تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
آبــ ریـ ــــزان
یک کربلاء ع ط ش . . .!


پدر با یک‌ لیوان شربت شیره وارد شد ...
حرفی نزد ...
کنار صندلی تخت نشست ...
شاید انتظار دارد من هم مثل خودش باشم ...
محکم ... و فدایی اعتقاداتم !!
نیستم اما ... ضعیف تر از آنی ام که فکرش را بکند...
و در تعجبم که تا همین جا هم چطور دوام آوردم ....
شاید چون پای زینب وسط بوده ،
لطفی کرده و قطره صبری از دریای صبرش‌ به من داده ...
گاهی باور نمیکنم تمام آن اتفاقات برای من افتاده باشد...

استاد میگفت لحظه ی آخر در کربلا ،
حسین به قلب زینب تصرف کرد اگر نه آن مصیبت ها،
زینب را زود تر از او به شهادت می رساند ...

ذهنم برگشت به دیروز دوباره .....
سعی کرده بودم فکر نکنم ...
پیش زمینه نسازم و با ذهنی سفید به تماشا بنشینم ...

از جلوی در سینما تا شروع فیلم،
پاهایم میلرزید ....
این که بهش فکر نکرده بودم،
همه چیز را بدتر‌کرده بود !
استرس دامن گیرم شده بود ...
حتی بطری آبم را هم فراموش کرده بودم با خودم ببرم...

قرار نبود ببینم این فیلم را !حداقل فعلا قرار نبود ...
اما حس کردم باید از دور،
روی پرده ی سینمای ایران ِ امــــــن،
"ببینم" آنچه را که از نزدیک دیده ای ...
باید "بفهمم" چشم در چشم شدن با یک حیوان داعشی را !
باید "ایمان و عقیده در عمل" را ببینم...
باید آن صحنه ی شبیه قتله گاه را میدیدم ....


باید دردم می آمد تا وظیفه ام را هر طور شده انجام بدهم!!
باید از درد و مصیبت این همه آدم،
تب میکردم تا بفهمم باید هر ثانیه خودم را بالا بکشم و هر ثانیه وظیفه ام را به هدفم نزدیک تر کنم ...
باید و باید و باید و باید ....!

استاد میگفت روضه ای،روضه است که وقتی تمام میشود،
تو دست هایت را مشت کرده باشی..
بشتابی تا جلوگیری کنی حسین دیگری به قتله‌گاه روانه نشود ....
بدوی تا امام دیگری توسط امت خودش
در گودال دست و پا نزند ....

و من تمام مدتِ به وقت شام،

بی آن که حواسم باشد دست هایم مشت شده و بسته بود و این یعنی

ضربه ی سینمای ابراهیم حاتمی کیا از تمام روضه های میثم مطیعی محکم تر بود !!

میدانی...
من بعد دو سال،
حالا یادگرفته ام بی صدا اشک بریزم...
موج موج اشک را از چشم هایم به گونه هایم روانه کنم‌
و صدایش را خودم هم نشنوم ....
و تمام این بی صداها روی هم جمع شود و بشود یک شبانه روز در تب سوختن ....
بشود سر درد و سرگیجه و تهوع ...
اما من دوباره به تماشای این فیلم خواهم نشست...
تا صحنه صحنه ی آن در جانم رسوخ کند ...


+دیشب،
لیلی برایم فیلم مراسم حرم شام را فرستاد ...
من تا به حال؛
هیچگاه دلم آن جا را نخواسته بود ...
دمشق یعنی هول و هراس و از دست دادن و یتیم شدن...
دیشب اما،
خواستم که جای لیلی باشم ....


ترجمه ی عنوان:
سلام بر بانویى که قلبش از جاى کنده شد....
براى ح س ی ن ....

عاکف... ۱۳ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۴۹ ۱

نظرات (۱)

  • سلام!
    دوشنبه ۱۳ فروردين ۹۷ , ۲۰:۰۶
    من فکرشم نمیکردم انقدر زود بری ببینی!یعنی انقدر زود بتونی‌ که بری ببینی!
    میدونی که یعنی چی این الان؟؟
    یعنی بزرگ‌شدی..قوی شدی...‌داری کنار میای با اون روزای جهنمی زندگیت که زندگی هممونو جهنم کرده بود..ولی به نظرم اون روزا بزرگت کرد..ایمان و اعتقادتو رشد داد..شاید اگر اون روزا نبود تو الان انقدر محکم از اعتقاداتت دفاع نمیکردی..تو بهای‌گرونی به پاش دادی..دیگه نمیذاری زیر پاش بذارن به همین راحتی...این خیلی خوبه...عالیه اصلا!!
    و اما فیلم...
    فیلم عالی بود!تجلی اعتقادات و باورهای رشد یافته ی ابراهیم حاتمی کیا که روز به روز داره با انقلاب بیشتر میشه!پس فیلم دیدن و فیلم ساختن،هر دوش میتونه آدما رو رشد بده..بستگی به زمینه ی اون آدم داره که بخواد یا نه!از قول استاد جفتمون،آدمی که حق پذیر باشه روحش فقط منتظره که یه نقطه از حقو ببینه تا به سمتش بگروه!

    ختم کلام این که سرتو بالا بگیر :)
    دادی میشی اونی که باید بشی..توی مسیرشی..میرسی انشاالله..میرسی حقوق خوان جوان :))
    یا علی..
    • author avatar
      عاکف...
      ۱۴ فروردين ۹۷، ۱۶:۵۸
      با همه ی حرفات موافقم !
      حرفاتو حس میکنم ! بزرگ شدنم رو هم !
      له شدن و بزرگ شدن!شاید بزرگ شدن هم مثل دوست داشتن بهای زیادی داشته باشه ...


      دعا کن برام...در حال حاضر به تنها کسی که میتونم بگم برام دعا کنه خودتی ...


ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

.....کناره‌گیر در دنیا، همانند کناره‌گیری کوچ‌کننده از آن،

و نگرنده به دنیا، به دیدة ترسندگان از آن،

آرزوهایت از آن (دنیا) بازداشته شده

و همت و تلاشت از آرایش‌هایش برگرفته شده،

از شادمانی‌اش به سان چشمی که بر آن چیزی بخورد و

آب‌ریــــ ـــزان

شده و بسته گردد،

چشم پوشیده و اشتیاقت در مورد آخرت شناخته شده و مشهور است.....

قسمتی از زیارت ناحیه ی مقدسه،

در وصف ثارالله ....

از زبان ِ آقای زمانمان...

.


اَللّهُمَّ یا رَبِّ نَشکوُ غَیبَةَ نَبِیّنا وَ قِلّةَ ناصِرنا،


وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنا و شِدَّةَ الزَّمانِ عَلَیْنا،


وَ وُقَوعَ الفِتَن بِنا وَ تَظاهُرَ اْلخَلْقِ عَلَیْنا،


اَللّهُمُّ صَلِّ عَلی محمّد وَ آل محمّدٍ


وَ فَرِّج ذلِکْ بِفَرَجٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ،


وَ نَصْرٍ وَ حَقٍّ تُظْهِرُهُ....


مقر فرماندهی