آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

.....کناره‌گیر در دنیا، همانند کناره‌گیری کوچ‌کننده از آن،

و نگرنده به دنیا، به دیدة ترسندگان از آن،

آرزوهایت از آن (دنیا) بازداشته شده

و همت و تلاشت از آرایش‌هایش برگرفته شده،

از شادمانی‌اش به سان چشمی که بر آن چیزی بخورد و

آب‌ریــــ ـــزان

شده و بسته گردد،

چشم پوشیده و اشتیاقت در مورد آخرت شناخته شده و مشهور است.....

قسمتی از زیارت ناحیه ی مقدسه،

در وصف ثارالله ....

از زبان ِ آقای زمانمان...

.


اَللّهُمَّ یا رَبِّ نَشکوُ غَیبَةَ نَبِیّنا وَ قِلّةَ ناصِرنا،


وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنا و شِدَّةَ الزَّمانِ عَلَیْنا،


وَ وُقَوعَ الفِتَن بِنا وَ تَظاهُرَ اْلخَلْقِ عَلَیْنا،


اَللّهُمُّ صَلِّ عَلی محمّد وَ آل محمّدٍ


وَ فَرِّج ذلِکْ بِفَرَجٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ،


وَ نَصْرٍ وَ حَقٍّ تُظْهِرُهُ....

آخرین مطالب

  • ۲۴ اسفند ۹۵ ، ۲۰:۵۶ شب!

پیوندهای روزانه

مقر فرماندهی

هوای من با نگاه تو خــــوب می شود ....

چهارشنبه, ۲۱ مرداد ۱۳۹۴، ۰۹:۱۳ ب.ظ

سرم را گرفتم بــآلا ....

دیگر هیچ نوایی....دعایی....آهنگی.....

هیچ چیز سر من را گرم نمی کرد !

هر چه که گوش می کردم ،

انگار بدتر یادم می آمد دغدغه ها .....

اصلا مگر او خودش نمی دانست که من ؛

تمام دغدغه ام چیست ؟؟

چه می خواهد....؟!

یک جاهایی دیگر صدای دلم

فـــریاد می شد !

می رفتم در بالای بلندی های دلم می ایستادم .....

انقدر جیغ می کشیدم تا حنجره ام زخمی می شد !

دوباره گوشه گیر می شدم .....

سه ساله ای می شدم مقابل تشت ِ زر .....

می دانستم که مرا به فرزندی می پذیرد !

می شدم یک شش ماهه ی ناتوان !

روی دست های محکم بابا ....!

بابا مرا هر کجا بفرستد بهتر از این جهنمی ست که دارد

از تشنگی خفه ام می کند !

اصلا سه ساله ای گوشه ی خرابه

با شش ماهه ای که.....

چه فرقی دارند ؟!؟

ه ی چ ....!

فرزند ؛

فرزند است !

چه سه ساله ای باشد که هی ناز کند و

بابا منتظر باشد برای فرصت ِ ناز کشیدن ....!

چه شش ماهه ای که باید انگشت اشاره ات را بگذاری روی چانه اش تا برایت از خنده ضعف کند !

وقت هایی که دیگر

نفس بریده باشد ،

ابهتش را بالا می برم !

دیگر رفیق بودنش

جــــآن بودنش

ع ش ق بودنش

به کنار .....!

حالا برای خودم می کنمش

حـــــــســـــیــــــــن بن علی .....!

چقدر این اسم ،

محکم است !

همانی که شمر از ترس بلند شدن دوباره اش در گودی قتله گاه آمد بالای سرش ....

همانی که دشمن نقشه داشت تا وقتی پیش خانواده است ،

کارش را تمام کند !

که حـــــــســـــیــــــــن بن علی ،

جز در پیش خانواده اش ؛

از پا در نمی آید ....!

حالا که

شد پدرم ،

حالا که من سه ساله ای هستم در خرابه .....!

سه ساله ای روبه روی تشت زر ......!

شش ماهه ای که عطش دارد خفه اش می کند .....!

یازده ساله ای که دست در گردن عمو دارد ......!

