آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

.....کناره‌گیر در دنیا، همانند کناره‌گیری کوچ‌کننده از آن،

و نگرنده به دنیا، به دیدة ترسندگان از آن،

آرزوهایت از آن (دنیا) بازداشته شده

و همت و تلاشت از آرایش‌هایش برگرفته شده،

از شادمانی‌اش به سان چشمی که بر آن چیزی بخورد و

آب‌ریــــ ـــزان

شده و بسته گردد،

چشم پوشیده و اشتیاقت در مورد آخرت شناخته شده و مشهور است.....

قسمتی از زیارت ناحیه ی مقدسه،

در وصف ثارالله ....

از زبان ِ آقای زمانمان...

.


اَللّهُمَّ یا رَبِّ نَشکوُ غَیبَةَ نَبِیّنا وَ قِلّةَ ناصِرنا،


وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنا و شِدَّةَ الزَّمانِ عَلَیْنا،


وَ وُقَوعَ الفِتَن بِنا وَ تَظاهُرَ اْلخَلْقِ عَلَیْنا،


اَللّهُمُّ صَلِّ عَلی محمّد وَ آل محمّدٍ


وَ فَرِّج ذلِکْ بِفَرَجٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ،


وَ نَصْرٍ وَ حَقٍّ تُظْهِرُهُ....

آخرین مطالب

  • ۲۴ اسفند ۹۵ ، ۲۰:۵۶ شب!

پیوندهای روزانه

مقر فرماندهی

پریروز داشتم با خودم فکر میکردم که ما ۵ ساله با هم دوستیم !!
هیچ وقت و سر هیچ موردی،حتی سطحی هم با هم به اختلاف برنخوردیم !!!!
البته این بیشتر به خاطر ِ آروم بودن و سازگاری ِ اونه و البته تشابه ِ عقایدمون ....


انگار خودم،رفاقتمونو چشم زدم!!همون روز،بعد از ظهرش ،
سر ِ این که من یک مسئله ای رو بهش نگفته بودم ناراحت شد !!
نه دعوا کردیم و نه چیز خاصی گفتیم ....
فقط از اون سکوت مزخرفا بینمون حاکم شد .... !!
نگران ِ دیروز شدم .... !

تولدم بود !!!دوست نداشتم مهم ترین روز زندگیم باهام سرد باشه ....
ولی حرفی نزدم ....
بحث غرور نبود!!!ولی حس کردم تا آروم نشه ، درست نمیشه !!!


شب دیدم برام پست گذاشته .....
بیشتر دوستام برام پست گذاشته بودن اما....
پست ِ اون ، به عنوان ِ آخــــــــرین نفر ، برام یه ارزش دیگه ای داشت ....!
با دیدن پستش،خنده و گریه قاطی شده بود !!!
این تولدم خیلی عجیب بود ....
با این که همه بودن،اما احساس ِ تنهایی ،وحشتناک گریبان گیرم شده بود .....!!
علت خاصی نداشت....از اون حس ها بود که یه وقتایی الکی میاد و میره ... شایدم نره .... !


همین که دیدم برام نوشته اون حس ِ مزخرف ِ غربت رفت !!


یه کم بیشتر که فکر کردم .... یاد اون یکی دوستم افتادم...
بنده ی خدا کلی به این در و اون در زد دیروز تا بتونه هم کادوی منو بگیره و هم سر موقع بیاد سر قرارمون.... !
یه کم دیر رسید سر قرار!!
از دستش شاکی بودم !!
سرش غرغر کردم بابت دیر رسیدنش اما بازم عذر خواهی کرد!!!
تا ساک رو دستش دیدم شرمندش شدم و علت دیر اومدنش رو فهمیدم... :|

شکر ِ خدا ...
که دو تا دوست داده بهم که شاید ناراحت بشن،اما یه هو غیـــــب نمیشن !!!
ناراحتی و رفاقتشون همزمان و در کنار همه !!!
کسی که بیاد و بره به درد نمیخوره....

+ببخش فاطمه ....
بابت ِ نگفتنم .....
و .... بابت این که امروز با وجود خالی بودن وقتم بازم نیومدم...
فردا راهی ِ سفرم ... اولین روزی که برگردم میام سراغت...
(اینجا نوشتم که متوجه بشی اون مسئله رو....دیدی نبود ... ؟؟؟)

++ممنووونمممم
بابت تبریکات و هدایا :)
انتظار نداشتم با این سیل ِ هدیه مواجه شم!
اگر عمری بود،تا چند روز دیگه،بین الحرمین جبران میکنم هدایاتون رو :)
یا حق....

پ.ن:

ثبت ِ ساده ترین و دلنشین ترین تبریک امسالم ... :)

۹۵/۰۵/۰۶
عــ ـاکـ ـف ...