آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

.....کناره‌گیر در دنیا، همانند کناره‌گیری کوچ‌کننده از آن،

و نگرنده به دنیا، به دیدة ترسندگان از آن،

آرزوهایت از آن (دنیا) بازداشته شده

و همت و تلاشت از آرایش‌هایش برگرفته شده،

از شادمانی‌اش به سان چشمی که بر آن چیزی بخورد و

آب‌ریــــ ـــزان

شده و بسته گردد،

چشم پوشیده و اشتیاقت در مورد آخرت شناخته شده و مشهور است.....

قسمتی از زیارت ناحیه ی مقدسه،

در وصف ثارالله ....

از زبان ِ آقای زمانمان...

.


اَللّهُمَّ یا رَبِّ نَشکوُ غَیبَةَ نَبِیّنا وَ قِلّةَ ناصِرنا،


وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنا و شِدَّةَ الزَّمانِ عَلَیْنا،


وَ وُقَوعَ الفِتَن بِنا وَ تَظاهُرَ اْلخَلْقِ عَلَیْنا،


اَللّهُمُّ صَلِّ عَلی محمّد وَ آل محمّدٍ


وَ فَرِّج ذلِکْ بِفَرَجٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ،


وَ نَصْرٍ وَ حَقٍّ تُظْهِرُهُ....

پیوندهای روزانه

مقر فرماندهی

هوا،هــــوای پَــــــــریدن است ....

جمعه, ۲۵ دی ۱۳۹۴، ۰۳:۰۱ ب.ظ

جلوی پایش زانو می زند و بند ِ کفش های او را برایش می بندد .....

حس می کند با گره زدن ِ بندها به هم ،

گره های دلش هم محکم می کند !


از روی زمن بلند می شود ،

کیف ِ تکیه گاهش را بر می دارد و دستش می دهد .......

دستش را می گذارد روی شانه هایش و .....

_برو !

مثل این که دیگر مال ِ من نیستی ......

انگار ح س ی ن ،

خریدارت شده !

از آن اولش هم می دانستم از من جلو می زنی .......

می دانستم قسمت من تنهایی خواهد بود ......

امـــا .....

من هم بگذرم ،

خدا ازت نمی گذرد اگـــر سفارش مرا به آقایمان نکنی !!!


می خندد ....

از "آن" خنده ها .....

آن خنده هایی که دیگر مثلش را هـــیــــچ کجـــا پیدا نمی کنی !!.....

حالا نوبت اوست تا زانو بزند !

درست مثل فیلم ها ..... !

پایین چادرش را به صورت می گیرد و می بوسد !....


تا می آید بگوید "نرو" ،

یاد ِ حــریم ِ زینب می افتد !

نکند دوباره حریم ِ خاندان ِ ح س ی ن را

بی حریم کنند ؟!؟!؟........


_لااقل برو عقب بگذار نگاهت کنم !.....


دوباره یادش می افتد ......

زینب وقت کرد پناهش را یک دل سیر نگاه کند؟!؟!؟.....


آری ....

از بالای تل ،

ح س ی ن

خیلی خوب معلوم بوده . . . . . . ! . . . . . . .


دوباره به خودش تشر می زند !

تو داری خودت را با زینب و

پناهت را با ح س ی ن

مقایسه می کنی ؟!؟!؟!؟.......


کجای کاری ؟!؟!؟.....

زینب ،

72 عزیز را تقدیم ِ هستی اش کرد !!!

تو داری یک عزیز می فرستی ..... !


_ح س ی ن ؟!؟!.....

من که مثل زینب ،

کـــوه ِ ایمان نیستم !!!

من که ....

آقا بگذار رک بگویم !!!.....

من برای دادن ِ همین یکی هم دلم دارد دیوانه ام می کند !.....

می شود امانتی دست های تو باشد ؟؟؟؟.....

قطعا به زینبت زیاد سر می زنی !

آن حوالی حواست به سربازش هم باشد.........


ح س ی ن ؛ ؛ ؛

خوب امانت داری ست !

نگاه به کربلای ِ عاشورای ِ شصت و یک ِ هجری نکنید !.....

