آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

.....کناره‌گیر در دنیا، همانند کناره‌گیری کوچ‌کننده از آن،

و نگرنده به دنیا، به دیدة ترسندگان از آن،

آرزوهایت از آن (دنیا) بازداشته شده

و همت و تلاشت از آرایش‌هایش برگرفته شده،

از شادمانی‌اش به سان چشمی که بر آن چیزی بخورد و

آب‌ریــــ ـــزان

شده و بسته گردد،

چشم پوشیده و اشتیاقت در مورد آخرت شناخته شده و مشهور است.....

قسمتی از زیارت ناحیه ی مقدسه،

در وصف ثارالله ....

از زبان ِ آقای زمانمان...

.


اَللّهُمَّ یا رَبِّ نَشکوُ غَیبَةَ نَبِیّنا وَ قِلّةَ ناصِرنا،


وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنا و شِدَّةَ الزَّمانِ عَلَیْنا،


وَ وُقَوعَ الفِتَن بِنا وَ تَظاهُرَ اْلخَلْقِ عَلَیْنا،


اَللّهُمُّ صَلِّ عَلی محمّد وَ آل محمّدٍ


وَ فَرِّج ذلِکْ بِفَرَجٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ،


وَ نَصْرٍ وَ حَقٍّ تُظْهِرُهُ....

پیوندهای روزانه

مقر فرماندهی

همسایه ی دیوار به دیوار دلم......

پنجشنبه, ۱۰ دی ۱۳۹۴، ۰۷:۵۳ ب.ظ

روی حرف هایم فقط با یک نفر است!

شما مجبور به خواندن نیستید.....

خیلی جاهایش برایتان نامفهوم می شود .....

.

گاهی در یک نگاه حس می کنی کسی را چقدر دوست داری .....
همان اول کار که می آید جلو و دست می دهد و چهره ی خندانش به یادت می ماند .........
کم کم حس می کنی می توانی روی بودن هایش حساب باز کنی.......
کم کم می فهمی که چقدر اعتقاداتت به او شبیه است ........
کم کم
دلت
به رفاقتش گره می خورد ........
اما .....
یک هو زلزله می آید ..... !
ویران می کند این خانه ی رفاقت را ...... !
داستان هرروز دردناک تر می شود .......
دیوار ها بلند تر ..........
نگاه من ناراحت تر .........
دلم .....
ش ک س ت ه تر ..........
خب .... !
بنده ی خدا !!
من که دارم میبینم!
اصلا نبینم هم که نوشته هایت داد می زنند .....!!!!
داد می زنند گیر افتاده ای .......
داد می زنند که نمی خواهی ولی نمی توانی .........
حاشیه پشت حاشیه ..... !
اشتباه پشت اشتباه ............
و من ......
انقدر صدایم ناراحت است که ترجیح می دهم دلت
صدایم را نشنود .............
نکند خدایی نکرده من هم برایت بروم کنار زهرا. ح.غ !!!!
ناراحتی چرا ......؟؟
ناراحتی چون
راهت را به بی راهه کج کرده ای ........
تو فکر کرده ای اگر من حرفی نمیزنم
سکوتم
نشانه ی رضایت از حرف هایی ست که پشت سرت می شنوم؟؟؟؟
کار به جایی رسیده که پشت سر "تو"
می آیند و جلوی چشم های من ...... !
من که می دانم......
ظاهر تو گویای باطنت نمی شود .....
ولی .... بقیه هم می دانند ؟؟؟بقیه هم می شناسند؟؟؟؟؟؟
اصلا حرف دیگران مهم نیست .....
مهم نیست تا جایی که پای آبروی تو وسط نباشد ......
کم کم رنگ نگاه ها که عوض می شود ؛
خودت اذیت می شوی .......
خودم اذیت می شوم ...... !
الان هم قطعا حرف هایم بغض را در گلویت می نشاند !!!
یک بغض موقت .....
و دوباره صبح شنبه ...
حرف می زنم اما بی تاثیر. ....
اما حداقل تاثیر این حرف ها
خواباندن عذاب وجدان خودم است !!!
که من .....
من بی تفاوت ننشستم و اشتباه رفتنت را نظاره گر نبودم .........
من یک بار به تو گفتم انقدر به تو اعتماد دارم که هر کس بگوید تو سوم محرم ماه ....... ؛
من قبول نمی کنم !!
اما حالا تو را به همان ح س ی ن قسم؛
خودت بگو !
حالا هم باور نکنم؟؟؟؟
حالا هم بگویم .....؟؟؟؟؟

اصلا!
حواست هست توی جو چه کسانی افتاده ای ؟؟؟؟
کسانی که هرروز به اشتباهت تشویقت می کنند ........
کسانی که برای بیرون رفتن با اجناس مخالف همراهیت می کنند.......
مهم نیست !!!
تو برای خودت توجیه کن و به من بگو
"عاکی تو خیلی شیک و با کلاس فکر میکنی!"
اما تو نباید دلت به حال خودت بسوزد؟؟؟؟
تو نباید بلد باشی یک دایره ی قرمز دور خودت بکشی تا هر کسی سر راهت رسید حریمت را نشکند ؟؟؟؟؟
تو نباید حواست باشد اعتقاداتت در ارجعیت خیلی ها باشد؟؟؟؟؟؟
تو نباید نگهبانی کنی اعتقاداتت را ؟؟؟؟؟
تو نباید حواست باشد که " تو یک دختری " !
تو احساس داری .....
و این احساس
ارزش دارد ... ..
این احساس از توی جوب نیامده که حالا اجازه ی شکستنش را می دهی !!!
با خودت فکر کرده ای که تنها در صورت پاک بودن
در آینده آدمی پاک نصیبت می شود ؟؟؟؟؟
منطقی فکر کن!
نمی شود جور دیگری عاشق شد؟؟؟

