آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

.....کناره‌گیر در دنیا، همانند کناره‌گیری کوچ‌کننده از آن،

و نگرنده به دنیا، به دیدة ترسندگان از آن،

آرزوهایت از آن (دنیا) بازداشته شده

و همت و تلاشت از آرایش‌هایش برگرفته شده،

از شادمانی‌اش به سان چشمی که بر آن چیزی بخورد و

آب‌ریــــ ـــزان

شده و بسته گردد،

چشم پوشیده و اشتیاقت در مورد آخرت شناخته شده و مشهور است.....

قسمتی از زیارت ناحیه ی مقدسه،

در وصف ثارالله ....

از زبان ِ آقای زمانمان...

.


اَللّهُمَّ یا رَبِّ نَشکوُ غَیبَةَ نَبِیّنا وَ قِلّةَ ناصِرنا،


وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنا و شِدَّةَ الزَّمانِ عَلَیْنا،


وَ وُقَوعَ الفِتَن بِنا وَ تَظاهُرَ اْلخَلْقِ عَلَیْنا،


اَللّهُمُّ صَلِّ عَلی محمّد وَ آل محمّدٍ


وَ فَرِّج ذلِکْ بِفَرَجٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ،


وَ نَصْرٍ وَ حَقٍّ تُظْهِرُهُ....

پیوندهای روزانه

مقر فرماندهی

صرفا جهت غرغر !!!!!!!! (چندان مطالب مفیدی نیست!)

يكشنبه, ۵ مهر ۱۳۹۴، ۰۱:۱۸ ب.ظ

حالا که این روزها دیگر مستقیما وارد اجتماع شدم ،
به محض این که از خانه خارج می شوم تا به مقصد برسم فکرم باید به هزار جا همزمان فکر کند!!! !!!
وقتی تا رسیدن به مقصد مجبوری با تاکسی بروی و بغل دستت دو تا مرد بنشینند و
تو مجبوری تقریبا خودت را با در ماشین یکی کنی تا برخورد نکنی به آنها ،
آخرش هم تصمیم می گیری به گواهینامه گرفتن تا از این وضع خلاص شوی ،
حالا این خودش یک پروژه ی عظیم است که دختر ها و پسر ها مختلط یک جا جمع می شوند و دیگر دانشگاه نیست که هر کس حواسش به درسش باشد!!!
و سر کلاس های آیین نامه بزمشان برقرار است!!!
یا وقتی می خواهی یک کارت شناسایی بگیری باید از ده تا برنامه ات بزنی برای پاسکاری شدن توسط
ادارات محترم دولتی!!
و خدا نکند که این لابه لا ؛
پدر و مادرت هم سفر باشند و تلفن به یک باره قطع شود و دنبال مخابرات رفتن هم به برنامه ها اضافه شود!!!
و غافل از این که دو هفته ی دیگر باید در یک مهمانی عظیم حضور پیدا کنی که از فامیل گرفته تا دوست و همسایه های جدید و قدیم هم
هستند و هنوز لباس نگرفتی!!!!!!!!!
و کارت ها را هم کامل ننوشتی تا بدهی دایی به صاحبانشان برساند!!
و تازه یادت می آید که مامان گفته بود یک هفته قبل از آمدنشان خودم با تالار هماهنگ کنم که چه روزی برویم برای سفارش غذاها!!!
سر و کله زدن با رئیس تالار هم سر جای خودش!!!
وقتی مادر خانه نباشد ؛
خانه دقیقا می شود مثل خانه های مجردی یا به عبارتی "قبرستان" !!!!!!
پس قبل از آمدنشان باید خانه هم تکانده شود اما از دست من که بر نمی آید !!!!
پس باید زنگ بزنی به این کارگر و آن کارگر تا سه روز بیایند برای تکاندن خانه !!!!!
همه ی این ها یک طرف !
خدا نکند در یک رژیمی باشی که باید صبح تا شب اندازه ی یک ساعت روزهای دیگر بخوری !!!
و دانشگاهت روی کوه های ولنجک باشد!!!
و دانشکده ی تو آخرین دانشکده !!!!
و استاد هایی که می آیند و بعضی عقاید مزخرف و بی پایه یشان را به خورد دانشجوها می دهند و اکثرا هم هر هر می خندند !!!
باز هم خداروشکر که دیگر اعضای خانواده هوای من ِ هزار سودا و یک سر را دارند !!!
اگر نه چیزی از من نمی ماند!!
:/
.

محیطی جدید ؛

طبیعتا باید آدم هایش هم جدید باشند !

جدید بودند اما نمی دانم چرا انقدر عمیق برقراری ارتباط کردم با 3 نفر از این جدید ها !!!

حالا ما یک گروه 4 نفره ی سر خوش را تشکیل دادیم :)

رفیق کربلایی هم که همیــــــــشه حسابش جداست !

و مخصوص درد و دل کردن توی ساعت های بیکاری دانشگاه.....

شکر که دارمشان....شکر .....


+تازه هفته ی دفاع مقدس هم هست و من حتتتما باید خودم را به موزه ی دفاع مقدس برسانم!!!
:/
۹۴/۰۷/۰۵
عــ ـاکـ ـف ...

