آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

.....کناره‌گیر در دنیا، همانند کناره‌گیری کوچ‌کننده از آن،

و نگرنده به دنیا، به دیدة ترسندگان از آن،

آرزوهایت از آن (دنیا) بازداشته شده

و همت و تلاشت از آرایش‌هایش برگرفته شده،

از شادمانی‌اش به سان چشمی که بر آن چیزی بخورد و

آب‌ریــــ ـــزان

شده و بسته گردد،

چشم پوشیده و اشتیاقت در مورد آخرت شناخته شده و مشهور است.....

قسمتی از زیارت ناحیه ی مقدسه،

در وصف ثارالله ....

از زبان ِ آقای زمانمان...

.


اَللّهُمَّ یا رَبِّ نَشکوُ غَیبَةَ نَبِیّنا وَ قِلّةَ ناصِرنا،


وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنا و شِدَّةَ الزَّمانِ عَلَیْنا،


وَ وُقَوعَ الفِتَن بِنا وَ تَظاهُرَ اْلخَلْقِ عَلَیْنا،


اَللّهُمُّ صَلِّ عَلی محمّد وَ آل محمّدٍ


وَ فَرِّج ذلِکْ بِفَرَجٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ،


وَ نَصْرٍ وَ حَقٍّ تُظْهِرُهُ....

مقر فرماندهی

دست حق بر سر ما...در این واهمه ها ....

پنجشنبه, ۱ تیر ۱۳۹۶، ۰۸:۴۲ ب.ظ
حال دلت که خوب نباشد
خانه ی شهید مامن خوبی میشود برای بغض .....

جایی نشستم که قاب عکس علی اصغر را گذاشته بودند....
تا نشستم از دیدن‌ چشم هایش تنم لرزید ...


فکر این که یک زمانی قرار خدا بر این بوده که مثل هم باشیم ،
مثل خوره شده بود ...
شده بود آویزان گلویم . . .

حالم انقدر بد بود که نمیتوانستم حتی وارد جمع رفقایم شوم ...
فقط یک گوشه میخواستم تا گریه کنم ....

رفتم‌سراغ ویترین گوشه ی اتاق ...
تکه لباس روی سینه ی علی اصغر را نگه داشته بود ...
همانی که رویش "لبیک یا زینب" نوشته بود .....

جای جای خانه مرا میخورد ...
نمیتوانستم از شرمندگی نگاهش کنم ....
نمی توانستم .....
سر سفره کنار من نشست ...
تمام مدت فقط حواسم به او بود ...
به آرامشش غبطه می خوردم ...
به سادگی لباس هایش ...
به تنگ دستی اش ....
به مهربان بودنش .....

+مادر علی اصغر ؛
از کربلا برایم گفت ....
از حس خوب انتقامی که موشک هایمان از تروریسم گرفتند ...
از پسرش ....
از دست تنگش ....

دست آخر هم
قول داد که هر ۵ شنبه
کنار قبر علی اصغر
اجازه ی همنشینی با خودش را به ما بدهد ....

+استاد میگفت بعضی حرف ها را حواستان باشد که میزنید ...
اگر مخاطبش نتواند جوابتان را بدهد
خدا جای بنده اش جواب می دهد ...
خدا بخواهد جواب بدهد
چنان جوابی میدهد که بلند شدنت از جایت دست خودت نباشد ...
انقدر راحت ؛
تهمت نزنیم به خانواده ی شهدا ...
انقدر راحت،
شرف خودمان را به حراج نگذاریم ....

+آخرین شب جمعه ای است که مهمان خداییم ....
ح س ی ن ....
کم مانده تا بشود یک سااااال ِ زهر ماری ِ دور از تو ....


پ ن:
فردا
روز قدس ...
یقینا همه میدانند که حضور وظیفه است ...
همه می دانند که کم ترین کار است حضور فردا ...
۹۶/۰۴/۰۱
عاکف...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">