آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

.....کناره‌گیر در دنیا، همانند کناره‌گیری کوچ‌کننده از آن،

و نگرنده به دنیا، به دیدة ترسندگان از آن،

آرزوهایت از آن (دنیا) بازداشته شده

و همت و تلاشت از آرایش‌هایش برگرفته شده،

از شادمانی‌اش به سان چشمی که بر آن چیزی بخورد و

آب‌ریــــ ـــزان

شده و بسته گردد،

چشم پوشیده و اشتیاقت در مورد آخرت شناخته شده و مشهور است.....

قسمتی از زیارت ناحیه ی مقدسه،

در وصف ثارالله ....

از زبان ِ آقای زمانمان...

.


اَللّهُمَّ یا رَبِّ نَشکوُ غَیبَةَ نَبِیّنا وَ قِلّةَ ناصِرنا،


وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنا و شِدَّةَ الزَّمانِ عَلَیْنا،


وَ وُقَوعَ الفِتَن بِنا وَ تَظاهُرَ اْلخَلْقِ عَلَیْنا،


اَللّهُمُّ صَلِّ عَلی محمّد وَ آل محمّدٍ


وَ فَرِّج ذلِکْ بِفَرَجٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ،


وَ نَصْرٍ وَ حَقٍّ تُظْهِرُهُ....

مقر فرماندهی

محمــــــــــد ِ لیلآ ...

دوشنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۵، ۰۹:۰۶ ق.ظ

خسته نمیشم از دیدن زندگیشون ....

همیشه با خودم فکر میکنم لیلا چقدر خوش بخته ....

اصلا یه وقتایی حس میکنم لیلایی ام که هنوز به محمدش نرسیده ....

لیلای سر به هوا که یک عمر فقط خوش گذرونده و گاها غصه خورده ... بدون خدا !!!

محمد،
هم رفیق لیلا بود و هم همدمش .....

محمد
شد "کل" زندگی لیلا ......!
شد تمام هست و نیست لیلا ......

اسمشو بذار معجزه ....



آرامش محمد
توی هر خونه ای باشه
خونه آروم میگیره ....

اینجور محمد ها
کم پیدا میشن .....

هم خونه ی مخلص
کم پیدا میشه ....

حتی توی همون خونه ی کوچیک توی امامزاده ...
که هر صبح باید به شمعدونی هاش آب بدی ...
صدای حوض، همسایه ات باشه ....

و پنجره ی بزرگ خونه
روزنه ی نور زندگیت با محمد .....

زندگی با امثال محمد
دل آدمو قرص میکنه ....

و فقط در یک صورت ممکنه دلت بلرزه...
اونم وقتیه که محمدت دیگه نباشه ....
نبودن محمد سیاه و بودنش سفید...و هیچ نقطه ی خاکستری ای وجود نداره ... !!!


+ببین محمد ....

_میخوای بریم با هم شام درست کنیم ؟؟

+باشه صبر کن یه لحظه...من....

_نه ! بعد شام با هم صحبت میکنیم دیگه !

+می خواستم یه توضیحی بهت بدم ....

_توضیح نداره لیلا جان ! عزیز من ! شما همسر منی !

+میدونم...

_نه نمیدونی ! اگر نه اما و ولی نمیاوردی !

+آخه ....

_شما همسر منی ، میدونی این ینی چی ؟

ینی این که من عین تخم چشمام بهت اعتماد دارم ،

مثل همین روشنی روز بهت اعتماد دارم !

لیلا جان...تو مثل این آب پاکی برای من ...

فقط خواهشم اینه که به هیچ دلیلی ،

نه به خاطر هیچ کس دیگه ای ؛

نه به خاطر این که من چی فکر میکنم ،

"تو" به هم نریز ....

نه که گذشتت برای من مهم نباشه !چرا مهم هست !

ولی یه چیزایی مهم تره ....

مثل این که شما دلت پاکه ...

با من صادقی ....


فقط یه خواهشی ازت دارم


"جـــــــآن ِ محمـــــــــــــــــد

همینجوری بمون ..... "

۹۵/۱۱/۰۴
عاکف...

نظرات  (۹)

+++



سلام علیکم
عاقبتتون بخیر بحق حضرت ابوتراب

پاسخ:
و علیکم السلام

ممنونم

عاقبت شما هم
یا حق ..
سلام
چقدر خوبه شبیه این محمدها باشیم....

چیه اسم فیلمش؟ ما هم ببینیم...
پر از حس ناب خوشبختی ان این ها...حضور شیرین رو توش میشه دید
پاسخ:
سلام
تموم شد دیگه !

تنهایی لیلا بود اسمش :)
۰۴ بهمن ۹۵ ، ۱۶:۱۹ مــ. مشرقی
ای جانم.اره خیلی خوب بود!
پاسخ:
:))
۰۴ بهمن ۹۵ ، ۱۸:۴۶ سیّده زهرآ
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
راستشو بخوای هیچ وقت فکر نمیکردم به این چیزا فکر کنی :))
یعنی به نظرم طرز فکرت خیلی منطقی میومد اون روز!