شش ساله ای که دارد پر می کشد بپرد در میدان تا بلکه بتواند دقیقه ای شهادت عمو را به تاخیر بیندازد !

اصلا چرا این همه راه دور .....؟!

می شوم یک هجده ساله !

که پدری دارد چون
حـــــــســـــیــــــــن بن علی!

حالا می فهمم حس

علی اکبــــر ِ 18 ساله را ....!

که چه با افتخار در میدان جنگ رجز می خواند !

اَنا عَلِیُّ بنُ الحُسینُ بنُ عَلِیٍّ

+نبودنم 5 روز بیشتر طول نکشید !

فکر نمی کردم به این زودی سرم را از زیر 3 تا مشکلِ همزمان بیرون بیاورم !

دفعه ی قبلی که زمین خوردم ؛

یک سال طول کشید تا سر پا کنم خودم را!

بلد نبودم !

این بار مثل این که یاد گرفتم !

4 روزم را در کنار خاله ی عزیزتر از جانم و

یک روزم را در کنار یک رفیق قدیمی مهربان گذراندم

و همه چیز برگشت به حالت اول !

با این حال حالا قصد آمدن نداشتم !

منتها وقتی غم چهره ی خاله را وقتی دید مدتی نمی نویسم ،

دیدم تصمیم گرفتم دوباره بسم الله بگویم !


به قول خودش

"آبریزون" من ادامه دارد ....!

:*

پ.ن:

تمام نظرات تایید نشده را خواندم !

تمام خصوصی هایتان را خواندم !

مرسی از دعآها ....

۹۴/۰۵/۲۱
عــ ـاکـ ـف ...

نظرات  (۳۲)

۲۱ مرداد ۹۴ ، ۲۱:۲۵ زهرا احمدآبادی
خیلی خوب نگارش میکنید..........من واقعا لذت می برم
امیدوارم  خدا همیشه کمکتون کنه..........
التماس دعا
پاسخ:
خدا شما دوستان رو خیر بده میاید اینجا و من رو به قلم کجم امیدوار می کنید !
مرسی از دعاهات !
به خصوص اون موردی که اسم می خواست !
:)))
محتآجم رفیق جان ....
مطلب عالی بود.
خوشحالم که الان حالت خوبه :)
واااااااای عکست منو کشته دختـــــــــــــــــــــــــــــــــــر :)))) 
بسی خندیدیم ... 
پاسخ:
موتوشکر از آبجی گلم !
مرسی !
گذاشتم که بخندی دیگه !
:))
راستی خواهری نوحت خیلی عالیه .. 
گوش کردم :) 
پاسخ:
خداروشکر که مورد پسند قرار گرفت
:)
هه متن آخر.....
پاسخ:
منظور؟؟؟؟؟؟؟
۲۲ مرداد ۹۴ ، ۱۰:۲۳ خانومی مهربون
فوق العاده بود
پاسخ:
:)
۲۲ مرداد ۹۴ ، ۱۰:۵۵ یک دختر شیعه
عالی بود
:(
راسدی مگه حضرت علی اکبر18سالش بوده؟
:)
پاسخ:
مرسیییی
تو برخی از مقاتل بله 18 ساله بودن !
"محدّث قمی (ره) گوید: در سن علی اکبر اختلافی عظیم است،ابن شهر آشوب و محمّد بن ابی طالب گویند؛ 18ساله بوده، و شیخ مفید او را 19ساله دانسته"

:)!..

باتمام وجود میفهمم چی میگی!!

واقعا این جور مواقع فقط خودشون باید کمک کنن.....

پاسخ:
 با تمام وجود مرسی که با تمام وجود می فهمی !
تو نفهمی کی بفهمه؟!؟!؟
:))))
شما اونجایی که باید بری رفتی؟؟؟

:)!..

باتمام وجود میفهمم چی میگی!!

واقعا این جور مواقع فقط خودشون باید کمک کنن.....

