آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

یک کربلاء ع ط ش . . .!

آبــ ریـ ــــزان

.....کناره‌گیر در دنیا، همانند کناره‌گیری کوچ‌کننده از آن،

و نگرنده به دنیا، به دیدة ترسندگان از آن،

آرزوهایت از آن (دنیا) بازداشته شده

و همت و تلاشت از آرایش‌هایش برگرفته شده،

از شادمانی‌اش به سان چشمی که بر آن چیزی بخورد و

آب‌ریــــ ـــزان

شده و بسته گردد،

چشم پوشیده و اشتیاقت در مورد آخرت شناخته شده و مشهور است.....

قسمتی از زیارت ناحیه ی مقدسه،

در وصف ثارالله ....

از زبان ِ آقای زمانمان...

.


اَللّهُمَّ یا رَبِّ نَشکوُ غَیبَةَ نَبِیّنا وَ قِلّةَ ناصِرنا،


وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنا و شِدَّةَ الزَّمانِ عَلَیْنا،


وَ وُقَوعَ الفِتَن بِنا وَ تَظاهُرَ اْلخَلْقِ عَلَیْنا،


اَللّهُمُّ صَلِّ عَلی محمّد وَ آل محمّدٍ


وَ فَرِّج ذلِکْ بِفَرَجٍ مِنْکَ تُعَجِّلُهُ،


وَ نَصْرٍ وَ حَقٍّ تُظْهِرُهُ....

مقر فرماندهی

آقـــآ پَـــرَم بده .... به سمت ِ کـــربلآ ....

چهارشنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۴، ۱۱:۰۹ ق.ظ

با او شروعش کردم....
با او هم باید تمامش کنم ...
درست فاطمیه بود که پشت درهای حرم
94 را تحویلم داد ........
نوی نو .....
94 را قشنگ نقاشی کردم.....
خییلی قشنگ ......
زیارت چند باره ی 8 امام .....
رسیدن به بزرگترین آرزوهایم ........
یاد گرفتن خیلی درس ها ....
رفتن به خیلی سفر ها ......
تجربه ی خیلی چیز ها .......
اتفاقاتی که طعم تـــلــخ و شـــــیرینـــشان
زیر دندان های روحم مانده هنوز ..........

حال
این تابلوی رنگارنگ 94
که امانتی بیش نبود
باید به صاحبش تحویل دهم و 95 را تحویل بگیرم ......
تا 94 را
تا بگذارد در پوشه ی عمرم ....
کنار بماند تا آن روزی که با کل پرونده ام ؛
راهی دادگاه عدل جهانی شوم .....
آن زمان که تنها وکیلم ؛
خودم هستم ...
و تنها قاضی ؛
خودش ...........
.


.
+در حسرت جـــنوب بودم ....
خیلی زیآد .....
که همزمان امام رئوف
مرا خواند .....
و نگذاشت بیش از این
جــــآ بمانم ........


+بعد هر مشهدم
یک بار کربلا رفتم .....
م ش ه د
مژده ی کربلا را می دهد به من .....
ح س ی ن
مقدمه چینی می کند دعوتش را برایم .......

۹۴/۱۲/۱۹
عاکف...