نظرات  (۱۸)

۰۵ مهر ۹۴ ، ۱۴:۱۶ از تبار نسیان...
سلام....
اوف..!
خداقوت حسابی!


پاسخ:
سلام
واقعا اوووووفففففف
۰۵ مهر ۹۴ ، ۱۴:۳۶ زهرا احمدآبادی
موفق باشید........
پاسخ:
ممنونم:)
اِ هم دانشگاهی هستی!!!!!


درست میشه همه چیز!

الحمدلله که پرومادرت سالمند

من نگران حاجی نبوی (ریس نهاد) بودم که اونم امسال دوباره رفته حج
امروز حاجی ملا اقایی گفت که خوبه حاجی!

موفق باشی ما که داریم میریم از دانشگاه 
عکس فارغ التحصیلیمونم که انداختیم
پاسخ:
:)
.
خدارو شکر که ایشون هم سالمن
.
خوششش به حالتون !
البته دانشگاه رو واقعا دوست دارم
هم محیط نسبتا سالمی داره و هم خیییلی خوشگله و هم امامزاده داره و هم نزدیک کهف الشهداست !!!!
دانشگاه از این بهتر ؟؟!؟
:)
۰۵ مهر ۹۴ ، ۱۷:۱۶ یک دختر شیعه
موفق باشی عزیزم
:))
پاسخ:
مرسی عزیزم :)
۰۵ مهر ۹۴ ، ۱۸:۱۳ محترق الزهرا (سلام الله علیها)
عجب سبک زندگی شلوغی 
پاسخ:
تازه اینجوری شده :/
۰۵ مهر ۹۴ ، ۲۰:۵۵ امیرحسین محمودی
موفق باشی
پاسخ:
خیلی ممنون
۰۵ مهر ۹۴ ، ۲۰:۵۶ رفیق جان !
نمیری یه وقت !!!
وسط خیابون دوباره غش نکنی صلوات :////
چقدددددررررررر بابات تو تابستون گفت برو گواهینامه بگیر ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :///
من می خواستم بگم 4 شنبه بیای بریم بیرون که :(((
ولی واسه تالارتون من لباس گرفتم :))))))))
پاسخ:
نه به اونجاها نمیکشه :)
من کی وسط خیابون غش کردم بچه ؟!؟!؟
همه اش تو خونه بوده !!
خیییلی :/
ولی من تنبلیم اومد !!! :(((((((((
4 شنبه تا 12 کلاس دارم بعدشم فرداش ایین نامه امتحان دارم
ولی از جمعه به بعد در خدمتم:)
کوفتت نشههههه
چی خریدی ؟؟!؟!؟
مثلا صاحب مجلس منم این رفته لباس خریده :////
دانشگاه خوبیه
ولی دانشکده ما بخاطر ادغام شدن با پردیس فنی عباسپور کم اذیتمون نکرد
بهتون توصیه میکنم  حتما یه سر عباسپور برید
دوتا فصلش خیلی قشنگه و فوق العادست
عکساشو تواینترنت بزنید میاد
یکی پاییز طرفا اذرش
یکیم بهارش
واقعا معرکه است
جنگله دانشگاه که نیست برعکس ولنجک که زانو درداش فقط برام مونده!
موفق باشید
پاسخ:
بله حتما سر میزنم
اخ اخ !زانو درد که هییییچ!
تازه فکر کنید من دانشکده ی حقوقم ://
نفسم قطع میشه تا برسم روس قله :/
همچنین 
خروجتون رو تبریک میگم :)
یا حق
ممنون
من فقط عکس گرفتیم :))
استادم اجازه دفاع بهم نداده دارم کار می کنم رو پایان نامه ام!
دانشگده برق هم که بغل دانشکده حقوقه، همچین مانم کم پیاده نمی ریم
هر وقت گواهینامه گرفتی و با ماشین خودتون رفتید همون بالا پارک کنید از در ریاست (در بالاتر در دانشکده دندانپزشکی) برید داخل نزدیکتره به انکده و پیاده رویشم کمتره
البته تاکسی و اتوبوس ها هم در ریاست نگه میدارندا
لطفا میخواستم این فایلی که رو وبلاگتون هستش رو اگه امکان داره لینکشو بدید تا دانلودش کنم.
ممنون
پاسخ:
من دیگه از در استخر وارد میشم خیلی راحت تره
حالا من یه هفته به امتحانم مونده
بله لینکش رو میذارم براتون
۰۶ مهر ۹۴ ، ۰۱:۴۴ پسر انسان
و زندگی جاریست...
به همین روزمرگی ها
اتفاقات
حتا بازدید باغ موزه

