آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

.....کناره‌گیر در دنیا، همانند کناره‌گیری کوچ‌کننده از آن،

و نگرنده به دنیا، به دیدة ترسندگان از آن،

آرزوهایت از آن (دنیا) بازداشته شده

و همت و تلاشت از آرایش‌هایش برگرفته شده،

از شادمانی‌اش به سان چشمی که بر آن چیزی بخورد و

آب‌ریــــ ـــزان

شده و بسته گردد،

چشم پوشیده و اشتیاقت در مورد آخرت شناخته شده و مشهور است.....

قسمتی از زیارت ناحیه ی مقدسه،

در وصف ثارالله ....

از زبان ِ آقای زمانمان...

.


اَللّهُمَّ یا رَبِّ نَشکوُ غَیبَةَ نَبِیّنا وَ قِلّةَ ناصِرنا،


وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنا و شِدَّةَ الزَّمانِ عَلَیْنا،


وَ وُقَوعَ الفِتَن بِنا وَ تَظاهُرَ اْلخَلْقِ عَلَیْنا،


اَللّهُمُّ صَلِّ عَلی محمّد وَ آل محمّدٍ


وَ فَرِّج ذلِکْ بِفَرَجٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ،


وَ نَصْرٍ وَ حَقٍّ تُظْهِرُهُ....




پیوندهای روزانه
ح س ی ن ......
همان موقع که بچه ها 
آویزان ذوالجناحت شدند ؛
همان موقع که زینب محلا محلا می گفت
در گوش رقیه چه گفتی که آرآمـ شد ....؟
حدس زدنش سخت نیست !
تو بی شک وعده ی با ســ ـــر آمدنت را به او داده ای ... 
و او می داند که وعده ی بابا
وفآست ....!
بابا وقتی می گوید می آیم ؛
می آید ....!
حالا چه با پا ....
چه با ......
س ر ......
.
ح س ی ن .....
نگاهم کن .....
من فقط 
18 ساله ی شناسنامه ام هستم....!
من برای تو 
سه ساله می شوم ح س ی ن .....
آهای....
ح س ی ن بن علی .......!
ببینم.....!
من
سه ساله ای ام که کمرش را نه ضرب دشمن ؛
که ضرب گناهانش خم کرده .....
ح س ی ن ....
ببخش سه ساله ات را بابا ......
می دانم هااااا........
می دانم که این خرابه ی دنیا ؛
ارزش پس زدن نگاهت را بر سر زندگی ام ندارد.....
می دانم که من باید در این خرابه انقدررررر سیلی بخورم ؛
انقدررر از سرما بلرزم و انقدررر از گرما بسوزم 
تا خودت با س ر بیایی مرا ببری کنار خودت .....
من می دانم این ها را..........
اما من یک چیز را هم می دانم .....
پدر ها 
عآشق منت کشیِ پس از شیطنت هایِ دخترانشانند ....
پدر .....
شب سه ساله ات 
آمدم منت کشی ....!
آمده ام فقط بگذاری نگآهت کنم ح س ی ن .....
فقط بگذاری کمرم انقدر خم شود مقابلت تا سرم بخورد به خاک پایت .....!
ح س ی ن .....
مگر می شود تو را دید و بین الحرمینت را به دست فراموشی سپرد....؟؟؟
مگر می شود پرچم سرخت را که با باد می رقصد از یاد برد....؟؟
ح س ی ن ....
نوکرتم آقـــــــآ .....
که کربلا بردی مرا .....
کربلا می بری مرا .....
پیش امام رئوف می بری مرا ......
کاظمین می فرستی مرا.......
پس از خودت
به شکرانه ی کربلا دیدنت
پابوسی پدرت میفرستی مرا .....
ح س ی ن ....
به کربلا که فکر می کنم 
گوشه گوشه های دلم باورشان میشود 
که عاکف سه ساله را 
عمیق تر از همیشه نگاه کرده ای .......

ح س ی ن ....
من هم یک سه ساله .....
به فرزندی می پذیری مرا ....؟؟؟
تو را به فــــــــــآطمه
بگذار این بار 
"مـــــــــن"
با 
ســــــــــر 
بیایم ..............
حاج آقا پناهیان:
مشتاق ِ مولات که باشی؛
شده با ســـــر میاد تو خــــــــرابه دنبالت!!!
امامتان بهتان عشق خواهد ورزید چنان که یعقوب عاشق یوسف شد....
امام؛
عاشق ماموم خود خواهد شد و پیراهن ماموم؛
شفای امام می شود ......!

  • ۹۴/۰۷/۲۵
  • عاکف...