آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

.....کناره‌گیر در دنیا، همانند کناره‌گیری کوچ‌کننده از آن،

و نگرنده به دنیا، به دیدة ترسندگان از آن،

آرزوهایت از آن (دنیا) بازداشته شده

و همت و تلاشت از آرایش‌هایش برگرفته شده،

از شادمانی‌اش به سان چشمی که بر آن چیزی بخورد و

آب‌ریــــ ـــزان

شده و بسته گردد،

چشم پوشیده و اشتیاقت در مورد آخرت شناخته شده و مشهور است.....

قسمتی از زیارت ناحیه ی مقدسه،

در وصف ثارالله ....

از زبان ِ آقای زمانمان...

.


اَللّهُمَّ یا رَبِّ نَشکوُ غَیبَةَ نَبِیّنا وَ قِلّةَ ناصِرنا،


وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنا و شِدَّةَ الزَّمانِ عَلَیْنا،


وَ وُقَوعَ الفِتَن بِنا وَ تَظاهُرَ اْلخَلْقِ عَلَیْنا،


اَللّهُمُّ صَلِّ عَلی محمّد وَ آل محمّدٍ


وَ فَرِّج ذلِکْ بِفَرَجٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ،


وَ نَصْرٍ وَ حَقٍّ تُظْهِرُهُ....

مقر فرماندهی

جهـــــآدی نامه-1

يكشنبه, ۹ آبان ۱۳۹۵، ۰۷:۲۲ ب.ظ

"قلب ؛

اینجا

ق ل ب می شود . . .

خــ ـــــون می شود .... !

از "قلب" من که دیگر چیزی نمانده .....

آدم

تا یک جایی می کشد ......

تا یک جایی توان دارد .....

از آن جا به بعد یا یک دفعه کلاس را رها می کند

یا خیره در چشم ِ بچه ها اصلا نمی فهمد چه میگوید !!!!!!!!!!!!!!!

.

وضعیت نــ ــــــــــــــرگس. . .

کمـــــــــــــــای مطلق . . .

خیـ ـــــــــــــــــــرگی غلیظ . . .

چشم های خیره اش

خـــــــــــــــــــــــــــــــــآلی است . . . !

چــشـــــم او

اولین چشمی است که حرفی ندارد ....... !

حال او

تهی است از هــــــــــــــــــر حسی ..... !!

دستم را جلوی چشمانش تکان می دهم اما

انگار که مردمک چشمش را فیکس کرده باشند .... !!!!

دریــــــــــــغ از حرکتی...واکنشی...عکس العملی...ه ی چ .......

دنیــــــــــــــای "تشنج" او را در خودش غــ ـــــــــــرق کرده .......

دنیای بیهوشی .... ظلمات .....

روزهای اول ،

فقط به بن بست میخوردم !!!

به آخر روز که می رسیدم

حس می کردم "من" شبیه ِ او شدم

جای این که "او" را به حالت عادی برگردانم . . . .

"_نرگس؟؟خاله رو ببین؟؟؟جواب نمیدی؟؟"

+سکوت....نگاه.....

نقاشی می دادم که بکشد ....

چند روز اول که هیچ....جلوتر که رفت

می دیدم که فقط روی یک نقطه از کاغذ ، خط ها در رفت و آمدند !!!!!

توی ذهنش

هیچ تصویری از ترسیم اشیا نبود !!!!!!!!

اما من ....

هیچ وقت امیدم را از دست ندادم .....

عین ده روزی را که آن جا بودم

نفس نفس زدم تا یک ذره حالش جا به جا شود ....

روز آخر ....

لحظه ی خداحافظی....

بدو بدو آمد .....

سلام داد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نقاشی کشیده بود برای من !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

می خندید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

باورش هنوز هم س خ ت است .......

شاید اگر نرگس کمی توجه دیده بود از آن اول عمرش

الان در خلا غوطه ور نبود ..... !!!!

.

من و سه تا از دخترانم :)

+از این پس

از جهادی بیشتر خواهم نوشت ....

۹۵/۰۸/۰۹
عاکف...

نظرات  (۸)

خوشا به حال هر کسی که فرصت خدمت کردن به مردم رو داره.
خوش به حالتون
موفق و مانا باشید
یاعلی
پاسخ:
من که کاری نکردم ....


ممنونم...
یا حق ..


۰۹ آبان ۹۵ ، ۲۲:۳۵ یک دختر شیعه
یکیم از ارزوم هام اینه که ی بار برم این اردو های جهادی رو
  : (
پاسخ:
انشاءالله قسمتت بشه...تجربه ی خیلی جالبیه :)
آخخخییییی
خاااااله ی من :))))
پاسخ:
:)))
به به
اردو جهادی
چقد مهربونی تو عشقممم

پاسخ:
عزیزم :*
اینجا چه میکنی دختر...؟؟؟
:)
۱۰ آبان ۹۵ ، ۲۱:۴۴ سیّده زهرآ
وای به حال آینده ی این بچه...
و
خوش به حال دل تو...
سفر بعدی کربلا؟؟یا...؟؟
پاسخ:
ایشالا با خودم بری جهاااادی !!!
بعد ببینی منم یه ته روحیه هایی از مقاومت دارم :))))
.
توی ببمارستان که گفتم بهت....
یا.....!!!!!!
۱۲ آبان ۹۵ ، ۰۷:۲۴ انــــــ ـار
ما را هم دعا کنید...
پاسخ:
چشم...
شما هم من رو دعا کنید ....لطفا....
۱۲ آبان ۹۵ ، ۲۱:۴۷ مــ. مشرقی
ای جان چقدر خوب...
خدا خیرت بده :)
پاسخ:
:))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">