پاسخ:
با تمام وجود مرسی که با تمام وجود می فهمی !
تو نفهمی کی بفهمه؟!؟!؟
:))))
شما اونجایی که باید بری رفتی؟؟؟
سلام.
چقدر حسودیم شد...چه حال خوبی داری...چه خوب مینویسی...چه خوب میفهمی...
واقعا خوش به حالت آبجی.دعا کن منو.
پاسخ:
سلااااام آبجی خانوم :)
اونجوریام که فکر می کنی خوب نمی فهمم ....!
:/
مرسی از هندونه هات ! :))
محتاجم آبجی جان....!
دلم از خرابه دیگه خونه امشب
مزاحم شدم من برا عمه زینب
میسوزم تو این تب
صورت من کبوده و زرده
حرف دلم گلایه و درده
یه دختر شامی رو دیدم که
روسری منو سرش کرده
یه دنیا درد دل دارم بابا
از اون شب سرد توی صحرا
موی سرم سپیده و قدم
شده شبیه مادرت زهرا
(آه بابا آه بابا)

دعا کن بمیرم برم از خرابه
برای همیشه سه سالت بخوابه
که موندن عذابه
دوری تو طاقتمو برده
دیر برسی دختر تو مرده
تموم راه شام و بازارو
عمه به جای من زمین خورده
تو این خرابه نفسم تنگه
چرا رو لبهات اثر سنگه
راستی تو بازار حراجی ها
دیدم سر خاتم تو جنگه (2)
(آه بابا آه بابا)

یکی نیست بپرسه گناهم چی بوده؟
چی بوده که رنگم پریده کبوده
تو آتیش و دوده
نگفتی که سه ساله جون میده
واسه تصدق یکی نون مونده
خسته شدم بسکه تو این بازار
یکی همش ما رو نشون میده
جای طناب مونده رو گردنها
حتی حیا نکردن از زنها
از روی ناقه افتادم گفتم
الهی هیچ زنی نشه تنها
(آه بابا آه بابا)

شاعر: سید جواد پرئی
پاسخ:
مداح:
میثم مطیعی 
:)
مرسی از شعر
طیب الله انفسکم... 
پاسخ:
:)
وچرا این عکس؟
پاسخ:
چون داره می خنده !
و چون بچه ست !!!!
:)))
گفتم وبلاگم رو از خواب درش بیارم !
مگه بده حالا؟؟
:)
سلام
خوبه که «آبریزون ادامه داره...!»
:))
خوب باشید الهی 
یاعلی
پاسخ:
سلام
بله خیلی خوبه !
:)
یا حق !
:)
ای کاش همه بلد بودن مقابله با مشکلاتو ... از ته دل گفتم
پاسخ:
من خودمم تازه یاد گرفتم !
:/
البته فکر کنم که واقعا یاد گرفتم !!!
:/
اشک درآر و قشنگ بود 
ان شاء الله حالتون همیشه خوب باشه
پاسخ:
ممنون !
ان شاءالله حال هممون
:)
۲۳ مرداد ۹۴ ، ۱۷:۲۸ 🌼yare deldar🌼
سلام..خیلی ممنونم از شما خانوم عاکف..
کیه که عاشق حاج همت نباشه..
خوش اومدین بعد از پنج روز..ان شاالله همیشه حال همه خوب باشه..آمین..

پاسخ:
آره واقعا ....
کیه که عاشق داداش همت نباشه؟!؟
مرسی از لطفتون
:)
۲۳ مرداد ۹۴ ، ۱۷:۳۵ ... یک بسیجی ...
التماس دعا
یاحق
پاسخ:
محتاجم....
۲۴ مرداد ۹۴ ، ۰۹:۵۱ میرزا قلمدون
احسنت. نوشته ی خوبی بود
آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند
پاسخ:
:)
خوش برگشتی
ایشالله همیشه بخندی وغم نبینی
پاسخ:
مچکر !
ان شاءالله هممون همیشه شــــاد
:)
قلمت زیباست واقعا
عیدت مبارک 
خوش باشی:)
پاسخ:
ممنونم واقعا
عید شمام مبااااارک
یا حق....
:)
۲۵ مرداد ۹۴ ، ۱۱:۰۳ الـ ه ـام .ع
زیر سایۀ امام حسین بمانید الهی...
پاسخ:
شما هم !
:)
۲۵ مرداد ۹۴ ، ۱۷:۰۷ سیده گمنام
در چشم خویش ذوق خدا را نگاه کن
گل خنده امام رضا را نگاه کن
از آن زمان که خواهر سلطان ما شدی 
بانو ، شما ملکه ایران ما شدی 

