آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

.....کناره‌گیر در دنیا، همانند کناره‌گیری کوچ‌کننده از آن،

و نگرنده به دنیا، به دیدة ترسندگان از آن،

آرزوهایت از آن (دنیا) بازداشته شده

و همت و تلاشت از آرایش‌هایش برگرفته شده،

از شادمانی‌اش به سان چشمی که بر آن چیزی بخورد و

آب‌ریــــ ـــزان

شده و بسته گردد،

چشم پوشیده و اشتیاقت در مورد آخرت شناخته شده و مشهور است.....

قسمتی از زیارت ناحیه ی مقدسه،

در وصف ثارالله ....

از زبان ِ آقای زمانمان...

.


اَللّهُمَّ یا رَبِّ نَشکوُ غَیبَةَ نَبِیّنا وَ قِلّةَ ناصِرنا،


وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنا و شِدَّةَ الزَّمانِ عَلَیْنا،


وَ وُقَوعَ الفِتَن بِنا وَ تَظاهُرَ اْلخَلْقِ عَلَیْنا،


اَللّهُمُّ صَلِّ عَلی محمّد وَ آل محمّدٍ


وَ فَرِّج ذلِکْ بِفَرَجٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ،


وَ نَصْرٍ وَ حَقٍّ تُظْهِرُهُ....

مقر فرماندهی

گاهی هیچ چیز نشده هااااا ....
فقط کمی نمی دانی چه شده دوباره دلت را ....!

گاهی هیچ چیز نشده هااااا .....
فقط کمی بی حوصله ای .....


گاهی هیچ چیز نشده هااااا .....
فقط کمی می خواهی حرف بزنی .....!!


گاهی هیچ چیز نشده هااااا .....
فقط کمی بغض داری ..... !!

گاهی چیزی نشده هااااا .....

فقط له له ِ آرامش ِ با او بودن را می زنی .....!!


گوشه ی خیابان توقف می کنم و شروع می کنم به نوشتن برایش.....
از خاطره هایمان شروع می کنم و به امروز می رسم ......
التماس ِ دعآ می کنم از دلش ......
حس خیلی خوبی ست نامه نوشتن برای او....
بعد از ۱۴ سال درس خواندن،هنوز خودم را شاگردش می دانم....!
جوابم را می دهد ....
جواب او هم ، مثل نامه ی من پُر از اشک است .....
او معلم ِ اول است ....!

اما معلم آخر .... ؟؟
می روم سراغ دکــــــــــــــــــــتر .....!
هر چه می کنم نمی توانم حبّم را بهش در واژه ها بگنجانم....!
هنوز مشغول بازی با کلمات بودم که خودش پیام داد....
"_سلام عزیز دلم......"

از خط اول تا خط آخرش را اشک ریختم....!
جای من،
او تبریک گفته بود .......!!!!
یادم رفته بود من هم یک نیمچه معلمم......!!!!!
با دکتر شوخی زیاد می کنم...اما پای احساس که وسطمان می آید ..... !!
اصصصلا خوشحالی ام را از پیامش نشان نمی دهم!!که تازه عصبانی هم می شوم که چرا اول او پیام داده .....!!!
می خندد .... مثل همیشه .....
مثل همیشه ...... خنده ی روی چشم هایش خیییلی برای من آشناست .....

۵ سال است که خنده هایش آرامش ِ من است .....!
دوست دارم این آرامش را خواهرم هم داشته باشد ....!
و با خانواده تصمیم گرفتیم خواهر جان را هم بفرستیم پیش او .....!!

هر وقتی که با او می گذرانم را مادرم از جانب من نگرانی ندارد .....!
.
بودن ِ دو تا نام در پرونده ی روزهای عمرم ،
افــــــتــــــــــخار من است ......

نادره مجیری....فائزه توقع .....

دو تا معلم ِ متفاوت .... اما دوست داشتنی...
هر دو در سختی هایم همیشه بوده اند ......
دست ِ هر دو برای من بوسیدنی ست .......

روی این کتاب ها و خاک ها ،

امروز من دیوانگی کردم .....

هر جا می روی یادم با توست .......

مهربان ترین ِ من .....

۹۵/۰۲/۱۲
عاکف...