روزت مبارک
    شرمنده بابت تاخیرم
    خوشحالم که دوباره شروع کردین به نوشتن
    قلمتون مستدام
    وقتی این پستتون رو می خوندم مثل یه روضه بود
     از اهل البیت نوشتن قلم زیبا و قلبی پاک  می خواد که الحمدلله شما دارین خیلی خوب می نویسین
    ان شاالله روزیتون شهادت مهربونم
    یا علی التماس دعای فرج
    • author avatar
      عاکف...
      ۲۶ مرداد ۹۴، ۱۴:۵۵
      سلام عزیزم
      دشمنت شرمنده!
      ممنونم از لطفت
      دل پاک....؟!
      من...؟!
      فک نکنم....!
      :/
      ان شاءالله
      یا حق
      :)
  • ساقی ...
    دوشنبه ۲۶ مرداد ۹۴ , ۱۰:۴۰
    هوای من بانگاه توخوب میشود
    • author avatar
      عاکف...
      ۲۶ مرداد ۹۴، ۱۴:۵۴
      خــــــوب می شود....
  • ساکت در قفس
    دوشنبه ۲۶ مرداد ۹۴ , ۱۲:۳۰
    سلام
    به دیار ما هم سری بزنید
    • author avatar
      عاکف...
      ۲۶ مرداد ۹۴، ۱۴:۵۴
      سلام
      چشم
  • سیده گمنام
    دوشنبه ۲۶ مرداد ۹۴ , ۱۶:۱۶
    :)
    می پذیریم این تبریک را:)))
    همچنین:)

    • author avatar
      عاکف...
      ۲۶ مرداد ۹۴، ۱۶:۱۷
      موتوشکر
      :)))
  • منتظر مهدی
    دوشنبه ۲۶ مرداد ۹۴ , ۱۷:۴۰
    سلام
    چه خوب که سر پا شدید
    • author avatar
      عاکف...
      ۲۶ مرداد ۹۴، ۱۸:۱۶
      سلام
      :)
  • بیا ، مرا سر به راه کن .
    دوشنبه ۲۶ مرداد ۹۴ , ۲۳:۱۶
    سلام
    داری جمع می کنی که بروی کربلــــا ...
    لااقل بنویس که
    انقدری
    هوش و حواس برایت باقی می ماند
    که
    ما را هم دعا کنی ...
    خبـــ ؟
    • author avatar
      عاکف...
      ۲۶ مرداد ۹۴، ۲۳:۴۴
      سلام....
      دارم جمع می کنم ک بروم ک ر ب ل ا ء....
      نوشتن نمیخواهد که....
      من
      دیروز هم سر زیارت عاشورا اسمت را بردم.....!!!
      چشم...
      مینویسم.....
  • سیب سرخ
    سه شنبه ۲۷ مرداد ۹۴ , ۰۰:۰۹
    سلام
    خوشا به سعادتتون...برات کربلا را که گرفتید،وقتی در بین الحرمین قدم بر میداشتید،وقتی بر سر گودی ... قرار گرفتید،
    دل شکسته ماراهم از یاد مبر
    ...هنوزم یه عاشقی هست حرم شما نرفته...
    *ان شاءالله به زودی دوباره امام غریب هم بطلبند هممونو
    اللهم ارزقنا کربلاا
    التماس دعا...
    • author avatar
      عاکف...
      ۲۷ مرداد ۹۴، ۰۰:۴۷
      سلام
      حتما دعاگوتون خواهم بود ان شاءالله
      ان شاءالله....
      اللهم الرزقنا
      حــــــــــرم....
      محتاجم....
      یا حق....
  • سیده بانو
    پنجشنبه ۲۹ مرداد ۹۴ , ۰۱:۱۶
    عالی مینویسی... 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

.....کناره‌گیر در دنیا، همانند کناره‌گیری کوچ‌کننده از آن،

و نگرنده به دنیا، به دیدة ترسندگان از آن،

آرزوهایت از آن (دنیا) بازداشته شده

و همت و تلاشت از آرایش‌هایش برگرفته شده،

از شادمانی‌اش به سان چشمی که بر آن چیزی بخورد و

آب‌ریــــ ـــزان

شده و بسته گردد،

چشم پوشیده و اشتیاقت در مورد آخرت شناخته شده و مشهور است.....

قسمتی از زیارت ناحیه ی مقدسه،

در وصف ثارالله ....

از زبان ِ آقای زمانمان...

.


اَللّهُمَّ یا رَبِّ نَشکوُ غَیبَةَ نَبِیّنا وَ قِلّةَ ناصِرنا،


وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنا و شِدَّةَ الزَّمانِ عَلَیْنا،


وَ وُقَوعَ الفِتَن بِنا وَ تَظاهُرَ اْلخَلْقِ عَلَیْنا،


اَللّهُمُّ صَلِّ عَلی محمّد وَ آل محمّدٍ


وَ فَرِّج ذلِکْ بِفَرَجٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ،


وَ نَصْرٍ وَ حَقٍّ تُظْهِرُهُ....


مقر فرماندهی