آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

.....کناره‌گیر در دنیا، همانند کناره‌گیری کوچ‌کننده از آن،

و نگرنده به دنیا، به دیدة ترسندگان از آن،

آرزوهایت از آن (دنیا) بازداشته شده

و همت و تلاشت از آرایش‌هایش برگرفته شده،

از شادمانی‌اش به سان چشمی که بر آن چیزی بخورد و

آب‌ریــــ ـــزان

شده و بسته گردد،

چشم پوشیده و اشتیاقت در مورد آخرت شناخته شده و مشهور است.....

قسمتی از زیارت ناحیه ی مقدسه،

در وصف ثارالله ....

از زبان ِ آقای زمانمان...

.


اَللّهُمَّ یا رَبِّ نَشکوُ غَیبَةَ نَبِیّنا وَ قِلّةَ ناصِرنا،


وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنا و شِدَّةَ الزَّمانِ عَلَیْنا،


وَ وُقَوعَ الفِتَن بِنا وَ تَظاهُرَ اْلخَلْقِ عَلَیْنا،


اَللّهُمُّ صَلِّ عَلی محمّد وَ آل محمّدٍ


وَ فَرِّج ذلِکْ بِفَرَجٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ،


وَ نَصْرٍ وَ حَقٍّ تُظْهِرُهُ....




پیوندهای روزانه

ای ز دنیا دل بریده . . .

خواب دیدم .....

وسایلش را جمع کرده بود و داشت می رفت ... !!
میگفت که زمانش رسیده .....
انقدر مطمئن بود که تمام کارهایش را کرد ............


اگر بگویم
سخت تدین شب عمرم بود
دروغ نگفتم .................


اگر بگویم زجری که توی خواب متحمل شدم
اندازه ی همان وقتی بود که بهم گفتند "کما" ،
اصلا اغراق نکردم .... !!!

وقتی که در خانه را بست
حتی نایستاد تا بغل بگیرمش . . . . . .
شاید او هم مثل من نمیخواسته از گریه منفجر شود ........

خوابم
تیره و تار بود........

حس افسردگی و به بن بست رسیدن ،
جوری بهم رخنه کرده بود که حتی به خودکشی هم فکر کردم .....!!!!

شب تا صبح غصه خوردم فقط ...
و توی همان خواب ساعت ۶ عصر را یادم آمد ....
که توی بیداری
چرا بهش گفتم بیاید دنبالم.....
چرا روی موتور به شوخی زدم پشتش ........
چرا جای این که سرم را به پشتش تکیه دهم ،
چانه ی دوربین را زدم ....
چرا وقتی بهم گفت برام ماشین ثبت نام کرده خوشحال نشدم .......
چرا از آن ساعت های آخر
استفاده نکردم تا از بودنش آرام بگیرم ..........

صبح
اولین کاری که کردم
زنگ زدن بهش بود ....
مثل همیشه:
_جانم بابا؟؟
بغض اجازه ی حرف زدن را نمیداد .......
_چیه خواب دیدی؟؟نترس بابا جان...من آفت ندارم..!!

می دانی پدر ..... ؟؟؟؟؟؟
کابوسی شده این نبودن های تو ...............
از همان روزها
ترس مهمان همیشگی چشم های من شده . . . .
ترس این که دیگر کسی نباشد تا من بهش زنگ بزنم و او
مطمئن از این که دخترش پشت خط باشد ؛
یک "جانم" بگوید به چه محکمی ......

خواب ،
انگار که بیداری بود ........
انتظار شنیدن خبر بد ........ مگر من این انتظار را تجربه نکردم .... ؟؟؟ مگر پیرم نکرد این انتظار ..... ؟؟؟؟؟
مگر شنیدن آن خبر ،
سه روز روحم را از من جدا نکرد؟؟؟؟؟؟....
.
امروز که داشتیم تهران را زیر پا میچرخیدیم ،
به خودم جرئت دادم تا خوابم را برایش تعریف کنم .....

کل امروز را با او قدم زدم...
کل امروز،
هوایم،
هوای او بود .....
کل روز دستم را در دستان بزرگش گرفته بود....
کل روز
ترس از لحظه ای که شاید نباشد
اجازه نمیداد آرام بگیرم.......

روز های عجیبی شده...
نه سفید و نه سیاه ...
پر از نقاط خاکستری . . .

+مثل همیشه
دعا لازمم....
ح س ی ن لازمم....!!!

  • ۹۵/۱۲/۱۳
  • عاکف...
تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.