ح س ی ن ؛

محال است بگذارد به محبش سخت بگذرد ....... !

.

جنوب که بودیم ،

بچه های دوم یک سری شعر با خودشان آورده بودند و می خواندند !

یک مصرعش را خوب یادم مانده :

"در باغ شهادت را نبندید" !

در ِ باغ ِ شهادت باز شده الان.........

بآز ِ باز ......

نمی دانم من این جا چکار می کنم پس !!!!!!!!......



کم مانده این جمعه هم غروب کند ......

مهدی جـــان .....

حواسم هست که امروز هم نیامدی ...... !

پ.ن:

ممنون از تمام دعاهایتان بابت ِ پست ِ حذف شده ی قبل !

مرسی از پیگیری تک تکتان !

سارای من خوب است الحمدلله ......

۹۴/۱۰/۲۵
عــ ـاکـ ـف ...

نظرات  (۱۸)

۲۵ دی ۹۴ ، ۱۵:۰۶ یا زینب(س)
همسرشما رفتند ???
پاسخ:
من همسر ندارم عزیزم :)
۲۵ دی ۹۴ ، ۱۵:۲۲ سرباز جامانده
هعیییی ممنون از جواب شما.خداروشکر
پاسخ:
ممنون از پیگیری شما :)
آیا نوشتن متون به این قشنگی کار درستیست؟؟
:(
سارای خوشگل....
یادت نره قبل عملش حتــما زیارت عاشورا بخونی هاااااااااا
پاسخ:
:)
.
مگه میشه نخونم ؟!؟!؟
:)
از همین الان شروع کردم :)
۲۵ دی ۹۴ ، ۱۵:۵۰ مــ. مشرقی
سلام.
ان شاالله لایق باشیم که بتونیم واسه خودمون شهادت بخوایم.
خداروشکر بخاطر سارا :)
پاسخ:
سلام :)
انشاءالله .....
:)
۲۵ دی ۹۴ ، ۱۶:۱۹ .. مَروه ..
سلام
به طرز عجیبی دل گرفته ام...
دوستم همسن منه
دوماهه راضی شده همسرش بره..

اونم از این حرفا میزد..
همش میگفت حضرت زینب مهمتر از منه

عجیب دل گرفته ام عاکف...

اصلا حسین جنس غمش فرق میکند...
پاسخ:
سلام :)
سن که مهم نیست.....
صرفا "همسر" بودن هم مهم نیست !
یه وقتایی بابا .... یه وقتایی برادر .....
یه وقتایی دایی...عمو .... هر عزیزی !
چه فرقی می کنه :(

.
ایشالا خدا همسر نصیبت کنه بفرستیش بره شهیدش کنی :)


ح س ی ن ....
۲۵ دی ۹۴ ، ۱۶:۲۴ دیوانه ی قلم شما:)
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
سلام رفیق جان :)
الحمد لله بابت همون چیزایی که خودت میدونی....
از سرت گذشت....
هی نماز شکر میخونم...
** ** **** ****
********* ** **** *******
اگر زبونم لال....چیزی ازت نمیموند....
خدا به اطرافیانت رحم کرد...
خدا به مادرت رحم کرد.....
پاسخ:
علیک سلام :)
می خونم نگران نباش :)
چی بگم ؟؟
بحثش گستردست .......
باید کنار میومدم ....
حالا حرفام بمونه تو کوه بهت بگم :)


جمعه ها یک ب یک غروب میکنند
و در پی این همه غروب و گذشت زمان
متوجه شدم ک
جمعه ها غروب نکرده بود
این معرفت من بود ک غروب کرد
ک اگر معرفتی بود بجای غروب روزها
در کنار صاحب روزها باید می بودیم
پاسخ:
:(
خیلی زیبا مینویسی :)
اللهم عجل لولیک الفرج
خداروشکرکه خوبه :)
پاسخ:
ممنون :)
:)
۲۵ دی ۹۴ ، ۱۸:۴۶ یک دختر شیعه
:((اخ اقا :((
خداروشکر^_^
کاری نکردم عزیزم:)وظیفه بود:)
پاسخ:
نه دیگه !
وظیفه که نبود !
من فکر کنم امام رضا منو با تو میشناسه !!!!
خخخخخ :)
.
بله دارم !
منتها مسئله اینه که خاک عجیبی روش نشسته و فضاش اندکی با اینجا متفاوت :)
mah_neshin

