آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

.....کناره‌گیر در دنیا، همانند کناره‌گیری کوچ‌کننده از آن،

و نگرنده به دنیا، به دیدة ترسندگان از آن،

آرزوهایت از آن (دنیا) بازداشته شده

و همت و تلاشت از آرایش‌هایش برگرفته شده،

از شادمانی‌اش به سان چشمی که بر آن چیزی بخورد و

آب‌ریــــ ـــزان

شده و بسته گردد،

چشم پوشیده و اشتیاقت در مورد آخرت شناخته شده و مشهور است.....

قسمتی از زیارت ناحیه ی مقدسه،

در وصف ثارالله ....

از زبان ِ آقای زمانمان...

.


اَللّهُمَّ یا رَبِّ نَشکوُ غَیبَةَ نَبِیّنا وَ قِلّةَ ناصِرنا،


وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنا و شِدَّةَ الزَّمانِ عَلَیْنا،


وَ وُقَوعَ الفِتَن بِنا وَ تَظاهُرَ اْلخَلْقِ عَلَیْنا،


اَللّهُمُّ صَلِّ عَلی محمّد وَ آل محمّدٍ


وَ فَرِّج ذلِکْ بِفَرَجٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ،


وَ نَصْرٍ وَ حَقٍّ تُظْهِرُهُ....




پیوندهای روزانه

من ُ دست خودم ؛ نسپار !!

بالاخره شب دیدنش رسیده بود...
دوست داشتنم به او مثل کاسه ی آبی بود که پر شده بود ...
و از همه جا دنبال خودم کشیدنش خسته شده بودم ....

داشتن توقعات بی جا از او ،جای امیدواری بود ....
اینجوری مطمئن شدم هنوز بی وقــــــــــــــفه دوستش دارم ....

اما یک چیزی هی می گفت ازش ناراحتم ...
یک چیزی هی داد میزد که سرش داد بزن ...
حتی یک چیزی میگفت فردا نرو به دیدنش. . .
یک کاغذ برداشتم...دور تا دورش را ریز ریز فــــــریاد زدم ...
حاشیه هایش را پـــــُر کردم ....
نمیدانم تا کی طول کشید ...
روی همان کاغذ خوابم برد .....

روز بعد
وقتی بهش نزدیک شدم
یواشکی نگاهش کردم...
از چهره اش حال دیشب من ،
می بارید .... !!!
از اخم هایش ترسیدم ...!!
نشستم پشت میز ...
نگاهم کرد ...
انگار چشم هایش را آورده بود تا من را بزنند !!!!

من تمام عصبیانیتم را روی کاغذ دیشبی خالی کرده بودم...خدا را شکر کردم...
(که هر بار ، ما هر دو عصبانی بودیم،نتیجه ی خوبی نگرفتیم...!!!!!)
یک ساعت صبر کردم تا نگاه های عصبانی اش،کوباندن دست هایش روی میز،پاهای مستاصلش و دم به دقیقه به ساعت مچی بزرگش نگاه کردن تمام شود ...

او هم مثل من به جایی احتیاج داشت تا عصبانیتش را از من خالی کند ....


تمام مدت ته دلم لبخــــــــــند زدم...که با تمام عصبانیتش
"یک کلمه" حرفی نزد که من را ناراحت کند ...

می توانست بابت کاری که کردم،حداقل توجیه بخواهد ...!اما مثل همیشه گفت "باشه برای بعد..."

همیشه این جمله اش آرامش می دهد ...
حداقل مطمئنم می کند که او به "بعد"ما پای بند است ....

و همین می گوید که من نباید دست از همدم شدن با او بکشم . . .
بی انصافی ست اگر کسی که پابه پای عاشقانه هایت دویده را نادیده بگیری ....

او اگر نباشد،نمی دانم رویاهایم را باید با چه کسی تصور کنم...
اگر او نباشد
اصلا نمی دانم با چه انگیزه ای باید چشم باز کنم....!!
دنیای بدون او را به من یاد نداده اند ....
همیشه هر چه که هست
اوست....
اگر لحظه ای روی افکارم ، فکر کنم ؛
متوجه می شوم که تمام برنامه ریزی های روزمره ام ،
متوجه اوست...!
تمام کارهایم با بود و نبود او تنظیم می شود .....

وآی اگر او نباشد . . . . !
و آ ی . . . . .




پ.ن:
اگر گاهی کامنت ها تایید نمی شوند ،
یا نصفه نیمه تایید می شوند ،
دلیل بر نخواندنشان نیست :)

  • ۹۵/۱۱/۳۰
  • عاکف...
تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.