****** **** ***** ***** **** *** **
** ***** ******** ****** ** ******* ******

پاسخ:
اتفاقا با توجه به ترسی که در درونم نهفته بهش زیاد فکر میکنم :)
منطقی که هست...تا جایی که بتونم سعی میکنم همینجوری نگهش دارم!


دعا کن .... خیلی نگرانم ...
خیلی .... !
۰۴ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۲۴ سیّده زهرآ
آخه اون روز که خانوم حاج آقا شماره میخواست تا کسی رو معرفی کنه به زور راضیت کردم تا شماره بدی!روی اون حساب به نظرم اومد کلا جهت فکریت یه جور دیگه است!
اون همه راجب اون ترسه حرف زدیم خب!انتظار داشتم بعد اون همه منبرای من ترست ریخته باشه :) البته خب تا موقعیتش نیاد نمیشه!

دعا رو که میکنم!فکر کن سر نمازام نیای به یادم...:)

و نکته ی آخر این که....
بی قرار تو ام و در دل تنگم گله هاست....:(
پاسخ:
نه خب اون موقع مشکل چیز دیگه ای بود اگر یادت باشه !!
یادته واسطه کی بود ؟؟ :/
الان میگی غیبت نکنیم :/

بله اثر دعاهات میرسه بهم :)


ow !
فیزیکی ها شعرم بلدن ؟!؟!؟!؟!؟!؟
:/
گله چرا :(
من که لنگ تو ام !  !!
تو سمینار داری یا من؟؟؟؟؟ :/
:/

از مبینا یادبگیر !!
اونم ارشده ولی سرش یه عالمه خلوته !!!!
سرتو خلوت کن خواهرم چرا از من گله می کنی :(
من نمی فهمم آخه چرا همون قسمت اول محمدو کشتن نویسنده و کارگردانه
یه دو سه قسمت میذاشتید خوش باشیم خب :|
پاسخ:
آره جاهاییش که محمد نبود اعصاب خورد کن بود :/
اومدن مدل بدن به سریال مثلا :)


پی نوشت چالش برانگیز :

میگم الان قضیه ی تی تاب و ایناس دیگه ؟؟؟ :)))
۰۵ بهمن ۹۵ ، ۱۰:۳۷ سیّده زهرآ
نه دیگه!نگرفتی چی شد!!!
من سرم شلوغه ولی دلم تننننگ...ترجیح میدم سر شلوغمو بذارم کنار و دلتنگیامو رفع کنم!!
:)

بله که شعر بلدن...فکر کردی ما مثل حقوقیا فقط ماده قانونی حفظ میکنیم واسه دعوا؟؟؟
اصلا من چرا دارم با یه حقوقی بحث میکنم؟؟؟؟

غیبت نکنننننن فاطمه!!!!غیبت نکننننننننن!!!!
چقدر بگم...قول دادی اون روز...اونم توی کربلا قول دادی!!!

یه چیز دیگم قول دادی البته:|

سلام منو حسابی به مبینا برسون:)
دلم براش تنگ شده:)

پاسخ:
بله الان گرفتم :)
میام دنبالت خودم:)
.
.
بازززززز اون رشتتو زدی تو سر من؟؟؟؟؟
باززززز شروع کردی؟؟؟؟؟؟؟
:/
آقاااااا کی گفته ما فقط ماده حفظ میکنیم؟؟؟اونم واسه دعوا :||||
حیییففف که اینجا استیکر ندارهه :|
وااقعا "من" چرا دارم با یه فیزیکی بحث میکنم :/
.
.
باشه باشه....اتفاقا توی دانشگاه هم زینب همینجوریه....کلا نمیذاره غیبت کنم....:( خیلی در تلاشه از من یه آدم اخلاقی بسازه...
البته فکر نمیکنم موفق بشه....ولی خب برام جایزه گذاشته!!حالا تو هم اگر طرح تشویقی تاسیس کنی من شاید بتونم برات یه کارایی بکنم...

پ.ن:
اون "کربلا" رو گفتی تا حال منو بگیری دیگه؟؟؟؟؟؟

.
.
راجب قول دوم...خیلی دنبالشم...خیلی....
قول :)
.
مبینا که بغل دل منه؛)
اون روز رفتم خوابگاه ببینمش 
اومد منو وارد کرد!تا اومدم بشینم بابام زنگ زد گفت اومده دنبالم:|
یه ضد حالی بودااا :|
سلام^_^
الهی همه زندگی ها باصفا باشه
لذت بردم از روایتت آبجی
پاسخ:
سلام عزیزم
ان شاءالله...اول از همه زندگی شما :))

الحمد لله :))
۰۸ بهمن ۹۵ ، ۰۰:۰۷ آذین& گیتی
زندگی قشنگی داشتن حیف  فیلم بود!!!


موفق باشید
پاسخ:
منظور قسمت دوم جملتون رو متوجه نشدم :(

همچنین :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">