پاسخ:
حتی بازدید موزه :)
۰۶ مهر ۹۴ ، ۱۰:۵۹ مــ. مشرقی
:| یعنی همین. :|
پاسخ:
:/
۰۶ مهر ۹۴ ، ۲۰:۵۵ ♡بهشـــت زودهنـــگــام♡
دست کمک نداری؟ داداشی آبجی؟ هیچی؟
اگه یزدی بی تعارف بیام کمک؛ بخدا تعارف نمی کنما
پاسخ:
عزیزززمممم
مرسی مهربون :*
کسی که باید بیاد کمک منم :)
نه تهرانم
کمک دست 12 تا دارم!!!منتها اوضاع اونا هم یه خرده پیچیده به هم
با این حال بیشتر مواقع دایی و مامان بزرگم هستن کنارم :)
خوبه که
خیلی هم دلت بخواد:))
چارستون بدنت سالمه الحمدلله
پس بدو...
:))
پاسخ:
بله صحیح :)
۰۷ مهر ۹۴ ، ۰۷:۳۱ بُتِ بزرگ
منم تازه وارد این محیط جدید شده ام و
دلتنگ لحظه به لحظه ی روزای مدرسه شده ام شدید!
اما حیف که تکرار نمیشه اون روزا
پاسخ:
پس مبارکه :)
۰۷ مهر ۹۴ ، ۱۹:۰۷ رااااحللل
سلام علیکم عاکی خانوم...
یه سوال میپرسم مدیون دنیا و آخرتی راستشو نگی :|
منم جزو اون چهارتن نام برده هستم عایا؟!
الان تو بلاگ نیستم
بیرونشم...
خخخ مهم نیست کجام
ولی به یادتم شدید
راستی من لباس دارم 
...
کارتو کی میدی؟!
؛) ؛) ؛)
پاسخ:
سلاااام !
می خوای تو دانشگاه هم من تو رو راحل صدا کنم تو منو عاکی ؟!؟!؟ :/
بله دیگه!!!!
مگه با پاهامون عکس نگرفتیم ؟!؟! :))
جون من به یادمی؟!؟!؟ :)))))
منم به یاااادتمممم :)
ولی امروز چقدر هممون داغون بودیم :/
من به تو کارت میدم ؛
اگه نیای کلا سعی کن دیگه دانشگاه نیای !!!
چون شاید آخرین بارت باشه اون موقع !!!!!!!!!!!
۰۷ مهر ۹۴ ، ۱۹:۳۴ دختر مهتاب من زنده ام
خسته نباشی سرباز حسینی؟؟؟؟؟؟
پاسخ:
قربون شوما !
زندگی جریان دارد :)))))
فقط یه خورده جریانش الان زیاد شده که درست میشه ان شاءالله
:)
۰۷ مهر ۹۴ ، ۲۲:۱۵ نشانه گمنام
سلام آبجی مهربونم
خوبی؟
دلنوشته هات کلی روضه هست برا خودش
وقتی دلتنگ باشم بخوام گریه کنم دلنوشته های غمگنتون اشکمو در میاره
چقدر روضه غریبی گفتی منظورم این پستتون نیستا اینو هنوز نخوندم
راستی فرشته هاتون اومدن منظورم پدر و مادر بزرگوارتون ؟
یا علی التماس دعای فرج
پاسخ:
سلام عزیز ما
شکر....شما خوبی؟!
جدا ؟!؟! :/
فکر می کردم فقط واسه خودم روضه ست!!!
خیر هنوز یه هفته مونده
دعا بفرمایید سریع بیان ما در دلتنگی مردیم اینجا :/

یا حق ...
بعله که به یادتم شدید...
من رو یاد ماه محرم میندازی آخه...
اصلا قبل اینکه وبلاگت رو ببینم...
قبل اینکه بگی کربلا رفتی...
همون موقع که روی پله های اون دانشکده هه نشستیم بعدش چادرت خاکی شد...
خب چادر خاکی و کربلا و محرم و...
نمیدونم یه حسیه شدیدا غریب!!!
 :|
 من والا خیلی هیئتی نیستم...درست برعکس بابام که امسال به جمع پیرغلامان حسینی برای نوکری آقامون دعوت شده خوزستان واسه تقدیر و تشکر!
واسه من محرمه و مختارنامه
محرمه و معصومیت از دست رفته
محرمه و دست بند سیاه حسین
محرمه و صدای گرم هلالی
محرمه و ...
تشکر :| 
دلم امام حسین خواست شدید
تو کل دنیا فقط ،حسینه دلسوزمه
یکی یکی هیئتا ، مسیر هر روزمه
السلام علیک یا اباعبداله الحسین
الهم اجعل محیای ،محیای من
آقای من...
پاسخ:
چه خوووب که به یادمی شدید :)
منم به یادتم شدید :)
چی بگم .... !!!!
راست می گی ....!
چادر خاکی داشتن حس خوبیه :)
ببینیم روزی رو که شما هم چادرت خاکی شه :))))))
الان جک گفتم نه ؟!؟!؟ :)
منم خیلی هیئتی نیستم !
مگر محرم و روز عرفه باشه :)
.
اگر حس تو غریبه ،
حس من خیلی آشناست !!!
که یه دوستی باشه که دلش امام ح س ی ن بخواد !!!
حالا چه چادرش خاکی باشه ... چه نباشه ....
چه اصلا چادر نداشته باشه :)

+دختر خوبی باشی امسال محرم با خودم می برمت جایی که می رم :))
بری توش دیگه نمیای بیرون :)

++نظرت پرید پست بالایی :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">