نمی شود جور دیگری دوست داشت؟؟؟؟؟

.
این تلنگر ها برای تو لازم بود !
این حرف ها حتی با داد زدن برای تو لازم بود !!!
من مثل خیلی های دیگر ؛
هر مدل کار اشتباهی را در آزادی بیان و روشنفکری های احمقانه خلاصه نمی کنم!
من تشویقت که نمی کنم هیچ!
دستت را می گیرم و شده با زور می فهمانمت که
داری کاری را مرتکب می شوی
که صد در صد آینده ات را ویرانه می کند !!
خودت هم می دانی .....
بعضی رابطه ها
سرانجام ندارند......
نصفه ول می شوند.....!
به بعد اتمام آن رابطه
فکر کن !
عزیز دل من .....!

۹۴/۱۰/۱۰
عــ ـاکـ ـف ...

نظرات  (۱)

۱۰ دی ۹۴ ، ۲۳:۲۴ راحل سادات
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
مینویسم برای تو...
برای تویی که از همان اولین قدم مجذوبت شدم...
مجذوب نگاه گیرایت...و حرفهایت...حرفهایی که از جنس خودم بود...خود خود خودم...
عاکی...
من نیامده ام اینجا رفع اتهام کنم...
نه اتهامی از جانب تو بر من بوده و نه تهمت زنندگان دیگر لایق پاسخ من...
که میسپارمشان به صاحب نامم...که صاحب عزت است و آبرو...
و اما آمده ام از خودم بگویم...
از راحل سادات...
من دختر خنده بر لب حتی در سخت ترین لحظه ها...
عاکی من نان از سفره ی حسین خورده ام...حرمتش را هم بر دیده حفظ میکنم...!
من حتی به برکت یاد ح س ی ن مدام در خاطر داشتم که مبادا پایم بلغزند و صدایم لرزه بر دل پسری بیاندازد...
نمیگویم تمام و کمال توانستم...اما تمام و کمال تلاشم را کردم که جوانب احتیاط را رعایت کنم...
*** ****** ** ****** *** ******** *** ******* ** ***** ** *** *********** *** ***** ** ***** *** * *** ************ *** ** ***** ***** ***** ******
** ** ***** *** ***** *** ****
*** ** *** **** ** *** *** ** ** *** ** ***** *******
*** ***** *******
اما در عجبم از خدایی که میبیند و عیچ نمیگوید و بندگانی....
امان از بندگانی که نمیبینند و همه چیز میگویند...
من آن دخترک را واگذار کردم به خدا و صاحب اسمم...
خودت خوب میدانی که حرف دیگران برایم مهم نیست...
و دیگران برایم...فقط و فقط دیگرانند...
اما تو...
خواهری برایم با حس خوب رفاقت...
*** *** ** *** ***** ** ******* ** ***** ** ********* **** ***** 
***** ***** ** *******
*** ** **** ***** ****** ** *** **** *******
عاکی سادات عزیز من
*** * *** ** **** ** **** ********** ******* ** ** ** **** *** * *** ** ********* ** *****
****** * **** ** **** **** *** **** ***** ****** ****** * ** *******
و الله علیم بما تفعلون...
وخداست که رحیم است و مهربان
بخشنده است و لطیف
حکیم است و «خبیر»است و « خبیر»است و « خبیر» ...
پاسخ:
هی دارم فکر می کنم تایید کنم؟؟نکنم....؟؟
زنگ بزنم .... ؟!؟ حضوری حرف بزنیم .... ؟!؟

نه .... ! این طور نمی شود !!!
باید ببینمت !
اول یک دل سیر نگاهت کنم
بعد حرف هایم را اگر توانستم بر زبانم راهی کنم !

راجع به قسمت های حذف شده ،
دلم نمی خواهد حتی اعتراف کنی به رنگ خیلی چیز ها .... !
و راجع به دیگری هم ....
بگذار آن را از خودم "بشنوی " !
شنیدن ها همیشه منطقی ترند !
اما قبل حرف زدن !
راحل !
از کجا انقدر زود قضاوت می کنی راجع به اون دختر ؟!؟!؟
یادته مشهد ؛
توی قطار،
وقتی جایی پیدا نکردیم که دو نفره حرف بزنیم و رفتیم جلوی در دستشویی(!!!!) ؛
من بهت چی گفتم ؟!؟!؟
گفتم من تا حالا با اون حتی هم کلام هم نشدم!و نمی شم هیچ وقت!!!
چون اصلا دنیای اون واسه من جهنمه!من هیچ جوره نمی تونم باهاش ارتباط بگیرم!
حالا چطور ممکنه اومده باشه و راجع به "تو" با من حرف زده باشه ؟!؟!؟!؟
پس خواهشا فکر اونو از سرت بیرون کن!
اون به من هیچ چیز نگفته!
خدا میبینه راحل ..... !
هم اونا رو میبینه ....
هم "تو" رو .... !
حرف من دیدن ِ خداست به "تو" !
نگاه خداست به سمت ِ "تو" !
حرصم می گیرد وقتی می دانم و ندیده و چشم بسته یقین دارم که تو هنوز دستش را هم نگرفتی ..... !

اما راحل .... !
خدا
میبیند ..... !
خدا "همه" چیز را میبیند .... !

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">