آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

.....کناره‌گیر در دنیا، همانند کناره‌گیری کوچ‌کننده از آن،

و نگرنده به دنیا، به دیدة ترسندگان از آن،

آرزوهایت از آن (دنیا) بازداشته شده

و همت و تلاشت از آرایش‌هایش برگرفته شده،

از شادمانی‌اش به سان چشمی که بر آن چیزی بخورد و

آب‌ریــــ ـــزان

شده و بسته گردد،

چشم پوشیده و اشتیاقت در مورد آخرت شناخته شده و مشهور است.....

قسمتی از زیارت ناحیه ی مقدسه،

در وصف ثارالله ....

از زبان ِ آقای زمانمان...

.


اَللّهُمَّ یا رَبِّ نَشکوُ غَیبَةَ نَبِیّنا وَ قِلّةَ ناصِرنا،


وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنا و شِدَّةَ الزَّمانِ عَلَیْنا،


وَ وُقَوعَ الفِتَن بِنا وَ تَظاهُرَ اْلخَلْقِ عَلَیْنا،


اَللّهُمُّ صَلِّ عَلی محمّد وَ آل محمّدٍ


وَ فَرِّج ذلِکْ بِفَرَجٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ،


وَ نَصْرٍ وَ حَقٍّ تُظْهِرُهُ....

مقر فرماندهی

دلم می خواهد دوباره سه شنبه شود .....
بنشینم همان رو به رو و سرم را بین زانوانم پنهان کنم ....
سایه ی کسی سنگینی کند روی تنم ....
سرم را بالا بگیرم و ببینم با آن قد بلندت؛
و آن لبخندی که همیشه داری،
ایستاده ای ....
فقط نمی دانم چرا انقدر چشم های خوشگلت را برق ِ شیطنت گرفته !!!!!
تازه متوجه دست هایت می شوم .... !!!
تو چطور توانسته بودی .... ؟؟
کبوتر حرم در دستت نفس می کشید ....!!
من چهره در هم بکشم و تو از این که به این راحتی توی ذوقت زدم بهت بر بخورد و با اخم بگویی
_واقعا که ! شما از کبوترم می ترسی ....؟؟؟؟
من سعی می کنم برای شادی دل تو هم که شده
خودم را به تو و آن کبوتر نزدیک کنم ....
لبخند می زنی و نشانم می دهی ....
و حرفی می زنی که تا مدت ها در ذهنم مرورش می کردم ... !!!!

_می دونی چرا هیچ وقت کلاغ نمیاد سمت حرم ها؟؟و همیشه فقط کبوترا دور حرم پیداشون میشه....؟
چون فقط طبع کبوتره که سرده .....
کلاغ طبعش گرمه .....

می دانی.... ؟؟؟
خب .... من هم طبع گرمی دارم .... !!!!
اما راهم داده اند ...!!
نمی دانم ...
شاید الان هم که انقدررر دستم از او کوتاه است
حکایت این طبع داغ من باشد !!!!!
اصلا وقتی گفتی "طبع گرم"
حس کردم حضور من هم آن جا اضافی است .... !!!!!

ح س ی ن ...
کی می شود طبع من هم سرد شود .....
بگردم گِردِ حرم .....
و دیگر کلاغ برایت نباشم ....!!!!!
اما....
حالا که این را دانستم
بیشتر از قبل عاشقتم ....!!
کلاغ باشی یا کبوتر
تو هوایش را داری ....!!!
اصلا به نظرم خود کلاغ هم اگر بخواهد می تواند بیاید کنارت ....!
نه .... ؟؟

.

.

+سآعت ها

کبوتر ِ حرم به دست ،

برای من حرف زدی ....!!!

و با خودت نگفتی که من حالا که به حرف هایت عادت کرده ام 

بی تو چه کنم .....؟؟؟؟؟

۹۵/۰۷/۰۶
عاکف...

نظرات  (۸)

۰۶ مهر ۹۵ ، ۱۷:۵۹ عباس زاده
سلام علیکم مومن
عاقبتتون بخیر به حق حضرت ابوتراب
پاسخ:
و علیکم السلام

ممنونم...
در پناه حق باشید...
یا علی ...
۰۶ مهر ۹۵ ، ۱۸:۳۴ سیّده زهرآ
شما که از همه ی جانوران هراس به دل داری همسفر جان :)
خندم میگرفت وقتی ساعت نشستن توی بین الحرمین رو با عدم حضور ملخ های اونجا هماهنگ میکردی!! :))

بی من ؟؟؟؟؟
نگووووو !
همیشه پیشتم که....تلگرام و پیام و تلفن و .... 
قبول که هیچی دیدنت نمیشه اما خب...دعا کن شرایطم درست بشه...
و دستم به دستات برسه :)
باور نمیکنم...فکر میکردم وقتی برگردیم فراموشم میکنی!
با استقبال زیبایی مواجه شدم اما!
ممنون ازت...
دعا میکنم برات...که به حق محرمی که انقدر دلت منتظرشه
دوباره با همون دل عاشقت و طبع گرمت راهی جایی بشی که آرزوته...
البته با من!!! :))
پاسخ:
وای زهرا نگو ملخ :(
من خیلی از این که نتونستم با خیال راحت بشینم اونجا ناراحتم :(
الللبتتته همانطور که قبلا به شما گفتیممم
جایتان خالی در جهاااادی!!!
خیلی سعی میکردم وقت قهرمان بازیا ادای تو رو دربیارم!!خخخ :))

اره دیگه...پشت تلفن و تلگرام که چشمات معلوم نیییست :(
خنده هاتم معلوم نیست :(

درست میشه :) 
مطمئنم ....

مثل خودمی!!
کربلا یا با من یا اصلا هیچی!!! :)))

+قطـــــــعا با تو ....
۰۶ مهر ۹۵ ، ۱۹:۱۷ من و غریبه
قلمتون سبز
بسی عاااالی
:(((
پاسخ:
متشکر 
عشق را تا دروازه های ناگشوده عطش به تماشا می ایستم
۰۶ مهر ۹۵ ، ۲۲:۲۹ دخترمهتاب ...
متنتتون عالیه
پاسخ:
سپاس :)
اگر میخواهی حرف نو من را بشنوی بیا !!!!
پاسخ:
حرفاتون رو خوندم!
اما متاسفانه سیاه نمایی رو خیلی دوست ندارم !!!
۰۷ مهر ۹۵ ، ۰۱:۲۷ یک دختر شیعه
السلام علی الحسین...
: (
کبوترو با خودتون میاوردید خونه!
وقتی توی دستاتون دووم آورده یعنی دوستون داشته
:)
پاسخ:
جمع نبننند!!!
همش دست زهرررررررا بود به من ربطی نداره :|

بله ...قشنگ معلوم بود که توی دستای زهرا آرامش داره:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">