آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

.....کناره‌گیر در دنیا، همانند کناره‌گیری کوچ‌کننده از آن،

و نگرنده به دنیا، به دیدة ترسندگان از آن،

آرزوهایت از آن (دنیا) بازداشته شده

و همت و تلاشت از آرایش‌هایش برگرفته شده،

از شادمانی‌اش به سان چشمی که بر آن چیزی بخورد و

آب‌ریــــ ـــزان

شده و بسته گردد،

چشم پوشیده و اشتیاقت در مورد آخرت شناخته شده و مشهور است.....

قسمتی از زیارت ناحیه ی مقدسه،

در وصف ثارالله ....

از زبان ِ آقای زمانمان...

.


اَللّهُمَّ یا رَبِّ نَشکوُ غَیبَةَ نَبِیّنا وَ قِلّةَ ناصِرنا،


وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنا و شِدَّةَ الزَّمانِ عَلَیْنا،


وَ وُقَوعَ الفِتَن بِنا وَ تَظاهُرَ اْلخَلْقِ عَلَیْنا،


اَللّهُمُّ صَلِّ عَلی محمّد وَ آل محمّدٍ


وَ فَرِّج ذلِکْ بِفَرَجٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ،


وَ نَصْرٍ وَ حَقٍّ تُظْهِرُهُ....

مقر فرماندهی

اَلا بذِکرِ الله تَطمَئِنُ القلوب....

پنجشنبه, ۱۳ آبان ۱۳۹۵، ۰۸:۴۸ ق.ظ

اصلا از همان اولش

با سختی انسش دادند .....

حاج آقای اصفهانی....

همان سال های اول ازدواجش

از پولدار های تهران بود ....

اما یک جای زندگی می لنگید .....

درد ِ بی فرزندی

سآل ها گریبانش را گرفته بود ......

دست آخر هم

رفیق ما را از پرورشگاه آورند ......

(زهرا خودش هنوز این را نمی داند!!)


زهرا که آمد چند سالی زندگیشان آرام گرفت....

تا گرد ِ پای ورشکستگی

دودمان زندگی را به باد داد ......

باز هم چند سال گذشت ....

رسید دوباره روزی که آرامش برگشت .....


خبر آوردند ......

و چرخه ی ورشکستگی برگشت ......

توی همین گیر و دار بی پولی ها برای مردی که آن طور اعیانی زندگی می کرد بود که دوباره خبری آوردند .......

بوی مرگ....خبر از سرطان ........

روز به روز لاغر تر ..... نحیف تر ......

هچ چیز از شانه های ۴ تایی اش نمانده بود .......

در گیر و دار همین حال بد آقای اصفهانی بود که دوباره خبری آوردند .....


خبر از سرطانی دیگر ....... این بار

مادر ِ زهرا ........

مدت هآ

زن و شوهر توی تب ِ سرطان سوختند ........


و زهرآ

آب

شد . . .

جلوی چشم من . . . . . .

بدهی های بالا آمده....طلبکار های همیشه پشت در .........

مادری که خودش دست و پا می زد در مریضی ای که همسرش در آن

دیشب جــــــــــــــــــــــــــــــــآن داد ............

خوب یادم است....که بدو بدو می رفت شیمی درمانی و بر میگشت تا شوهرش در خانه تنها نماند......



روز های آخر رفتیم دیدنش....

توده های سرطانی

این بار به مغزش حمله کرده بود ..... هیچ نمی فهمید ........

مرده بود انگار .........

کارش به جایی رسیده بود که دکتر "تــریاک" را درمانش کرده بود!!!!

خونریزی های وحشتناک

از پا درش آورد ........



اما .....

الان نه حال زهرا را می دانم.......نه مادرش را ...........


برای مهمانی امام حسن بابا

رفتیم تا حضورا دعوتشان کنیم.....

مادرش قبول نمی کرد.....

انقدر اصرار کردم تا روسری اش را در آورد ........

شیمی درمانی ازش مررررد ساخته بود .....

ابروهایش را مداد کشیده بود ...

پوستش تیره شده بود .......

گفتم بیا ...... با رو سری بیا!!!!

آمد....به احترامش

همه روسری سر کردیم....مبادا حس ِ ناهمرنگی بهش دست دهد .......



حالا

باید به احترام زهرا

مشـــــــــــــــــــــــــــکی تن کنم .........

پارچه ی مشکی بکشم سر تا سر دلم ........

تا غم ِ مادر سراغش نیامده

باید برایش کاری کنم ................

اما گمان نکنم..........

جز خدا کسی بلد باشد هوای دلش را داشته باشد ....

۹۵/۰۸/۱۳
عــ ـاکـ ـف ...

نظرات  (۱۰)

۱۳ آبان ۹۵ ، ۰۹:۵۹ ... یک بسیجی ...

امام زمان (عج) فرموده اند:

ما در رسیدگی و سرپرستی شما کوتاهی نکرده و یاد شما را از خاطر نبرده ایم که اگر جز این بود، دشواری‌ها و مصیبت‌ها بر شما فرود می‌آمد و دشمنان، شما را ریشه کن می‌نمودند. (بحارالأنوار، ج53، ص175، ح7)


التماس دعا
۱۳ آبان ۹۵ ، ۱۰:۰۵ یک دختر شیعه
وای خدای من
: (
ان شالله همه چیو خود اقا درست کنه
: (
پاسخ:
ان شاءالله ....
خدای من...
خدا صبرش بده...
الهی :(
الان چقدر حالش بده...
پاسخ:
خ ی ل ی
حالش بده ......
که هیچی نمیگه .........
۱۳ آبان ۹۵ ، ۱۱:۱۸ ♥ محجبه ♥
:((((((
پاسخ:
:(
۱۳ آبان ۹۵ ، ۱۳:۲۷ مــ. مشرقی
ای وای... خدا بهشون صبر بده!
پاسخ:
ان شاءالله
۱۳ آبان ۹۵ ، ۱۳:۲۹ سیّده زهرآ
فاطمه؟؟؟چ خبره؟؟؟
:(
ان شاالله خدا صبرشون بده...
غصه نخور عزیز دلم :(
پاسخ:
میبینی دیگه ....
همینجوری هی خبر خوب :(

:(
:((
ای وای من...خدا با حضرت زهرا همنشینشون کنه خدا به رفیق صبر بده...
عجب حال بدیه
پاسخ:
ممنونم عزیز :((
چقدر سخت و تلخ و درد اوره بود.
به داد بعضی زخمها فقط و فقط خدا میتونه برسه نه بنده هاش...فکر کنم اینم از همون نوع دردهاست.
خدا بهش صبر بده.
یاعلی
پاسخ:
ان شاءالله ....

یا حق ....
خدا خودش کمکشون میکنه انشاءالله
حتما یه چیزی توی وجودشون دیده که این امتحانو سر راهشون قرار داده 
شما برای پدر مرحوم دوستتون ۴۰ تا یاسین بخونید بقیشو بسپرید به خدا 
پاسخ:
مگه میشه خدا کمک نکنه ....

خوندیم...قبل از تشییع جنازه خوندیم....
۱۶ آبان ۹۵ ، ۱۶:۵۵ من و غریبه
خیلی سخته آدم ذره ذره آب شدن عزیزشو به خاط این درد لعنتی  جلو چشماش ببینه و آخر دست هیییییییچ کاریم ازش بر نیاد
خیییلی سخته
خدا صبر بده:(
+تلخ و غمگین ..........
پاسخ:
خ ی ل ی س خ ت ........


ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">