۲۵ دی ۹۴ ، ۲۱:۱۸ دختر مهتاب .....
مادرانمان بچه هایشان راباهزار امید میفرستند تا روز قیامت جلوی حضرت زینب شرمنده نباشند...
پاسخ:
انشاءالله .....
۲۵ دی ۹۴ ، ۲۳:۰۹ یا زینب(س)
عه عزیززم.. اخه انقدر پراحساسه فک کردم همسرخودتون راهی شدن که میگید اصلا همسر ندارید. 
ان شا الله همسردار بشید عزیزم
پاسخ:
عایا احساس فقط برای همسر می باشد ؟!؟!؟ :)))
خخخ !
موتوشکر از دعایی که هنوز نمی دونم خیره یا نه :))))))
;)
۲۷ دی ۹۴ ، ۲۲:۰۶ بنده ی خدا
مهم نیست که من کی هستم
تنها چیزی که مهمه این هستش که نوشته هاتون آدم رو داغون میکنه....
هوایی میکنه.....
حس میکنم این وبلاگ،نظر کرده ی امام حسین هستش!
باید با وضو وارد اینجا شد که تا به حال وبلاگ به این نورانی ندیده بودم!
ظاهرا یکی از عزیزان صاحبش هم که سوریه است!
میشه نور علی نور....
پاسخ:
سلام
هر حال و هوایی اینجا حاکمه ،
صرفا به برکت ِ نور ِ صاحب ِ صاحبش ؛
حضرت ِ جـــآن
هستش و لاغیر ....
ممنون از نظر لطفتون
التماس دعا .....
۲۷ دی ۹۴ ، ۲۳:۰۹ بینوا شریف
السلام علیک یااباعبالله وعلی الارواح الّتی حلّت بفنائک....
سلام علی آل یس...السلام علیک حین تقوم وتقعد....
السلام علی الحسین الذی سمحت نفسه بمهجته...
سلام بر ع ا ش ق ح س ی ن.....گاهی وقت ها که به اینجا میایم...فقط دعایت میکنم...دعا میکنم تا شهید شوی بی تعارف...بلکه به خاطر دوست شهیدم مرا هم....اصلا هیچ...فقط برایت دعا میکنم...بسیار..بسیار...وخدا راشکر که تو را دارم که گاهی از سراتفاق یادی هم از عهد خودم بکنم...که بس مردودم...
پ.ن:امتحانات به ظاهر تمام شدند....هستی بیایم از نزدیک قبل از رفتنت ببینمت؟!
پاسخ:
سلام رفیق جانم :)
رفیق،
چه کاری بهتر از دعای شهادت 
در حق رفیقش می تواند بکند؟؟؟....

+قبل رفتنم؟؟؟مگه من جایی قراره برم؟؟؟؟
البته که هستم :*
با کمال رضایت و اشتیاق 
ساعت و روز و مکان دیدار از شما :)

۲۸ دی ۹۴ ، ۰۸:۴۹ عارف ـــــ
این واقعا زیبا بود
قلمت عالیه خواهر جون

پاسخ:
خیلی ممنونم عزیزم ؛)
خدا  قوت مهربان من :)

پاسخ:
قربان شما:)
یارب

آقاجان ...

نیستی و حنای بعضی ها 
رنگ دارد برای بعضی ها 
جمعه از ندبه های بعضی ها 
در میاید صدای بعضی ها 

عده ای پای عشق می سوزند 
عده ای نیز کیسه می دوزند ...

ما را هم دعایی....

فی امان الله
پاسخ:
محتآجم.....
:(
خووووووووب

موفق باشین/ گل
پاسخ:
ممنون....
۱۹ بهمن ۹۴ ، ۱۹:۳۷ زهرا احمدآبادی
سلام...

احسنت برشما

التماس دعا
پاسخ:
سلام :)
ممنون :)
محتاجم عزیز :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">