آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

.....کناره‌گیر در دنیا، همانند کناره‌گیری کوچ‌کننده از آن،

و نگرنده به دنیا، به دیدة ترسندگان از آن،

آرزوهایت از آن (دنیا) بازداشته شده

و همت و تلاشت از آرایش‌هایش برگرفته شده،

از شادمانی‌اش به سان چشمی که بر آن چیزی بخورد و

آب‌ریــــ ـــزان

شده و بسته گردد،

چشم پوشیده و اشتیاقت در مورد آخرت شناخته شده و مشهور است.....

قسمتی از زیارت ناحیه ی مقدسه،

در وصف ثارالله ....

از زبان ِ آقای زمانمان...

.


اَللّهُمَّ یا رَبِّ نَشکوُ غَیبَةَ نَبِیّنا وَ قِلّةَ ناصِرنا،


وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنا و شِدَّةَ الزَّمانِ عَلَیْنا،


وَ وُقَوعَ الفِتَن بِنا وَ تَظاهُرَ اْلخَلْقِ عَلَیْنا،


اَللّهُمُّ صَلِّ عَلی محمّد وَ آل محمّدٍ


وَ فَرِّج ذلِکْ بِفَرَجٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ،


وَ نَصْرٍ وَ حَقٍّ تُظْهِرُهُ....

مقر فرماندهی

امشب یک تکه مآه؛در گلویم گیر کرده است ....

سه شنبه, ۲۸ مهر ۱۳۹۴، ۱۰:۴۹ ب.ظ

دیشب این موقع 

پهلو به دست ؛

بیمارستان بودم ....

برای راه رفتن

باید دیوار را تکیه گاه می کردم یا دست های پدر را ....

بگذریم....که من چقدر آن لحظه یاد کوچه های مدینه افتادم.....

نه درد حالی من بود و نه عقب ماندگی از کلاس های دانشگاه....

تنها غم این بود که نکند 

من شب هفتم نرسم....؟؟؟

من به خودم قول داده بودم 

که شب هفت شده زنده وارد شوم و مرده خارج

باید بروم!!!

تا کی فرار از مصیبت ترین مصیبت ح س ی ن ....؟؟

با یک بسم الله وارد شدم ....

مادر و من و خواهر جان....

بعد از دقایقی معصومه هم به ما پیوست....

برای نگران نکردن مادر هم که شده 

عهد کردم ذره ای ناله بلند نشود از من !!!

سمت راست معصومه جانم بود و سمت چپ مادر.....

تا روضه شروع شد؛

چادرم به فریادم رسید !!

ناله ای از من بلند نمی شد اما زلزله ای که بر تنم افتاده بود 

را حس می کردم.....نه فک دیگر مال من بود و نه دست و پا .....

یک لحظه دستی شانه هایم را محکم گرفت....

معصومه بود .....

که زیر گوشم ذکر "آروم بگیر" را می خواند .... !

در آغوش معصومه 

زلزله ی تنم را رها کردم ....

چراغ ها که روشن شد 

آرام شدم انگار.....

انگار که کاری را که 4 سال توان انجامش نبود را انجام دادم!!!

امآ....

ح س ی ن .....!

عزیز جآنم.....

چه کشیدی تو آقا .......

آقا من امشب پای روضه ی علی ؛

تمآم شدم.......

من امشب آب شدم.....

صدای گریه ی بچه مرا دیوانه کرد امشب .....

امشب من 

به دقیقه ای 

پیر شدم..... !

امشب من تا صبح تب دارم برایت ......

گریه های من امشب کم بود .....

من 4 سآل باید برای علی زار بزنم.....

من 4 سآل دیر رسیدم......

ح س ی ن .....

ح س ی ن. .....

ح س ی ن ......

بماند بقیه ی حرف هایم برای 

خودت ...... !

بمآند  .....! 


+امشب سر درد و دل من و دوکوهه تا صبح ؛

باز می شود بی شک .....

۹۴/۰۷/۲۸
عــ ـاکـ ـف ...