ولادت معصومه ی رضا و روز دختر مبارک
پاسخ:
بر شما هم مباااااااارک
:)
۲۵ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۰۱ ♡بهشـــت زودهنـــگــام♡
شکرخدا که خوبی و بهتری...
من زیاد روم نمیشه توسل کنم؛ خیلیم بده انقد با عالم و آدم رودربایستی دارم!! ولی یکبار از آقام امام حسین خواستم که چون طعم پدر نچشیدم برام پدری کنن و یه کار خاصی را بکنن...
تنها خودم معجزه اش را به چشم دیدم و به هیچکس در رابطه با نوع این معجزه و ... هیچ حرفی نزدم...
خواستم بگم این خانواده خیلی خاصن و بنده نواز...
پاسخ:
بله شکر....
واااا !
این از اون حرفا بوداااااااا!
رو در بایستی از اهل بیتو دیگه ندیده بودم!!!!!!!!!!!!!
:/
بعله....!
کافیه فقط از جآنم بخوای.....!
خدا رو شکر که معجزش رو دیدی آبجی
:)
۲۵ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۲۱ محمد محمدیان
ولادت خانم حضرت فاطمه معصومه (س) و روز دختر بر شما مباااارک
پاسخ:
بر شما هم مباااااااارک
:)
۲۵ مرداد ۹۴ ، ۲۳:۱۹ نشانه گمنام
سلام خواهر گلم روزت مبارک
شرمنده بابت تاخیرم
خوشحالم که دوباره شروع کردین به نوشتن
قلمتون مستدام
وقتی این پستتون رو می خوندم مثل یه روضه بود
 از اهل البیت نوشتن قلم زیبا و قلبی پاک  می خواد که الحمدلله شما دارین خیلی خوب می نویسین
ان شاالله روزیتون شهادت مهربونم
یا علی التماس دعای فرج
پاسخ:
سلام عزیزم
دشمنت شرمنده!
ممنونم از لطفت
دل پاک....؟!
من...؟!
فک نکنم....!
:/
ان شاءالله
یا حق
:)
هوای من بانگاه توخوب میشود
پاسخ:
خــــــوب می شود....
۲۶ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۳۰ ساکت در قفس
سلام
به دیار ما هم سری بزنید
پاسخ:
سلام
چشم
۲۶ مرداد ۹۴ ، ۱۶:۱۶ سیده گمنام
:)
می پذیریم این تبریک را:)))
همچنین:)

پاسخ:
موتوشکر
:)))
۲۶ مرداد ۹۴ ، ۱۷:۴۰ منتظر مهدی
سلام
چه خوب که سر پا شدید
پاسخ:
سلام
:)
۲۶ مرداد ۹۴ ، ۲۳:۱۶ بیا ، مرا سر به راه کن .
سلام
داری جمع می کنی که بروی کربلــــا ...
لااقل بنویس که
انقدری
هوش و حواس برایت باقی می ماند
که
ما را هم دعا کنی ...
خبـــ ؟
پاسخ:
سلام....
دارم جمع می کنم ک بروم ک ر ب ل ا ء....
نوشتن نمیخواهد که....
من
دیروز هم سر زیارت عاشورا اسمت را بردم.....!!!
چشم...
مینویسم.....
سلام
خوشا به سعادتتون...برات کربلا را که گرفتید،وقتی در بین الحرمین قدم بر میداشتید،وقتی بر سر گودی ... قرار گرفتید،
دل شکسته ماراهم از یاد مبر
...هنوزم یه عاشقی هست حرم شما نرفته...
*ان شاءالله به زودی دوباره امام غریب هم بطلبند هممونو
اللهم ارزقنا کربلاا
التماس دعا...
پاسخ:
سلام
حتما دعاگوتون خواهم بود ان شاءالله
ان شاءالله....
اللهم الرزقنا
حــــــــــرم....
محتاجم....
یا حق....
عالی مینویسی... 

پاسخ:
:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">